خانه / داستان / اهمیت مارسل پروست بودن

اهمیت مارسل پروست بودن

چکیده:

اگر هنر رمان در قرن بیستم دچار دگردیسی در ماهیت و هویت خویش شده‌ است؛ اما در این قرن با دو اثر ادبی ورای رمان مواجهیم: «اولیس» نوشته‌ی جیمز جویس و «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» اثر مارسل پروست. اثر جویس لابه‌لای اساطیر یونان، تاریخ و جغرافیا و افسانه‌های ایرلند، مناسک مسیحیت، انواع گوناگون سبک‌های ادبی، خودآگاهی و تک گویی درونی، اشارات ادبی و فلسفی و علمی، پاره‌هایی از زندگی جویس و سیالیتی ذهنی می‌گردد. در اثر پروست، ما با اقیانوسی از نشانه‌ها که ذهنی کنجکاو و آگاه درصدد کشف آن‌هاست روبه‌رو هستیم. دایره‌ی وسعتِ پرتوافکنی نشانه‌ها در اثر پروست از ابژه‌های پیرامونِ راوی شروع می‌شود و تا اشیایی که از ذهنیت راوی سربیرون می‌آورد ادامه پیدا می‌کند. این کتاب تقریبا شامل تمام تجربیات یک ادیب و هنرمند، در سیلان زمان است.

یکی از کلیدواژه‌های جست‌وجو، «نشانه» است. هم وحدت و هم تکثرگرایی جست‌وجو را می توان از دل نشانه‌ها پیدا کرد. جست‌وجوی زمان از دست رفته، جست‌وجوی جهان‌های متفاوتی از نشانه‌هاست که به صورت حلقوی و منفصل سامان یافته‌اند.

به نظر می رسد رمان جست‌وجو[۱] بر مبنای مجموعه‌ای از تقابل‌ها ساخت پیدا کرده‌است. پروست حس را با مشاهده، اندیشه را با فلسفه، دوستی‌ را با عشق، تفسیر‌را با گفت‌وگو و نام‌ها را با کلمات، در تقابل قرار می‌دهد. پروست به‌جای بسط زمینه‌ای برای به کار بردن تمام قوا و احساسات مخاطب، بستری غیرمنطقی و منفصل را قرار می‌دهد. این تکنیک توجه خواننده را به این نکته جلب می‌کند که هرگز برای ادراک چیزی، همه‌ی قوای‌ خویش را با هم به کار نمی‌بندد. در واقع وجود یک حقیقت  درامری پیچیده است که ما را به جست‌وجو وا‌می‌دارد؛ وگرنه دلالت‌های صریح و روشن، انگیزه برای یافتن و کاویدن را خاموش می‌کند. در پروست نوعی افلاطون‌گرایی وجود دارد و سرتاسر رمان جست‌وجو نوعی یادآوری ذات‌هاست.

برهمین اساس نظم موجود  دراثرِ پروست فروپاشیده است. این فروپاشی به همان اندازه که در ساختار رمان جست‌وجو رسوخ کرده، به همان اندازه نیز در ذات‌ها و ایده‌هایی که، جهان جست‌وجو از آن‌ها ملهم شده است نیز وجود دارد. یادآوری‌هایی که از جانب ذهن راوی اثر روایت می‌شود، به سمت نظرگاهی اصیل یعنی به سمت ذاتِ موجود در یادآوریِ چیزها پیش می‌رود. پروست همراه با خواننده، در جست‌وجوی ذات و حقیقت موجود در پدیده‌هاست، که این کاوش  درسراسر ساختار کتاب دیده می‌شود و جهان اثر را که همانا سبک رمان است، به وجود می‌آورد.

زمان در تاروپود جست‌وجو تنیده است. بنابراین مخاطب با اثری مواجه است که لحظات و تکه‌ها در آن، اهمیت خاص خود را پیدا می‌کنند. این خاصیت خود زمان است که هرقطعه درآن، متشکل از لحظاتی است که به خود متکی است؛ ونه به ابژه‌ای صریح و وحدت بخش. در چنین اثری، غایت وجود در چیزهای مختلف با یکدیگر به یک وحدت نمی‌رسند و تنها زنجیره‌ای از تداعی‌ها و نظر افکنی‌ها را در طول زمان از خود به‌جا می گذارند. از رهگذر این سبک است که می‌توان بدون نیاز به هیچ ارجاع و قیاسی، قطعه‌های این پازل را، یک به یک و مستقل رمزگشایی کرد.

پس در این میان عنصر وحدت بخش کجاست؟ وحدتِ این سلسله از تداعی‌ها که ما در کتاب پروست با آن‌ها مواجهیم به واسطه‌ی آفرینشگر تحقق پیدا می‌کند. آثاری که به واسطه‌ی نشانه ها در ذهن آفرینشگرتداعی می‌شود، با استفاده از سبک، در سرتاسر اثر سربیرون می‌آورد و مخاطب را با آن‌ها مواجه می‌کند.

بنابراین، وحدت جست‌وجو از حافظه ویا خاطره‌گویی ناشی نمی‌شود. جست‌وجو صرفا یک تلاش برای به خاطرآوردن نیست. مساله‌ی جست‌وجو روایتِ یک یادگیری است؛ یادگیری یک نویسنده‌ی نوآموز که خود مارسل پروست است.

حال که مساله بر سر آموختن است پس ما با نشانه‌ها سروکار داریم. نشانه‌ها ابژه‌های یک یادگیری زمانمند هستند و نه ابژه‌ی یک دانشِ انتزاعی. درابتدا آموختن، در نظر‌گرفتن یک ابژه، یک هستنده و یا یک ماده است که هریک از خود نشانه‌هایی را ساطع می‌کنند و آموزنده با مشاهده‌ی این نشانه‌ها به آموختن نائل می‌آید. مثلا یک پزشک با حساس شدن به نشانه‌های بیمار درصدد حل این نشانه‌ها و درنتیجه مداوای بیمار برمی‌آید. کار پروست نیز همین است. او خاطره‌ها را به یاد نمی‌آورد بلکه نشانه‌ها را می‌آموزد.‌

یکی از کلیدواژه‌های جست‌وجو، «نشانه» است. هم وحدت و هم تکثرگرایی جست‌وجو را می توان از دل نشانه‌ها پیدا کرد. جست‌وجوی زمان از دست رفته، جست‌وجوی جهان‌های متفاوتی از نشانه‌هاست که به صورت حلقوی و منفصل سامان یافته‌اند.

جهان دیگری که در جست‌وجو به خوبی دیده می‌شود، جهان هنر است. هنر، جهان غایی نشانه‌هاست و نشانه‌هایش از مادیت فارغ شده و معنای‌شان در ذاتی ایده‌آل نشسته است. همه‌ی نشانه‌ها، حول هنر همگرا می‌شوند.یکی از جهان‌های جست‌وجو، جهان اشرافی است. در چنین جهانی، نمادهای صادر شده به جای اعمال و اندیشه‌ها قرار می‌گیرند؛ یعنی نشانه‌ها، ارزش ساحت اندیشیدن و دست به عمل‌زدن را غصب می‌کنند. اشرافیت تصویر شده در اثر پروست یک اشرافیت منفعل، ابله و اسنوبیسمی[۲] است. آن‌ها نمی‌اندیشند و عملی انجام نمی‌دهند بلکه به‌جای این دو تنها از خود نشانه‌هایی را بروز می‌دهند که در تلاش است به‌جای آن اعمال بنشینند. این نشانه‌ها بیانگر تصاویری از آیین‌های پوشالی هستند که از دل آن‌ها می‌توان نگاه آیرونیک پروست به تاریخ و طبقات اجتماعی فرانسه را مشاهده‌ کرد.

جهانِ نماد‌ساز دیگر در جست‌وجو، عشق است. عشق در اثر پروست را می توان چنین تعریف کرد: عشق، کاوش آموزنده است برای کشف نشانه‌های معشوق و رسیدن به فردیت‌یابی. اما عشق همیشه از یک تفسیر خاموش تغذیه می‌کند. جهان معشوق برای عاشق، جهان ناشناخته‌ای است.

عاشق در آرزوی آن است که نشانه‌های متصاعد شده از معشوق، متوجه و وقف او شود و تلطیف‌ها و عطش‌ها، دلالتی جز او نداشته باشند؛ اما سکنات و حرکات معشوق حتی اگر متوجه عاشق باشد هنوز هم همان جهان ناشناخته‌ای را تداعی می‌کند که گویی عاشق به آن راهی ندارد. این ناشناختگی و مجهولی، جای امکان‌های بی‌شماری را باز می‌گذارد. در نتیجه‌ همواره عاشق احساس می‌کند به همان اندازه که احتمال وجود یک جهان شخصی برای او و معشوق هست، به همان اندازه هیچ تضمینی وجود ندارد که دیگران در جهان معشوق ترجیح داده نشوند. در کتاب، حسادتِ منعکس شده در عشق سوان و اودت از همین روی، محفلی از نشانه‌هاست. برای آن دو حسادت، نهایت عشق است.

نشانه‌های عشق و اشرافیت از سویی شبیه به هم هستند اما نشانه‌های عشق مانند نشانه‌های اشرافیت تهی نیستند بلکه دروغ می‌گویند و تنها از طریق پنهان کردن آنچه می‌خواهند بگویند با عاشق ارتباط برقرار می‌کنند. کسی که در صدد آموختن نشانه‌های عشق است، مفسرِ دروغ‌هاست. در انتها سرنوشت او دوست داشتن یک طرفه است، بدون دوست داشته شدن. سرتاسر جهان عشق از نشانه‌های آشکارگر دروغ به سمت نشانه‌های پنهان حرکت می‌کند.

