خانه / پرونده درباره دو اثر از محمود دولت آبادی / رمان‌های پرفروش‌ دهه۹۰/ وقتی که از بسمل شدن حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

رمان‌های پرفروش‌ دهه۹۰/ وقتی که از بسمل شدن حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

نگاهی کوتاه به رمان "طریق بسمل شدن" محمود دولت‌آبادی

پیشینه‌ی استاد محمود دولت‌آبادی بر علاقه‌مندان ادبیات پوشیده نیست. اگر نگوییم بهترین، دست‌کم یکی از سه رمان‌نویس برتر سیاسی اجتماعی به زبان پارسی به واسطه‌ی آثاری چون “کلیدر” و “جای خالی سلوچ” دولت‌آبادی است. او هیچ‌گاه از مردم خود فاصله نگرفته است و تمام شخصیت‌های داستانی‌اش با تمام پوست، گوشت و خون ایرانی و بنده‌ی زمان خود بوده‌اند. آدم‌هایی برخواسته از دردهای اجتماع و زنده در روایت‌های کلاسیک که همگی خواستگاهی ظلم ستیز و ضد بورژوازی داشته‌اند. شاید تنها نقدی که بخشی از جامعه‌ی ادبی بر او می‌بردند جای خالی روایت جنگ ایران و عراق در میان آثار او بوده است.

«از جایی، نقطه‌ای بر این کره‌ خاکی گلوله‌ای از دهانه‌ی‌ لوله‌‌ی یک سلاح شلیک می‌شود: نه! از جایی، نقطه‌ای در این کره‌ی‌ زمین گلوله‌ای سربی، سنگین و مخرب از دهانه‌ی‌ فراخ لوله‌ی‌ بلند یک سلاح سنگین شلیک می‌شود. دقیق‌تر از این نمی‌شود گفت، مگر این‌که بدانیم درون آن حجم نسبتا مخروطی چه میزان مواد انفجاری طراحی و جاگذاری شده است. این را ما نمی‌دانیم، شاید مغزی که فرمان فشردن دکمه‌ای را می‌دهد هم نداند. چرا باید تصور کنم انگشتی فقط یک دکمه را فشار می‌دهد؟ ای‌بسا یک اهرم را پایین یا بالا می‌کشاند؟ چه می‌دانم؟ چه فرقی می‌کند، و چه تشخصی می‌توان قایل شد برای اجزائی از یک ماشین کشتن که تک به تک آن، یک مجموعه، یک ترکیب را به وجود آورده باشند؟ پس گلوله‌ای شلیک شد تا بعد از طی سفری ـ که در خیال من طولانی می‌گذرد ـ در جایی از همین زمین فرود بیاید، منفجر بشود، ویران کند و جایی را به آتش بکشد و ابری از دود در هوا بدماند.»

پاراگراف ابتدایی رمان تکلیف مخاطب را با آنچه قرار است با آن مواجه شود تعیین می‌نماید. جهان داستانی به دو نیمه‌ی دشمن و دشمنِ دشمن تفکیک شده و نقطه‌ی عطفی به نام آب در میانه‌ی این جهان پدیدآورنده‌ی موقعیت داستانی است. موقعیتی بی‌کنش و کشمکش که در آخر نه فتح می‌شود و نه دست‌ نخورده باقی می‌ماند. شروع داستان همان پایان است و در انتها گلوله‌ای که مدت‌ها پیش، شاید از بدو پیدایش بشریت شلیک شده، جهان داستان را به دوزخی بدل می‌کند، و آن تبدیل شدن انسان‌ها به کبوترانی است که از گلویشان خون می‌چکد. انسان‌هایی که بسمل، قربانی می‌شوند. در فاصله‌ی بین شلیک توپ و برخورد آن با زمین و انفجار، ما شاهد روایتی چند وجهی از سه راوی هستیم. یکی دانای کل، دیگری ستوانی ظاهرا ایرانی و طالب آب و دیگری فرماندهی عراقی که کاتبی را مجبور کرده است روایتی از تجاوز در اردوگاه اسرای ایرانی بنویسد که خود بر آن باور ندارد.

