خانه / یادداشت / آیات غمزه

آیات غمزه

شب رودخانه است

شب، رودخانه است. ماه را از جایی به جایی دیگر می​‌برد. ماه از جایی‌به‌جایی دیگر هم که برود، بازپشت تمام پنجره​های جهان ایستاده است. و من که هرگز با سکوت برادر نبوده‌​ام با مشتی واژه​‌ی خشکیده در گلو به رودخانه‌​ی شب خیره می‌​مانم؛ به ماهی که پشت پنجر‌‌‌‌ه‌​ام ایستاده است؛ و می​‌دانم که تو شب را دوست داری و همه‌​ی …

ادامه نوشته »

ماندالای مقدس

هرچه از کوه بالاتر بروی، اکسیژن خالص‌تر می‌شود و همراهانت کمتر. شکوه را در بلندی دانسته‌اند. شاید برای همین کوه را گذاشته‌اند در کلمه شکوه. اما برای درک واژه‌هایی چون عظمت یا عمق،تجربه‌ی کوه کافی نیست؛ شکوه چندان ربطی به ارتفاع ندارد. اولین و آخرین تجربه‌ام از کعبه، یک سرازیری ملایم است. انتظار داشتم اولین قدمم در مسجد الحرام، چشمم …

ادامه نوشته »

الف لام میم

همان اول‌های مصحفش آورده؛ «الف لام میم»۱. بعدش هزار بار با این حروف کلمه ساخته و حجم غریبی از حکمت و معرفت را توی قالب همین حر‌ف‌ها و کلمه‌ها ریخته و پایین آورده؛ به قدر فهم ما زمینی‌ها. معلوم است حقایقی ناب آن بالاها بوده که مدام از «انزال» و «تنزیل» حرف زده؛ از پایین‌آوردن؛ تا جایی که بیاید و …

ادامه نوشته »

لبخند بزن

دریا تنها بود،​ اگر ماه نبود. نبود اگر ماه، جنگل تنها بود نبود اگر ماه، آسمان تنها بود، رویا تنها بود، شعر تنها بود. تنها باران می​ تواند ماه را تکثیر کند، در دل قطره​ هایش، و قطره​ های ماهش را آن قدر ببارد، که زمین خیس نور نقره ​ای ماه شود، و چنان که پای در برف فرو شود، …

ادامه نوشته »

کل و جزء

در کل نگری یک‌جور آرامش سبکبارانه هست. هیچ لزومی ندارد نگران و مضطرب و غمگین و خشمگین و این‌ها بشوی. کل، همیشه مثل ابر غیر باران‌زا با سایه‌ای خنک بالای سرت، همراهی‌ات می‌کند. اما امان از جزء! به جزئیات و مصادیق که برسی، همه حب و بغض‌ها می‌شوند تیغ آفتابِ دهم مرداد، چلّه تابستان! آن هم درست ساعت دو و …

ادامه نوشته »

منهای سرکشی

دستهای خالی‌ات را پنهان میکنی عقب کاسه سفالی. کاسه را با سر انگشت‌های اشاره و شصت جلوتر می‌آوری و باز دست‌هایت را پنهان می‌کنی. همان‌جا عقب کاسه سفالی. آب درون کاسه تکان خورده‌است. سایه روشن نور چراغ‌های کوچه که از پنجره سرک کشیده و صورت به صورت آب گذاشته‌اند، لرزیده است. دلداری‌شان می‌دهی. «چیزی نیست، نور بود. نلرزید، آب بود!» …

ادامه نوشته »

ای ماه آفرین ماه

ما را ببخش ای آفریدگارِ ما و ماه! ما را ببخش اگر ماه را می​‌بینیم و چشم از تو می​‌بندیم که زادگاه روشنایی​‌های بی​دریغ جهانی. اگر ماه را بی​ اندازه دوست می​‌داریم و تو را تنها دوست می​‌داریم. اگر ماه را پژواک در پژواک می​‌خوانیم و تو را تنها می​‌خوانیم. اگر ماه را بلافاصله می​‌شنویم و تو را تنها می​‌شنویم. …

ادامه نوشته »

همین که ماه بخندد

همین که ماه بخندد تو را ایستاده می‌بینم بر بام جهان. تو را می‌بینم ایستاده که مهربانی‌ات را مشتی دانه می‌پاشی برای گنجشکان. که بی‌کرانگی‌ات را می‌بخشی به اقیانوس‌ها. که سبزینگی‌ات را رها می‌کنی در دامن گندمزارها و گندمزارها در فراوانی خویش می‌رقصند. همین که بخندد ماه تو را ایستاده می‌بینم بر بام آسمان که حرف می‌زنی و من حرف‌های …

ادامه نوشته »

برای خود تو

طینت موسی علیه‌السلام بر غضب بود. زود از کوره درمی‌رفت. عصبانی هم که می‌شد چیزی جلودارش نبود. انگار اولین قدم پیامبر شدنش هم همین عصبانیتش بود، وقتی یک بنی اسراییلی را کشت و فرار کرد تا به شعیب رسید. پیامبر شده بود، رفته بود کوه طور دعا کند و وقتی به شهر برگشت، قومش گوساله‌ی سامری را می‌پرستیدند. غضبان اسفا …

ادامه نوشته »

نزدیک جانم باش

نزدیک جانم باش نزدیک ایستادن باران بر کتف​‌های خسته​‌ی جانم. خطابم کن نسیم، خطابم کن پروانه، خطابم کن به واژه​‌هایی که می​‌شناسی، که دوست داری. به کلماتم سلام یاد داده‌​ام، انگشت بگذار روی سینه‌​ی کلماتم، کلماتم را بیدار کن و بگو که شوق، سیاه​‌چادرش را حوالی چشم​‌های من علم کرده است. بگو به باران، دلیل رسیدن من به اشتیاق بارش …

ادامه نوشته »

مرا ببخش

می‌خواهم آغازکنم. امّا درخت‌های تو ایستاده‌اند. به ایستادن درخت‌های تو کاری ندارم. اما بادگیرها قامت افراشته‌اند، به بادگیرهای تو کاری ندارم. امّا گنجشک‌های تو هر صبح روی شیروانی‌های باران‌خورده بازیگوشی می‌کنند. به بازیگوشی گنجشک‌های تو کاری ندارم. اما ماه تو دیشب، چسبیده بود روی شیشه‌ی دوجداره‌ی پنجره‌ی اتاقم، لاغر و نحیف. به ماه تو هم کاری ندارم. امّا صدای آهن …

ادامه نوشته »

یک ماه برای تمرینِ تقوا

میان کلمه‌های مصحفش، آخر آن جمله‌هایی که که روزه را حکم کرده‌، نوشته؛ «لعلّکم تتّقون»۱. و این «لعلّ» پیچیده در امید و آینده‌ای مبهم است که آدم دلش می‌خواهد زود تحقق پیدا کند. گفته‌ روزه را واجب کردم بر شما بلکه باتقوا بشوید! و انگار همه‌ی فلسفه‌ی این یک‌ماه روزه‌داری هم‌این باشد: «یک دوره‌ی جدی برای تمرین تقوا»؛همراه بایک ظرفیت …

ادامه نوشته »