دیگر جهان جست‌وجو، جهان محسوسات و کیفیت های حسی است. بررسی نشانه‌های این جهان شاید بر اهمیت اشیا در رمان پروست صحه بگذارد. چرا در کتاب پروست، اشیا، نام‌ها و مکان‌ها به قدر یک تابلوی نقاشی یا آکورد یک پیانو، اهمیت پیدا می‌کنند؟

مواجه‌ی قهرمان رمان پروست با شیرینی مادلن[۳]، ناقوسخانه‌ی کلیسا، درخت‌ها، سنگفرش‌ها، دستمال‌ها، سر‌وصدای قاشق و… احساسی شورانگیز و حیرت‌آور را برای جست‌وجوگر به همراه می‌آورد. در ابتدا برای او یک سرخوشی رخ می‌دهد و سپس ضرورتی حس می‌کند: ضرورت یک کار ذهنی که همانا کشف معنای نشانه‌های ساطع شده از همین اشیا است. سپس معنای نشانه‌ها آشکار می‌شود و محتویات درون خود را هویدا می‌سازد. این محتویات شامل مکان‌ها، نام‌ها و حتی اشیایی دیگر هستند که از دل اشیا، مکان ها و یا نام‌های دیگر بیرون می‌آیند. پدیدار شدن یک ابژه بر ذهن نویسنده، ابژه‌های دیگری را نیز پدیدار می‌کند، با این تفاوت که نمود ثانوی، ذهنی است. بنابراین آن نمود باواسطه و ثانوی، دیگر شبیه به ذات آن ابژه‌های سربیرون آورده نیست. مارسل، نویسنده‌ی جوان و راوی جست‌وجو، در جایی از کتاب یک فنجان قهوه به همراه شیرینی مادلن می‌خورد و در حین نوشیدن قهوه ازطریق مواجه با طعم شیرینی و قهوه، خاطرات و تداعی‌هایی  برای مارسل آشکار می‌گردد. این تداعی ها اورا به جهانی می‌کشاند که شالوده‌اش خاطرات و زیست مارسل (با تمام جاها و نام‌ها و آدم‌ها و فضاها) است. شیرینی مادلن وقتی که به کیفیات حسی مارسل برخورد می‌کند، از دل خود ابژه‌های دیگری را بیرون می‌تراود که این ابژه‌ها در ذات خود، دیگر شبیه به وضعیت خودشان نیستند. بلکه به ژرفای عمیق تری از خود کشانده می‌شوند.

بنابراین نماد‌های کیفیت‌های محسوس مانند نشانه‌های اشرافیت تهی نیستند و همچون نشانه‌های عشق دروغ نمی‌گویند؛ آن‌ها نشانه‌های راستینی هستند که سرخوشی خارق‌العاده‌ای را بی‌واسطه به ما می‌بخشند. مثلا اگر مارسل با خوردن مادلن به دوران کودکی خود در روستای بلبک می‌رود و به یاد ناقوس‌های کلیسای بلبک می افتد، این تداعی نه همچون محصول نوعی تداعی ایده‌ها بلکه نمایشی از ذات خود هستند که به خود دلالت می‌کنند نه به ایده‌ها. دراین قسمت، پروست به این نتیجه می‌رسد که معنای مادی، بدون ذاتی ایده‌آل که به آن تجسد می‌بخشد، هیچ است.

جهان دیگری که در جست‌وجو به خوبی دیده می‌شود، جهان هنر است. هنر، جهان غایی نشانه‌هاست و نشانه‌هایش از مادیت فارغ شده و معنای‌شان در ذاتی ایده‌آل نشسته است. همه‌ی نشانه‌ها، حول هنر همگرا می‌شوند. جهان هنر بر همه‌ی نشانه‌های دیگر و خصوصا بر نشانه‌های جهان‌های حسی اثر متقابل می‌گذارد، آن‌هارا یکپارچه می‌کند، با معنایی زیبایی‌شناختی رنگین‌شان می‌کند و به آنچه هنوز در آن‌ها تارمانده نفوذ می‌کند.

 

 


۱. منظور، رمان «درجست‌و‌جوی زمان از دست رفته است» که برای اختصار چنین می‌نویسیم.

۲. اسنوبیسم تلاشی است بر سر تمایز، و هنر به عنوان کالایی تمایز بخش، یکی از مساعد ترین محیط ها برای نشو و نمای اسنوبیسم است. اسنوبیسم حالتی است در شیوه ی ربط دادن ِ واقعیت عینی به تاثیرات عاطفی. به معنای قمپزمآبی نیز آمده است.

۳. مادلن نوعی کیک فرانسوی کوچک با بافتی شبیه کیک اسفنجی است و به عنوان کیک عصرانه همراه با چای سرو میشود.

همچنین ببینید

آب باریکه/ شَهپیر

آقای غلامرضا شیری در داستانی کوتاه و خواندنی از تأثیر سد بر تغییرات اساسی در زیست‌بوم منطقه‌ای از خوزستان می‌گوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *