خانه / پرونده درباره دو اثر از محمود دولت آبادی / رمان‌های پرفروش دهه ۹۰/ بنی‌آدم اعضای یکدیگرند یا جای خالی کلیدر؟!

رمان‌های پرفروش دهه ۹۰/ بنی‌آدم اعضای یکدیگرند یا جای خالی کلیدر؟!

«با استقبال گسترده خریداران کتاب از اجرای طرح عیدانه کتاب که به رونق خرید و کتابخوانی در ایام عید نوروز منجر شده بود، بازار کتاب تهران روزهای شلوغی را پشت سر گذاشت که بر این اساس استقبال گسترده علاقه‌مندان آثار محمود دولت آبادی از جدیدترین اثر او «بنی آدم»، این کتاب را در رده محبوب‌ترین آثار هفته دوم فروردین ماه قرار داد. انتشار مجموعه داستان «بنی آدم» شمارگان ۱۰ هزار جلد از سوی نشر چشمه، نشان‌دهنده نیازسنجی مناسب و پیش‌بینی استقبال گسترده اهالی مطالعه از کتاب‌های دولت‌ آبادی است که قرار گرفتن این کتاب در فهرست پرفروش‌های چند کتابفروشی معتبر تهران صحت این پیش‌بینی را تأیید می‌کند.» [لیزنا/دوشنبه ۱۶ فروردین ۹۵]

اول بگویم من هرچه طرفدار شیوه رمان‌نویسی دولت‌آبادی نیستم، داستان‌های کوتاه پیش از کلیدرش را دوست دارم. دولت‌آبادی در هر چیزی که با همینگوی متفاوت باشد در این یک نکته مشترک است که هر دو با رمان‌هاشان مشهور و محبوب و باب دل مخاطبان عام شدند و هر دو هم کوتاه‌نویس‌های واقعاً بهتری بودند اما نه می‌شود تقویم را دوباره نوشت نه با چند نسل که با رمان‌های این دو زندگی کردند و خاطره دارند وارد بحث شد! اصلاً وقتی نویسنده‌ای به این درجه از محبوبیت و شیخوخیت می‌رسد که در بازار خراب کتاب ایران، مجموعه داستان کوتاهش هم پرفروش شود [در حالی که داستان کوتاه در این بازار، حکایت «دل خوش سیری چند است» و مردم اگر پولی داشته باشند و برای ترشِ تره‌شان تره خُرد کنند برای داستان کوتاه، تره خُرد نمی‌کنند] یعنی زور هیچ منتقد و دست به قلم و دست به دهنی به چنین نویسنده‌ای نمی‌رسد! من قبلاً هم نوشته‌ام باز هم می‌نویسم وقتی هر خالق اثری به مرحله‌ای رسید که وارد حافظه جمعی شد دیگر باید از نقد کردن اثرش دست کشید و تنها به تشریح و تأویل و تفسیر این روند پرداخت.

«به نظر من، دو داستان «مولی و شازده» و «چوب خشک بلوط» از معدود داستان‌هایی است که با خواندنش احساس می‌کردم، داستانی دارد بازگو می‌شود و حوادث دقیق و منظم در جای خود اتفاق می‌افتند و گره‌گشایی می‌شوند. شخصیت‌پردازی داستان به همراه فضاسازی، عالی بود…اما چهار داستان دیگر، چه می‌خواهد بگوید؟ اصلا قصدی برای گفتن مساله‌ای دارد؟ (به ویژه داستان کوتاهِ یک شب دیگر). این گونه داستان نوشتن که چفت و بست ندارد را می‌توان همین طوری ادامه داد الی‌الابد و خواننده اگر حوصله‌اش شود که بعید می‌دانم دنبال این روایت مغشوش و بی‌سرانجام را بگیرد تا ببیند که چه می‌شود که البته  هیچ می‌شود!»[مصطفی بیان/جوانان امروز/ اردیبهشت ۱۳۹۵ ،شماره ۲۲۳۰]

