خانه / زهره شریعتی

زهره شریعتی

خانه به خانه، کو به کو*

اتفاق خاصی نیفتاده بود؛ فقط دیگر ورودی خانه به حیاط باز نمی‌شد، با حیاط بسته می‌شد. اسباب‌کشی از یک خانه شمالی به جنوبی، آن هم بعد از سی سال. اما زن‌دایی افسردگی گرفت. روزها تا ظهر خواب بود. بیدار که می‌شد، پیامک می‌فرستاد دایی از بیرون غذا بگیرد. در عوض شب‌ها تا صبح غلت می‌زد. رفت پیش مشاور. گفتند برود …

ادامه نوشته »

ما همه پیامبریم

غواص برای کشف و جستجو خود را در اقیانوس رها می‌کند. می‌رود زیر آب، برای یافتن چیزی که خود ندارد. دیگران هم ندارند و نمی‌توانند به او بدهند. خودش باید برود. خود خودش. کپسول اکسیژن را برمی‌دارد برای توشه‌ی راهش که نفس کم نیاورد، لباسش را هم می‌پوشد و می‌رود زیر آب. از پشت شیشه‌ی آن عینک طلقی ضخیم، میلیون‌ها …

ادامه نوشته »

ماندالای مقدس

هرچه از کوه بالاتر بروی، اکسیژن خالص‌تر می‌شود و همراهانت کمتر. شکوه را در بلندی دانسته‌اند. شاید برای همین کوه را گذاشته‌اند در کلمه شکوه. اما برای درک واژه‌هایی چون عظمت یا عمق،تجربه‌ی کوه کافی نیست؛ شکوه چندان ربطی به ارتفاع ندارد. اولین و آخرین تجربه‌ام از کعبه، یک سرازیری ملایم است. انتظار داشتم اولین قدمم در مسجد الحرام، چشمم …

ادامه نوشته »

کل و جزء

در کل نگری یک‌جور آرامش سبکبارانه هست. هیچ لزومی ندارد نگران و مضطرب و غمگین و خشمگین و این‌ها بشوی. کل، همیشه مثل ابر غیر باران‌زا با سایه‌ای خنک بالای سرت، همراهی‌ات می‌کند. اما امان از جزء! به جزئیات و مصادیق که برسی، همه حب و بغض‌ها می‌شوند تیغ آفتابِ دهم مرداد، چلّه تابستان! آن هم درست ساعت دو و …

ادامه نوشته »