خانه / آراز بارسقیان

آراز بارسقیان

آراز بارسقیان

جوان‌مرگی در نثر معاصر فارسی: چهل‌ویک سال بعد

تذکر: این متن یک سخنرانی است برای خوانده شدن در میان عده‌ای علاقه‌مند به ادبیات به مناسبت هیجدهمین سالمرگ هوشنگ گلشیری. امروز می‌خواهم گزارشی را بازخوانی بکنم؛ گزارشی چهل‌ساله، گزارشی که باید یک بار دیگر با امروز هم‌خوان شود. هم خودِ گزارش، هم گزارش دهندهٔ اصلی، هم بررسی اجمالی چهل‌ویک‌ساله‌ای از اصلِ گزارش تا امروز. مسلماً گزارشی برای آدم‌هایی که …

ادامه نوشته »

سیگار

شارون استون لبخند می‌زند و به سیگارش پُک. دو دختر کنار میزی ایستاده‌اند و به سیگارشان پُک می‌زنند. تکه لباسی گیر می‌کند به لوستر فانتزی اتاق‌خواب، دختر پسر جوانی سیگار به دست کنار هم روی تخت‌خواب دراز کشیده‌اند. صبح‌ها که می‌رفتم مدرسه، ناظم می‌گفت چرا بوی سیگار می‌دهم. یک بار معلم ریاضی اول دبیرستان‌مان از کلاس کشیدم بیرون و گفت …

ادامه نوشته »

این آقا کیه؟

ـ گاهی شب‌ها از خواب می‌پرم و می‌پرسم خدایا چرا من؟ جواب می‌آد؛ مسئله‌ی خاصی نیست چارلی بران، تصادفیه. چارلز ام شولز دیشب ساعت دو و نیم شب اس‌‌ام‌اس آمده بود «به علت بازدید تخصصی آقای وزیر لطفاً راس ساعت ۷:۳۰ در محل غرفه‌ی خود با کارت شناسایی حضور داشته باشید». ساعت ده دقیقه به نه صبح بود و من …

ادامه نوشته »

کوتاه درباب “نا”داستان

گویا ریشه‌ی استفاده‌‌ی واژه‌ی ناداستان به‌جای NonFiction برمی‌گردد به مجله‌ی همشهری داستان. و بعدتر تصمیم گرفته می‌شود در نشر چشمه هم از این اسم برای «Non Fiction» استفاده کنند. ناداستان «هشتگ» می‌شود. می‌شود یک مجموعه در نشر چشمه. تغییر مفهوم ناداستان، اشتباه و مخرب است. تخریبی که برای از بین بردن بار منفی مدت‌هاست سلطه در پیش گرفته. «نا» همان …

ادامه نوشته »

عنوان ندارد

تذکر: سردبیر ازم خواست چیزی درباره‌ی خدابیامرز آقای محسن سلیمانی بنویسم. بهش گفتم من نسبتی با ایشان نداشتم، گفت همان یک باری که در فلان گروه تلگرامی باهاش کل‌کل کردی. بهش نگفتم روایت بهتری برایش دارم. بهش نگفتم یک بار دیگر هم با آقای سلیمانی برخورد داشتم. برخوردی کاملاً شبه روشنفکری. در کش‌وقوس نوشتن و ننوشتن و این نیمچه روایت …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند (۸)

۵۲٫ در میان نویسندگان مدرن، علاقه‌ی متداولی به جزییات بی‌سروصدا اما «گویا» وجود دارد: «کارآگاه متوجه شد کِش موی کارلا به طرز عجیبی کثیف شده.» اگر چیزی به نام جزییات گویا وجود داشته باشد، پس باید چیزی هم به نام جزییات ناگویا باشد. درست؟ تمایز بهتر را می‌شود در چیزی قائل شد که اسمش را جزییات «در حال کار» و …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند

۴۸٫ نویسنده به خاطر قابل لمس بودن «همین‌بودن» است که به سمت ماده حرکت می‌کند ـ تاپاله‌ی گاو، ابریشم سرخ، موم کف سالن رفت، تقویم سال ۱۸۰۸، خون روی چکمه. ولی این نمی‌تواند فقط به صورت نام یا ضرب‌المثلی باشد؛قابل لمس بودن آن باید خودش را به شکل ضرب‌المثل یا واقعیتی گزنده به ما نشان دهد. در کتاب «تصویر هنرمند …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند، نوشته‌ی جیمز وود: قسمت ششم

جزییات «ولی از هیچ راه دیگری ممکن نیست؛ فقط در جزییات است که می‌توانیم اصل را درک کنیم، درست همان‌طوری که زندگی و کتاب‌ها به من آموختند. آدمی باید تمام جزییات را بداند چون او نمی‌تواند مطمئن باشد کدام یک از آن‌ها مهم است و کدام کلمه از پس چیزهای اطراف خودش را به ما می‌تاباند… .»[۱] ۴۰٫ در سال …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند، نوشته‌ی جیمز وود: قسمت پنجم

  ۳۳٫ فلوبر می‌تواند به‌صورت موازی روایت‌های زمانی‌اش را پیش‌ببرد به‌ این خاطر که قالب افعال فرانسوی این اجازه را به او می‌دهد تا با فعل زمان گذشته هم بتواند واقعه‌ای جدا از بدنه‌ی داستان را بگوید («او داشت خیابان را جارو می‌کرد») و هم واقعه‌ای تکرار شونده را («هر هفته او خیابان را جارو می‌زد»). انگلیسی زمخت است و …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند، نوشته‌ی جیمز وود: قسمت چهارم

۲۳٫ نویسنده‌ی معاصری همچون «دیوید فاستر دالاس» می‌خواهد این تنش را تا مرز نهایی‌اش ادامه‌دهد. او از دل شخصیت می‌نویسد و درعین‌حال خودش را بالا سر شخصیت قرارمی‌دهد. در همین بین صدای آن‌ها را می‌زداید تا بتواند محوطه‌ی بزرگ‌تر و حتی انتزاعی‌تری از مسائل زبانی را کاوش‌کند. در بخشی از داستان «کانال زجر کشیدن»[۱]گویش ویرانِ رسانه‌های منهتنی را احضارمی‌کند: متن …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند، نوشته‌ی جیمز وود: قسمت سوم

  ۱۷٫ اگرچه مثال کِنر کمی دشوار است ولی باید گفت که مثال تازه‌ای نیست. اشعار هجو قهرمانی قرن هیجدهم، خنده‌شان را با استفاده از زبان آثار حماسی یا کتاب مقدس و تقلیل آن‌ها به موضوعات ساده‌ی انسانی می‌گرفتند. در شعر «به چنگ آوردن گیس» نوشته‌ی آلکساندر پوپ، تاثیر آرایش شخصیت بلیندا و میز آرایشش از تعابیری همچون «جواهرات قیمت‌گذاری …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند، نوشته‌ی جیمز وود: قسمت دوم

۷ الف. به همسرش نگاه کرد. با خودش فکر کرد «چقدر ناراحت است، تقریباً مریض می‌زند». مانده بود چه بگوید. این گفته‌ی مستقیم یا آورده شده در گیومه (با خودش فکر کرد «چقدر ناراحت است») با گزارش یا سخن غیرمستقیم شخصیت ترکیب می‌شود. (مانده بود چه بگوید) تصور قدیمی ما از فکر شخصیت، فکری که با خودش می‌کند، به نوعی …

ادامه نوشته »