خانه / پرونده / پنج روایت معتبر از نسبیت حقیقت

پنج روایت معتبر از نسبیت حقیقت

اولین سؤالی که بعد از خواندن آخرین کلمه‌ی شب ممکن و بستن کتاب به ذهنم رسید این بود که کدام واقعیت در ذهن نویسنده حقیقت اصلی بوده. اصلاً حقیقتی بوده؟ یا شاید بهتر باشد بگویم بین همه‌ی روایت‌های تخیلی نویسنده، کدام تخیل نزدیک‌تر است به تخیل نویسنده؟ مسلماً آنچه در همه‌ی داستان‌های بی‌فرجام رمان به‌چشم می‌خورد عدم قطعیت است. سؤال این‌جاست که چرا من مخاطب بعد از فصل دوم، زمانی که نویسنده با صداقت به من می‌فهماند که پایان و سرانجامی در کار نیست و حتی روایت راویان مختلف از یک ماجرای واحد هیچ حقیقتی را عریان نمی‌کند، باز هم با علاقه رمان را می‌خوانم و کنار نمی‌کشم از این بازی؟ این سؤال هم از جنس همه‌ی چراهای رمان است که می‌دانیم به جواب نمی‌رسند یا دست‌کم به جوابی واحد و قانع‌کننده. شاید علتش این باشد که درک مخاطب از نادانی خودش جنس تازه‌ای از لذت است. هر چه می‌خواند، این گسست بیش‌تر و عمیق‌تر می‌شود و قطعه‌های پازلی که در رمانی کلاسیک یا حتی مدرن به سرانجام یا لااقل هم‌گراییِ معقولی می‌رسند از هم دور می‌شوند و قطعه‌هایی برای همیشه ناپدید. این پایان محتوم حتی در رمان‌ها و داستان‌هایی با پایانِ باز هم به نوعی وجود دارد. آنچه پایان باز شناخته شده نتیجه‌گیری نهایی مخاطب بر اساس داده‌ها و اطلاعاتی است که در کل رمان به مخاطب داده شده؛ از بین جواب‌های ممکن و موجود، یکی را مخاطب انتخاب می‌کند. ولی در شب ممکن همه‌ی داده‌ها همدیگر را نقض می‌کنند. نمی‌شود آن‌ها را کنار هم چید و به تصویر واضح و حدس‌زدنی‌ای رسید.

گاهی روایت‌های چندصدایی برای پیشبرد داستان چالشی برای مخاطب ایجاد می‌کنند که نگاه هر نظرگاه و راوی را مانند لنزی روی دوربین نگاه خود به داستان بگذارد و در آخر هم حتی بتواند با وجود روایت‌های دروغ و گمراه‌کننده، بر اساس الگوهای موجود در بطن روایت راویان، خط اصلی را دنبال کند. در این چندگانگی و چندصدایی، حتی اگر راوی یا راویانی غیرقابل‌اعتماد باشند و اطلاعات ضد و نقیض بدهند، حفره‌هایی در مسیر داستان ایجاد می‌کنند که با پرنشدن بعضی از آن‌ها باز هم جاده قابل‌استفاده است. در شب ممکن گودالی در مسیر کشف‌وشهود مخاطب کنده نمی‌شود. آنچه گفته می‌شود روایت‌های معتبری از حقیقت است، در حالی که خود حقیقت با معنای نسبی‌اش مدام خودش را نقض می‌کند.

به عبارت دیگر، اگر بخواهیم روایت‌های پنج‌گانه‌ی شب ممکن را بیرون از قالب فرم و تکنیک، با نگاهی فلسفی بررسی کنیم، دروغ، تناقض یا به بیانی جعل واقعیت به صورت مفهومی جدید برای حقیقت تعریف می‌شود. جالب این‌جاست که این حقیقت جدید آن‌قدر با تخیل و داستان‌گویی نویسنده عجین شده که باورپذیر است. علاوه بر این، زبان رمان ساده، روان و به‌دور از فخرفروشی و نخبه‌گرایی است و برای مخاطب عام هم مفهوم و جذاب است. این صداقت زبان، که از هر گونه پیچیده‌گویی و ایهام دوری می‌کند، یکی از عوامل جذب و به‌دست‌آوردن اعتماد مخاطب است. تناقض‌هایی که در ادامه و از زبان و نگاه راوی‌های دیگر وارد داستان می‌شوند می‌توانند بدون سخت‌کردن معادلات ذهنی مخاطب و فقط با تکیه بر سرگرم‌کننده‌بودن این دروغ‌ها، جذابیت لازم برای خواندن رمان را برای مخاطب عام تأمین کنند. در حالی که مخاطب سخت‌گیرتر، که به دنبال اتصال خرده‌روایت‌ها، تصاویر و گفته‌های شخصیت‌هاست، به گونه‌ای دیگر، با کلنجاررفتن با این قطعه‌های جداافتاده، که مثل قطب‌های همنام آهن‌ربا همدیگر را دفع می‌کنند، تا آخر رمان آن را همراهی می‌کند.

شب ممکن مانند یک ساختمان مدرن با زوایای بی‌نقص و خطوط و چارچوب‌های از پیش ساخته است. مخاطب وارد بازی این روایت‌های مهندسی‌شده می‌شود، بدون این‌که به‌بازی گرفته شود. نویسنده، قبل از این‌که بخواهد از فرم و تکنیک در جهت پیشبرد داستانش استفاده کند، آن را به‌سخره می‌گیرد، مثل شعبده‌بازی که توانایی‌اش را در روشن‌کردن شعله‌ی آتش با دست خالی به رخ تماشاگران بکشد و درست در لحظه‌ی گرم و خوش‌رنگ‌شدن شعله، با زیر لب خواندن وردی آن را خاموش کند.

نویسنده در شب ممکن بازی عدم قطعیت را درباره‌ی مرگ، که به نظر گریزناپذیر و انکارناپذیرترین حقیقت هستی است، نیز به‌کار می‌برد، مرگی که در جهان داستانی شهسواری در هر چرخش روایت و در هر فصل گریبان‌گیر شخصیت‌هایی می‌شود که نویسنده اراده بر مرگ آن‌ها می‌کند. در واقع، همه‌ی این تناقضات، خط‌شکنی‌ها و هجوم به واقعیت دنیای مخاطب دالی است بر خدابودگی نویسنده در خلق داستان‌هایش. شب ممکن نشان می‌دهد که داستان این آدم‌ها با شخصیت‌ها و دنیاهای کاملاً متفاوت در همه‌ی این روایت‌ها، که به نظر مستقل‌اند ولی همدیگر را نقض می‌کنند، همان‌قدر ممکن است که یک نویسنده می‌تواند در ذهن خود پنج سرنوشت کاملاً متفاوت برای شخصیت‌هایش طراحی کند و عشق، خیانت، مرگ و زندگی‌شان را با عوض‌کردن یک کلمه تغییر دهد.

همچنین ببینید

زن بی‌پایان

نگاهی به حیات ادبی مارگارت اتوود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *