خانه / داستان (صفحه 5)

داستان

وضعیت داستان و رمان‌نویسی در افغانستان

قصه و داستان‌سرایی در افغانستان پیشینهٔ دراز و پر فراز و نشیبی دارد که بدون شک یکی از میراث‌های ارزشمند این سرزمین کهن و باستانی به شمار می‌رود.  براساس آنچه که در متون کهن ما دیده می‌شود، پیشینهٔ داستان‌سرایی به دوره‌های قبل از اسلام بر می‌گردد. در گذشته‌های دورْ گروهی به نام «قصه گویان» مردم را دور خودشان جمع می‌کردند …

ادامه نوشته »

جنگ، زنانگی و چند مساله‌ی مبهم دیگر

هرس در همان چند خط اول که سفر رسول را به تصویر می‌کشد، مخاطب را به اشتباه می‌اندازد. اشتباهی که تا اواسط کتاب همراه خواننده می‌ماند و رهایش نمی‌کند. ظاهرا قصه‌ی هرس‌‌‌‌، قصه‌ی «رسول» است. داستان مردی که چند سال پیش زنش او را با چهار فرزند قد و نیم قد تنها گذاشته و رفته است. حالا بعد شش سال …

ادامه نوشته »

ادبیات ایتالیا در تاریکی فرو نرفته

محیا بیات متولد، سال ۱۳۶۶ است. در دانشگاه، رشته‌ی برق خوانده‌‌ و مدتی را هم در ایتالیا به کار و تحصیل گذرانده. سه سالی می‌‌شود که ترجمه می‌کند. اولین ترجمه‌‌اش کتاب «من و تو» بود اثر نیکولوی آمانیتی که نشر چشمه منتشرش کرد. نشر روزنه هم ترجمه‌‌ی دیگری از این مترجم جوان را به زودی راهی بازار خواهد کرد، «کاخ …

ادامه نوشته »

بی‌صفتی با کارتْ‌بلانشِ سپاه‌ و‌ سیما

به این نپردازیم که طبق اصول آقایانْ رقصی را که پول رِنگش را سپاه در میدان هنر داده باشد حلال است؛ قدرتش را دارد؛ می‌تواند. به این‌ نپردازیم که سپاهی‌های هنر و شبکه‌افق -مروّج ایده محدود کردنِ انقلاب اسلامی- فکر می‌کنند نباید تار لطفی و سنتور مشکاتیان را نشان داد ولی گیتار رحمان و رحیم را می‌توان. به این نپردازیم …

ادامه نوشته »

طایفه‌ى زیباى من، ژانری با طنز تلخ از احوال عراق

در پى تشدید اعمال خشونت‌هاى فرقه‌اى در عراق، نویسنده‌ی عراقی، مرتضى گزار در رمان خود، طایفه‌ی زیباى من، با اشاره‌ به ناکامى‌هایی که در کشورش رخ مى‌دهد، روایتى با طنز تلخ مى‌نویسد مبنی بر این که وضع حاکم چگونه بر روى افرادى که خود را در میان کشمکش‌هاى حاصل‌شده و جنگ‌هاى بیهوده یافته‌اند، اثرگذار بوده است.. شخصیت اصلى داستان خود …

ادامه نوشته »

روزنامه نگارها دوست دارند که من اگزیستانسیالیست باشم

این روزها، روزهایی است که صحبت از جایزه‌های ادبی بسیار شنیده می‌شود؛ از جایزه‌ی ادبی نوبل که چندی پیش اهدا شد تا جایزه‌های متنوع دیگر از قبیل گونکور و فمینا و … که گمانه‌زنی‌ها درباره‌ی برندگانشان بحث داغ روز است. به همین بهانه، لو فیگارو به سراغ آرشیوهای قدیمی‌اش رفته و از دل تاریخ مصاحبه‌ای با آلبر کامو را بیرون …

ادامه نوشته »

سندرومِ روده‌ی تحقیرپذیر

این روزها دیگر «احساسِ مرگ» به عنوانِ یکی از نشانه‌های محرزِ یک سکته‌ی قلبی پذیرفته شده است. سنگینی، درد و فشارِ غیرقابلِ وصفی روی قفسه‌ی سینه که از فرطِ ناشناختگی، به لحظاتِ احتضار تشبیه شده. حسّی که می‌تواند یک‌تنه در راستای دراماتیزه کردنِ هزاران هزار نمایشنامه و داستانِ غم‌بار به کار گرفته شود. امّا علائمِ بیماری‌های دستگاهِ گوارش معمولاً در …

ادامه نوشته »

همه چیز وابسته به شانس شده

جلبک داستان مادر و دختر تنهایی است که می‌خواهند در برابر ناملایمات زندگی تسلیم نشوند. اما بار این داستان بیشتر بر روی دختر جوان قصه است. اینجاست که استعاره‌ی کتاب یعنی «جلبک» معنا پیدا می‌کند. جلبک گیاهی است که روی آب می‌روید و ریشه ندارد. آن‌ها شناور می‌روند تا به صخره‌ی سنگی امنی بچسبند و آرام آرام روی آن خودشان …

ادامه نوشته »

ناتمامی اسطوره‌ها

رمان ناتمامی با فصلی بدون شماره، از زبان سولماز صولتی، آغاز می‌شود: «امروز درست یک هفته است که لیان جفره‌ای، دانشجوی ارشد ادبیات فارسی، ناپدید شده. یک هفته است هم‌اتاقی بوشهری من به خوابگاه برنگشته. دانشجوی محبوب همه‌ی سال‌های دانشگاه، مسئول آموزش کودکان کار دروازه غار تهران، گم شده. وقتی می‌خوابم سقف اتاق می‌آید و می‌چسبد به نوک بینی‌ام. امروز …

ادامه نوشته »

«تخطی» در اتاق نویسنده

«هرچیزی که امروز وجود دارد روزی موضوع یک داستان علمی تخیلی بوده. چیزهایی که نویسندگان علمی تخیلی خلق کرده‌اند نهایتا ده سال بعد لوازم زندگی روزمره من و شما شده‌اند. از این بابت داستان علمی تخیلی در یکصد سال گذشته مهم‌ترین ژانری محسوب می‌شود که انسان مبادرت به نوشتن در آن کرده است. من هم رمان‌ها و داستان‌های علمی تخیلی …

ادامه نوشته »

محمّد نبودی ببینی

پیش‌نوشت: عبارت‌های داخل گیومه از کتاب است با همان رسم‌الخط. زمینِ سوخته، نوشتۀ احمد محمود در تقدیم‌نامه شروع می‌شود: «به یاد برادرم محمّد که شهید شد.» این اذنِ ورود به روایتی ملّی است که در دل فردیّت راوی، دفاع «جانانۀ» ایرانیان را تبیین می‌کند؛ راوی، این بینندۀ صادق و هوشیار، اهواز سال ۵۹ و نیافتادنش را چنان می‌بیند و روایت …

ادامه نوشته »

قصه‌ی ما دو برادر

سلام، باورم نمی‌شود برگشته‌ای. توی تهرانی و داری مثل من توی این همه دود دوباره نفس می‌کشی. من را برای پنجشنبه به شام دعوت کرده‌ای. خنده‌دار است یا گریه‌دار؟ تو بگو! این همه سال خبری از من نگرفتی، نه زنگی، نه نامه‌ای و حالا که نمی‌دانم اصلاً چرا برگشته‌ای، من را به شام دعوت می‌کنی! اگر خودت جای من بودی، …

ادامه نوشته »