خانه / کورش علیانی

کورش علیانی

کورش علیانی

ترانه‌ی رپ و روایتی که به دیوار می‌خورد

وقتی مطلب «جای خالی روایت در ترانه‌ی فارسی» را می‌نوشتم، به هیچ وجه به روایت‌های فراوان و نسبتا متنوعی که در ترانه‌های رپ فارسی می‌شنویم اشاره نکردم. می‌خواهم در این یادداشت توضیح بدهم که چرا. آنجا گفتم که روایت‌های برآمده از حافظه‌ی رویدادی بر خلاف روایت‌های روندی می‌توانند قلاب حفظ مخاطب باشند. اما روایت‌هایی که در ترانه‌ی رپ می‌شنویم – …

ادامه نوشته »

جای خالی روایت در ترانه‌ی فارسی

وقتی ترانه می‌شنویم، نیاز به قلابی داریم که ما را به ترانه جذب کند و پس از جذب همراه ترانه نگه دارد. بداعت و نوآوری می‌تواند قلاب جذب باشد، اما شاید قلاب خوبی برای همراه نگاه داشتن نباشد. از سویی دیگر، امر بدیع خیلی زود بدل به امر مالوف و حتی مکرر خواهد شد. نمونه‌ی امر بدیعی که مالوف و …

ادامه نوشته »

مراقب مرگ نارگیلی باشید یا شاید هم نباشید

احسان سردبیر یک مجله‌ی ادبیات داستانی است. او هر ماه با خواهش و تمنای فراوان به نویسنده‌هایی که می‌شناسد زنگ می‌زند، استاد صدایشان می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که بزرگواری‌ای در حق حقیر (یعنی همان احسان) بکنند و داستان جدیدی اگر نوشته‌اند در اختیار مجله‌ی خودشان بگذارند تا خوانندگان هم بهره‌مند شوند. استادها معمولاً یا چیزی ندارند که به او …

ادامه نوشته »

حلزون آبی، ترابرد حافظه و خدشه در روایت

دکتر دیوید گلنزمن که استاد دانشگاه یوسی‌ال‌اِی است و تیم همکارانش می‌گویند نه تنها با نظریه‌ی قدیمی‌ای که می‌گفت حافظه به سیناپس‌های عصبی مربوط است مخالف اند، بلکه نظریه‌ی جدیدشان را که می‌گوید حافظه منشأی دیگر دارد به آزمایش گذاشته‌اند. آن‌ها آران‌اِی یک نوع نرم‌تن دریایی را که معمولاً به‌ش حلزون آبی می‌گویند را استخراج کرده به یک حلزون آبی …

ادامه نوشته »

واگذار شد؟ می‌شود؟ خواهد شد؟ شاید بخواهد بشود؟

برای من روشن‌فکر یک تعریف دارد و آن کسی است که از توان زبانیش نان می‌خورد یا با آن جایگاه اجتماعی خود را معین می‌کند. از قصه‌نویس تا نظریه‌پرداز استراتژیک، از شاعر تا نقال، حتی در نگاهی سهل‌گیرتر کاپی‌رایتر تبلیغات، همه روشن‌فکر هستند و این «روشن‌فکر» فقط یک اصطلاح است و هر چند تا حدی به فکر ربط دارد، اما …

ادامه نوشته »

دشمنی آدم‌ها با روایت بی‌سرانجام

گاه از کسی دربارۀ فیلمی که دیده، یا دربارۀ داستانی که خوانده یا شنیده سوال می‌کنید. می‌پرسید «چه طور بود؟» و جواب می‌شنوید «هیچی بابا! بی سر و ته بود.» این «بی سر و ته بودن» دقیقا چه خصوصیتی است و چرا روایت بی سر و ته این همه مغضوب است؟ گمان کنم برای دانستن جواب این سوال، می‌توانیم اول …

ادامه نوشته »

استدلال یا روایت

ما هر روز در راه قانع کردن خودمان و دیگران بر اساس شواهد تلاش می‌کنیم یا از تلاش دیگران به اقناع می‌رسیم و نام این را استدلال منطقی می‌گذاریم. تصوری که از استدلال منطقی داریم چی است؟ زنجیره‌ای از گزاره‌ها که دنبال هم می‌آیند، گزاره‌های اولی اطلاعات دقیق و یقینی هستند و هر یک از گزاره‌های بعد نتیجه‌ی منطقی گزاره‌های …

ادامه نوشته »

روایت، دگرروایت و موج‌ها

هر بار که روایتی را بیان کنند، درست در همان زمان که این بیان روایت به مخاطب می‌رسد، دگرروایت (alternative narrative)، یا دقیق‌تر، دگرروایت‌های مختلف می‌توانند شکل بگیرند. تمام آنچه برای شکل گرفتن یک دگرروایت نیاز است، کمی شک و کمی ابتکار است. حتی کم‌تر از شک، کافی است دربست تسلیم روایت نباشی و به خودت اجازه‌ی تغییر بدهی؛ حتی …

ادامه نوشته »

روایت باورساز و روایت تردیدساز

وقتی از روایت می‌گوییم و می‌نویسیم، اگر به یاد داشته باشیم که روایت در آن واحد، می‌تواند از یک سو بیان زنجیره‌ای از تصویرهای مرتبط و پشت سر هم با ترتیب زمانی توصیف شود، و از سویی دیگر ساختاری خطی از داده‌های مرتبط با هم – و احتمالا با یک موضوع – آن وقت می‌توانیم چیزهای بیش‌تری درباره‌ی روایت و …

ادامه نوشته »

یکی تصویرها را جفت و جور کند

وقتی از وام‌واژه‌ها – خصوصاً وام‌واژه‌های عربی‌تبار – صحبت می‌شود، کسی باور نمی‌کند که «عطر» و «تسبیح» و «سجاده» و «عین» و «حتی» و «مستند» و «تقویم» و بسیاری دیگر، واژه‌هایی فارسی هستند که با نگاهی به بعضی واژه‌ها یا حتی قاعده‌ها و ریشه‌های واژگانی زبان عربی، پدید آمده‌اند. همه گمان می‌کنند این‌ها عربی هستند و حضورشان در فارسی حضوری …

ادامه نوشته »

یک دیالوگ و چند روایت از یک فرد و یک زمان

دیشب باز کابوس دیدم دکتر. مگه سرکوئل نخورده بودی؟ چرا خورده بودم مثل هرشب یه نصفه قرص. نباید کابوس می دیدی. واقعاً کابوس بود؟ نمی‌دونم. خواب بد دیدم. شلوغ بود. خاطره‌های بد. روایت اول جلوی در یک شرکت ایستاده بودم. فکر می‌کنم کار شرکت اقتصادی یا مالی بود. یک صف طولانی جلوی من بود. نمی‌توانستم داخل شوم. رفتم جلو پرسیدم …

ادامه نوشته »