«بنی‌آدم» مجموعه متفاوتی‌ست با باقی کوتاه‌نویسی‌های دولت‌آّبادی؛ نه فقط به دلیل سعی نویسنده در عبور از «روستایی‌نویسی» به «شهری‌نویسی» بلکه از آن رو که وی «سعی کرده» نویسنده‌ای قرن بیست و یکمی باشد در حالی‌که پیش از این، او در «خوش‌ظن‌ترین ارزیابی‌ها» نویسنده‌ای اوایل قرن بیستمی شناخته می‌شده یا لااقل این‌گونه معرفی شده و مخاطبان نیز با توجه به موفقیت وی در «بومی‌سازی» این شیوه، «چنین وضعیتی» را برای نویسنده، پای «نویسنده بزرگ بودن» وی نوشته‌اند هرچند منتقدانی چون دکتر رضا براهنی یا نویسندگان مدرنی چون هوشنگ گلشیری، این «وضعیت» پاشنه‌ی آشیل «شیوه خاص وی در نوشتن» دانسته‌اند اما به هر حال از عهده مبارزه با افکار عمومی برنیامده‌اند و اکنون دولت‌آبادی خود وارد این گود زورخانه شده تا با متفاوت‌نویسی، چهره‌ای نو از خود به نمایش بگذارد.خُب در چنین میدان رزمی که زور براهنی و گلشیری در بازار کتاب ایران به او نرسیده از یزدان سلحشور بی‌نام و نشان چه برمی‌آید؟! [بیت: آنجا که عقاب پر بریزد/ از پشه‌ی لاغری چه خیزد؟!]

شخصاً هرگونه تلاش نویسنده‌ای مشهور و مقبول را در «به‌روزسازی» خود، ارج می‌نهم اما دزدیدن منار، باید کندن چاه را هم در التزام رکاب داشته باشد. «زبان» باید توانایی کشیدن این «بار امانت» را داشته باشد. نمی‌توان جلوی تراکتور علف نهاد چرا که جایگزین گاو و خیش شده. تراکتور بنزین می‌خواهد یا گازوئیل یا از این قبیل. دولت‌آبادی در این کتاب و داستان‌هایش سعی کرده شیوه بیانی و زبان مشهور و مقبول خود را حفظ کند اما انواع شیوه‌های مدرن و حتی پسامدرن را در تقاطع توصیف با گفت‌وگونویسی‌اش به کار گیرد که نتیجه‌اش به گمان من، اندکی بهتر از نتیجه‌ای بوده که مترجمان اواخر دوره قاجار و اوایل دوران پهلوی، در برگردان آثار اروپایی به فارسی، آن هم با همان نثر قجری موفق به اجرایش شدند با این همه  آیا این نظر من، موقعی که خریداران کتاب در اواسط دومین دهه قرن بیست و یکم و با خواندن انواع ترجمه‌های موفق آثار مدرن، از این کتاب استقبال کرده‌اند، ارزشی دارد؟

«داستان‌ با زبان خودش زاده می‌شود. این‌ها از معدود آثار من هستند که کم بازنویسی شدند. شما می‌دانید که مجلد سوم «روزگار سپری‌شده» را حدود سه سال بازنویسی و ویرایش می‌کردم و برخی از بخش‌های «کلیدر» به همین‌ترتیب، «سلوچ» کمتر و «سلوک» خیلی بیشتر. ولی داستان‌های «بنی‌آدم» کمترین وقت را برای بازنویسی از من گرفت و تقریبا می‌شود گفت بازنویسی نشدند، فقط ویرایش شدند. اما خب، طبعا آن زبان هست و از نظر من عمدی هم وجود ندارد و بدیهی است که بافت زبان در این داستان‌ها هم همان شناسنامه همیشگی را داشته باشند و این اجتناب‌ناپذیر است. من اجزاء یک داستان را جدا-‌جدا نمی‌بینم. هر داستان یک هماد (مجموع) است که پدید می‌شود.»[محمود دولت‌آبادی/ در گفتگو با روزنامه شرق/ اردیبهشت۹۵]

من همچنان وی را کوتاه‌نویس پیشنهاد دهنده و خوبی می‌دانم در داستان‌های پیش از کلیدر. با کلیدر و جای خالی سلوچ، توانست انبوه مخاطبان را جذب آثار خود کند؛ در واقع در این دو اثر هم، «خود» بود روستایی‌ مردی که بر زبانی خوش‌خوان و هماهنگ با «فضا» و «مکان» و «زمان منجمد شده درون رمان‌هایش» مسلط بود و مخاطبان هم از این استیلا و استبداد لذت می‌بردند و او را «ارباب خوش‌طینت دیه روایت‌هایش» می‌شناختند اما در «بنی‌آدم» به نظر می‌رسد که «ارباب»، دیه را به رعایا بخشیده و همچون تولستوی در پی دگرگونی جهان، به شهر پای نهاده. شاید بسیاری بر این عملکرد تولستوی آفرین گفتند اما می‌دانیم که در چنین زمانی، او دیگر چندان باهیبت نمی‌نمود.

 

همچنین ببینید

رمان‌های پرفروش‌ دهه ۹۰/ آب بنوشید، قربان، آب؛ هذیان می‌گویید*

ویلیام فاکنر در خطابه‌اش به مناسبت دریافت جایزه نوبل از نوشتن به عرق ریزان روح …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *