خانه / ساجده ابراهیمی

ساجده ابراهیمی

ساجده ابراهیمی

اگر از ما بنویسند برده‌ایم

حرف زدن از گلشیری جواز می‌خواهد. این ادعای فرزانه طاهری، همسر هوشنگ گلشیری است. ماهنامه تجربه، فروردین ۹۱  گلشیری را با تیتر «در غیاب پدرخوانده» روی جلد برد. پرونده‌ای مختصر با روایت‌هایی از دوستان و شاگردان گلشیری و روایتی منتشر نشده از دیدار اعضای کانون نویسندگان با امام خمینی به قلم گلشیری. روایتی که طاهری از اساس منکر وجود آن …

ادامه نوشته »

وضعیت مبهم مرورنویس

برد هوپر معتقد است هر مرور باید دو نکتۀ مهم را به خوانندۀ خود بگوید: ۱) کتاب درمورد چیست؟ ۲) تا چه حد خوب است؟  از اسم کتاب برمی‌آید که کتاب دربارۀ چیست. علیرضا شفیعی نسب مترجم کتاب «مرور» را برای ترجمۀ کلمۀ «ریویو» برگزیده است. عنوان اصلی کتاب در زبان انگلیسی writing reviews for readers advisory است که مترجم …

ادامه نوشته »

غلام خانه‌های روشن

«احساس دائمی‌ام این بود در یک جهان تقریبا گود و تاریک هبوط کرده‌ام.» غزاله علیزاده خلق اولین داستان خودش در سن چهارده سالگی را مدیون این احساسِ عجیب می‌دانست. احساسی که اگرچه منشااش پیدا نبود، اما «واقعا با آن درگیر بود». با تلاش‌های مادر شاعرش منیرالسادات سیدی بود که آن داستان شصت صفحه‌ای در یکی از مجلات سال ۳۹ مشهد …

ادامه نوشته »

علیه تاریخ

«آدم ما در قاهره» مجموعه‌ای از روزنوشت‌های دکتر قاسم غنی بعنوان سفیر ایران در قاهره، بعلاوۀ یک پیش درآمد به قلم گردآورنده این مجموعه، محمد قاند است. پیش‌درآمد مطول کتاب از روزنوشت‌ها مهم‌ترند. قائد به تحلیل و تفسیر این روزنوشت‌ها پرداخته و معیاری برای مواجهه با متونی که عنوان تاریخ را به یدک می‌کشند ارائه می‌دهد. آنچه در پیش‌درآمد برای …

ادامه نوشته »

خانۀ امید

پیرزن‌های فامیل وقتی دور هم جمع می‌شدند قلیان می‌کشیدند. جوان‌ها را به جمعشان راهی نبود. همان دو پک خسته به قلیان مراتبی می‌خواست که طی کردنش یک عمر طول می‌کشید. پیری می‌خواست و بچۀ زیاد.  قلیانی که می‌کشیدند سنگین بود. نشئه‌گی دودش را نمی‌دانم. اما خود دودش سنگین بود.  هم قد روزهای چهار سالگی‌ام بود با چوبی به بلندی همان. …

ادامه نوشته »

ادبیات آزادی‌ست

بسم الله دوست داشتم وقتی این یادداشت را می‌نویسم کمی از بی‌سر و سامانی اطرافم بیرون آمده باشم. دوست‌تر داشتم که میز کارم آنقدر خلوت شده باشد که یک صبح پرنور پشت آن بنشینم و در نهایت آرامش بنویسم. اما حالا این کلمات از دل یک اتاق شلوغ که به سختی جای نشستن در آن پیدا می‌شود و از مغزی …

ادامه نوشته »

سقوط آزاد

رهش وارونۀ شهر نیست. رهیدن است. رهیدن لیا و ارمیا و ایلیا هم نیست. رهیدن خود امیرخانی است. حتی رهیدن از تهران هم نیست. رهیدن از شوهر تهران است. شوهری که یک ترک با سیبیل‌های از بناگوش دررفته نیست که معشوقه‌اش دراز بکشد لب آب و عشق کند. یا عرب دستار بر سری نیست که وسط بیابان هم مکه دارد …

ادامه نوشته »

و هیچ‌کس نمی‌دانست نام آن پرنده که از دل‌ها گریخته ایمان است…

در کوچه باد می‌آید و هرآنچه سخت و استوار است به باد می‌رود این ابتدای ویرانی است ویرانی و بی‌ایمانی A cloud  wind blows, and its calling my name در کوچه باد می‌آید و هرآنچه مقدس است دنیوی می‌گردد ایمان به باد می‌رود و جای تهی‌اش درد می‌گیرد خدا مرده است نجات‌دهنده در گور خفته است فروغ الهیات مرگ خدا …

ادامه نوشته »

پا به پای جنگ

مکان در بین نامزدهای این دوره ی جایزه ی جلال سهم زیادی را به خودش اختصاص داده است. «نگاهی به دروازه غار» نوشته‌ی «احمد مسجد جامعی»، «سفر دیدار» دکتر «محمدرضا توکلی صابری» و «آنک پاریس» به قلم «جلال‌الدین کزازی» سه نامزدی هستند که تک‌نگاری از یک مکان را موضوع کتاب خود کرده‌اند. احمد مسجدجامعی را بیشتر به دورانی که متصدی …

ادامه نوشته »

کشف هویت پنهان

واژه‌ی معلولیت در فرهنگ و باور و گفتمان رایج ما با علم روانشناسی گره خورده‌است. گو اینکه جواز سخن گفتن از آن تنها به دست همین علم بوده و صرفا باید راهکارهایی درباره‌ی چگونگی برخورد با معلولین به ما ارائه بدهد. در جنبش‌های اجتماعی سده‌های جدید، معلولیت بار سیاسی و حقوق بشری هم پیدا کرد، جایی که هر دو نهاد …

ادامه نوشته »

معلول، عضو مصنوعی روایت

«کجا می‌ریم بابا؟» توما، معلول ذهنی_جسمی، هربار که سوار ماشین پدرش ، لویی فرونیه، می‌شود، به طور خستگی‌ناپذیری از او می‌پرسد. جواب هرچه که باشد، آن «همیشه کودک» باز این سوال را بی‌وقفه تکرار می‌کند. این پرسش بنیادین «ژان‌لویی فورنیه» است که همچون یک ترجیع‌بند، مکررا از دهان توما بیرون می‌آید: «کجا می‌ریم بابا؟»   فورنیه می‌گوید: «این سوالی است که …

ادامه نوشته »

یک مرد معمولی

کسی حواسش به او نیست. آدم‌ها می‌آیند، دست روی سینه می‌گذارند و به عبدالعظیم حسنی سلام می‌دهند، می‌روند نزدیک ضریح و او را نمی‌بینند. سرشان را به سمت راست نمی‌چرخانند. اگر هم بچرخانند، او را نمی‌بینند، مگر با دقت زیاد. مردی معمولی، میان بقیه‌ی مردهای معمولی گم است. دقت زیاد می‌خواهد که کسی به خرج بدهد و مرد معمولی را …

ادامه نوشته »