شیوه‌ی روایی داستان ذهنی است و کافیست تا کوچک‌ترین صدایی حواس مخاطب را هنگام مطالعه پرت کند تا گلوله‌ای از ناکجا آباد از کنار ذهنش عبور کند و بخشی از داستان را از دست بدهد. در “طریق بسمل شدن” باز هم دولت‌آبادی میزان ارادت خود را به نثر بیهقی به رخ کشیده است بدون توجه به اینکه آیا استفاده از واژه‌هایی ثقیل، پیش‌برنده‌ی رمانی درگیر موقعیت خواهد بود یا خیر؟ دیالوگ‌هایی بعضا شاعرانه که قطعا جایگاه آن صحنه‌ی نبرد نیست و دیدی عاشقانه، عارفانه به دشمنی که هر لحظه در کمین کشتن است، رمان را بی‌شک از جنگ‌های کلاسیک دور کرده و تاحدی شعاری شده است. این اتفاق تاجایی پیشرفته است که زبان و لحن تمام شخصیت‌ها به یکدیگر شبیه شده و گاهی تشخیص موقعیت، شخصیت‌ها و راوی مشکل می‌گردد.

در روایت کاتب عراقی گریزی هم به جنگ‌های اعراب و ایرانیان زده می‌شود و این تصور را در اذهان متبادر می‌نماید که کلیت رمان پیرامون تمامی جنگ‌ها از بدو پیدایش جهان است و نه جنگی خاص. این موضوع باعث می‌شود فکر کنیم که لزوم این امر چیست؟ یادآوری جنگ‌ها و کشتار طرفین و دسیسه‌ها و تاوان‌ها در کجای داستان جایگاه پیدا می‌کند؟ همین‌طور اضافه کنید استفاده از نمادهایی همچون کبوتر و ماده شیری که به تمامی سربازهای گم‌شده از پستان خود شیر می‌دهد. از لحاظ اسطوره‌شناسی کبوتر سپید نماد صلح و آزادی و شیر نماد قدرت است. در داستان صلحی رخ نمی‌دهد حتی به قیمت بسمل شدن انسان‌ها و دو نفری که باقی می‌مانند در قرار ناگفته‌شان تسلیم به قضا و قدر می‌شوند. تصویری هم که از ماده شیر داده می‌شود همچون نگاهبان میراث جنگ‌هاست و تنها راه رسیدن به آن مایه‌ی جان، تقدیم زندگی به اوست. پس، به‌کارگیری این دو نماد در کنار یکدیگر راهی به مطلوب نویسنده نمی‌برد. همچنین خرده روایت‌هایی نظیری آنچه در آسایشگاه اسرای ایرانی گذشته و یا روایتی که قرار است از آن ساخته شود، هیچ کمکی به پیشبرد داستان اصلی نمی‌نماید.

اگر باور کنیم که استاد محمود دولت‌آبادی به تکنیک روایی مدرنی دست یافته و موفق شده است زبانی کهن چون بیهقی را به فرمی ابزورد پیوند بزند، دست‌کم اولین المانی که می‌بایست در آن رعایت می‌شد اختصار در جملات و پرهیز از اطناب است که برای نویسنده‌ای نازک‌بین چون او انگار نشدنی است. اگر نویسنده را خوب بشناسید و آثارش را خوانده باشید، در انتهای داستان احتمالا اولین چیزی که به ذهن متبادر می‌شود این است که داستانی از تلفیق بینش ایدئولوژیک و جنگ، اسطوره و تاریخ و زبان کهن و فرمی مدرن، چیزی نیست که مخاطبان او را که عمدتا از نسل‌های قبل هستند راضی نگاه دارد و یا بتواند مخاطبان جوان امروزی که با زبان او بیگانه‌اند را جذب کند.

پایان‌بندی داستان هم مخاطب را میان زمین و هوا معلق نگاه می‌دارد. چرا که روایت آسایشگاه اسرا و مرد کاتب بطور کلی رها می‌گردد و شخصیت‌های اصلی در حال جنگ در کنار خود رمان بسمل می‌شوند، اگر بسمل شدن را قربانی شدن بدانیم. ورود نویسندگانی چون محمود دولت‌آبادی به عرصه‌ی فرم‌های آوانگارد را می‌توان به فال نیک گرفت، اما یک نکته‌ی اساسی در این امر نهفته است و آن این‌که سعی و خطا در فرم، برای نویسندگان بزرگ، به مثابه‌ی راه رفتن بر لبه‌ی تیغ است و در عمل ثابت شده است رمان‌های تکنیکالی چون “سلوک” و “طریق بسمل شدن” هرگز به حد و اندازه‌های رمان‌های کلاسیک نویسنده نرسیده و نمی‌رسند.

همچنین ببینید

رمان‌های پرفروش‌ دهه ۹۰/ آب بنوشید، قربان، آب؛ هذیان می‌گویید*

ویلیام فاکنر در خطابه‌اش به مناسبت دریافت جایزه نوبل از نوشتن به عرق ریزان روح …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *