خانه / سرمقاله

سرمقاله

الفیای تازه

    الفیا، الفیای زندگی است؛ الفیای پرسش و الفیای چالش. چالش‌های امروزِ دنیای ادبیات. چالش‌هایی که با سکوت حل نمی‌شوند. هیچ چالشی در جهانْ بدون کنکاش و کاوش حل نشده است. هیچ خللی همین طوری درست نشده است و نمی‌شود. درست بودن از پیگیر بودن آکنده می‌شود و از حلّاجی شدن. بدترین جمله جهان آن‌جایی است که آدمی در …

ادامه نوشته »

حرکت در مه

«اورمزد به مشی و مشیانه گفت: شما انـسان هـستید. شما نیای جهان هستید. من شما را از نظر کامل‌اندیشی، بهترین آفریدم. اندیشه­‌ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک داشته باشید و دیوان‌ را‌ ستایش نکنید. نخست مشی و مشیانه از بودن با یک‌دیگر شادمانی کـردند؛ بـعد دشمنی اهرمنی در روان آنان وارد شد و آنان گفتند که: اهرمن همه­‌ی چیزها …

ادامه نوشته »

برادران رایت، مارتین لوترکینگ، سیدعلی خامنه‌ای

کتاب تازۀ رضا امیرخانی، صف تشکیل داد. اول در تهران. بعد در مشهد و احتمال قریب ‌به‌ یقین قم و اصفهان و شیراز و هر جای دیگری که امیرخانی با روان‌نویس آبی‌اش برود. تشکیل صف برای خرید کتاب تازۀ امیرخانی حکما برای بعضی‌ها تعجب به دنبال داشت. در بعضی‌ها رگ حسادت را به حرکت درآورد. بعضی‌ها را خوشحال کرد و …

ادامه نوشته »

دیهیمی، ملکیان و حاج ابوالقاسم

اول: پدربزرگ پدری‌ام ابوالقاسم نامی بود زاده‌ی اصفهان و مرده‌ی اصفهان. میان این دو نیمه‌ی جهان لختی هم در تهران به سرکرده بود. سال تاج‌‌گذاری احمدشاه قاجار به دنیا آمده بود و چند سالی کمتر از یک سده عمر کرد. راستش را بخواهید مکه هم نرفته بود و حج هم به‌جا نیاورده بود و حاجی اول اسمش را از سن …

ادامه نوشته »

یک ساله شدیم

الف‌یا یک‌ساله شد. ۲۴ آبان ۱۳۹۵ بود که آقای معاون فرهنگی وزارت ارشاد وقت، پرده را کنار زد و الف‌یا را رونمایی کرد. آقای معاون یک سال بعد وزیر فرهنگ مملکت شده بود و می‌شد با عکس‌هایش در روز رونمایی و افتتاح الف‌یا کلی قیافه گرفت و اعتبار خرید. مخصوصاً آن عکسی که آقای وزیر هم‌زمان با افتتاح الف‌یا لبخند …

ادامه نوشته »

نویسنده حقیقت را می‌بیند، اما صبر نمی‌کند

برادران زاهد و دیوانه نام پرونده‌ی ویژه‌ی الفیا در هفته‌ی پیش روست. به بهانه‌ی سالروز تولد فئودور داستایوفسکی بزرگ و سال‌مرگ نیکلاویچ تولستوی بزرگ. ابر نویسندگانی که به گمانم پیش از هبوط از میان گزینه‌های پیامبری و فیلسوفی و عارفی هیچ‌یک را انتخاب نکردند و نویسندگی را برگزیدند- اگر به انتخاب پیشین قائل باشیم – پیامبران و فیلسوفان و نویسندگان …

ادامه نوشته »

نیمه عمرهای به فنا نرفته

یکی دو روز از روزهای هفته‌ام را با دانشجویان یکی از دانشگاه‌های هنر تهران می‌گذرانم. با گروهی درباره‌ی مسئله‌ی رنج حرف می‌زنیم و با گروهی دیگر درباره‌ی دین‌داری در دنیای مدرن و با گروهی دیگر درباره‌ی مسئله‌ی آزادی بیان. چند دقیقه‌ی اول هر کلاس به مزاح می‌گذرد و حال و احوال‌پرسی از فرد و جامعه و سیاست و هنر و …

ادامه نوشته »

نام در گرو نان و کام

۱۹ مهرماه زادروز استاد «محمدرضا شفیعی‌کدکنی» بود. صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی پر شد از عکس‌های جان‌دار و شعرهای جان‌آویز استاد. وزیر فرهنگ چند روز قبل عکس یادگاری‌اش با استاد را منتشر کرد و چند روز بعد برای تولدش توییت کرد: «شفیعی‌کدکنی در کوچه‌باغ‌های نیشابور برآمد و افتخار ایران شد.» و نیک آن بود که آقای وزیر همان در کوچه‌باغ‌های نشابور را …

ادامه نوشته »

تمام‌ایستاده‌ی ماتم‌نشسته

هفته‌ی پیش روی الف‌یا، متعلق است به «قاسم هاشمی‌نژاد». مردی که آشنایانش ترجیح می‌دهند از او با عنوان «استاد» یاد کنند و نزدیکانش با نام «قاسم». برای ما که نه محضر نیکش را درک کرده‌ایم و نه شاگردی‌اش را کرده‌ایم، همان قاسم هاشمی‌نژاد صحیح‌تر است. از او آثارش به ما رسیده است و ما هر بار در مقابل هر اثرش …

ادامه نوشته »

اخلاق روایت

بسم‌الله صبح را با متنی از جعفر شیرعلی‌نیا شروع کردم در کانال تلگرامی شخصی‌اش. عنوانش این بود: «درس‌هایی از شکست؛ قسمت اول: وقتی تفاوت جمعه‌شب و شب‌جمعه فاجعه می‌آفریند.» ته حرفش این بود که سوءتفاهم فرماندهان در فهم شب و شام در خلال یک عملیات جنگی بسیاری از رزمندگان ایرانی را به کام مرگ کشانده است. همین. پروژه‌ی فکری شیرعلی‌نیا …

ادامه نوشته »

برای ما رویا بیاورید !

سلام‌علیکم اول: دوره‌ی دوم الفیا با بهار و روایت‌های بهاری آغاز شد. بر این گمان بودیم که نوروز یکی از زمان‌هایی است که باید روایت نوشت و روایت خواند. در نوروز هم‌ خانه‌نشینی معنایی متفاوت از خانه‌نشینی‌های دیگر روزهای سال دارد و هم سفر. روایت‌های نوروزی یادآور جمله‌ای است که به باور من باید بر دیوار همه‌ی مسئولان کشور قاب شود: « ایران فقط تهران نیست».

ادامه نوشته »

ما برای برنده شدن آمده ایم

دوم راهنمایی بودم، تنها دانش آموز دونده استقامت مدرسه. معلم ورزش بهمان گفته بود وقتی خستگی به ماهیچه های پایتان چنگ انداخت و نفس به زحمت به ریه هایتان هوا رساند، ان موقع وقت این است که تصمیم بگیرید بازنده باشید یا نباشید. اگر خواستید بازنده نباشید ، باید از خستگی تان بگذرید و البته این کار ساده نیست.

ادامه نوشته »