خانه / شعر / جوینده‌ی هویت؛ پژوهنده‌ی معنویت

جوینده‌ی هویت؛ پژوهنده‌ی معنویت

سیدرسول پیره کارشناس زبان و ادبیات فارسی و برگزیده‌ی جشنواره‌ی شعر فجر، جشنواره‌ی شعر دانشجویان کشور، جشنواره‌ی شعر کار و کارگر و دو دوره جشنواره‌ی شب‌های شعر شهریور است. به‌تازگی مجموعه‌شعری با نام تسکین از او منتشر شده که فضایی متفاوت با دو کتاب دیگر او دارد. دو کتاب قبلی او به نام‌های کلیدها و پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است در نشر فصل پنجم و نشر دفتر شعر جوان به‌چاپ رسیده‌اند. به مناسبت چاپ اثر جدید، با او گفت‌وگویی کردیم درباره‌ی این مجموعه و هم‌چنین فضای شعر نوی امروز.

 

ابتدا از اثر جدید شما شروع کنیم. کمی درباره‌ی مضمون کلی این مجموعه و تکنیک بهره‌گرفته‌شده در شعرها توضیح دهید.

تسکین ۴۸ شعر دارد که در بازه‌ی زمانی چهارساله نوشته شدند ــ شعرهایی کوتاه و بلند. در این کتاب سعی کردم نسبت به کلمات بی‌تفاوت نباشم و ظرافت زبانی را حفظ کنم، اگرچه تسکین شعر محتوا و اندیشه است. در این کتاب شعرهایی درباره‌ی حیات دوباره، مرگ و معاد، بازگشت به کودکی، دلتنگی و مهربانی و محبت گم‌شده‌ی انسان‌ها، صلح و دوستی و… نوشته‌ام. طبیعتاً وقتی کتابی چهار سال نوشتنش طول می‌کشد، حالات مختلفی از شاعر در آن نمود پیدا می‌کند. نخواستم خودم را با مُد و جریان‌های شعری امروز همراه کنم. همه‌ی ما شعرهایی به زندگی خودمان بدهکاریم. تسکین بدهی من به طبیعت و ایمان و معنویت است، بدهی من به قلب‌هایی که در دور و برم می‌تپند و هنوز چراغ ایمان در آن‌ها روشن است و امیدوارند.

پیره: شعرهایی می‌نویسند، بعضاً هم خوب می‌نویسند، اما شعرشان جهان خاصی ندارد. شما ببینید چند بار در شعرشان واژه‌ی «کافه» تکرار شده است، با این‌که ما این‌جا کم‌تر نهضت کافه‌نشینی داریم. یا متأسفانه اغلب ناامیدند و فضایی تاریک دارند و این ناامیدی هم در بیش‌تر موارد علت اجتماعی و دلیل فلسفی ندارد و بیش‌تر در حد آه و ناله است و شاعر منتقد و کنشگر اجتماعی نیست.

با توجه به محیط شهری، آن هم در شهر شلوغی مانند تهران، طبیعت و عناصر آن حضور مشخصی در این مجموعه دارند. این ویژگی از کجا و چرا در این اثر شکل گرفته و حضور پیدا کرده؟

مسئله‌ی تسکین مسئله‌ی ایمان است و حیات باطنی انسان. طبیعت‌گرایی در تشبیهات و استعارات شعرها بسامد فراوانی دارد. شاید طبیعت‌گرایی منجر به فطرت‌گرایی شود و فطرت‌گرایی هم با ایمان پیوندی عمیق دارد. فضای غالب شعرها معنوی است. فضاسازی‌ها و ترکیبات نشان‌دهنده‌ی این است که نگاهم به هستی و آفرینش چگونه است ــ از جزئیات زندگی تا مفاهیم عمیقی که همه‌ی ما گاهی از شبانه‌روز به آن‌ها فکر می‌کنیم. یکی از دغدغه‌های این کتاب مسئله‌ی مرگ و حیات است و رجعت به گذشته و کودکی و بیزاری از شهر و مظاهر دنیای متجدد. اغلب فضای شعرها طبیعت‌گرایانه است. زندگی آدم‌هایی را می‌نویسم که دوست داشتند در روستا و فضیلت و سادگی روستا زندگی کنند، گرفتار شهر شدند و مدرنیته به زندگی آن‌ها حمله کرد و در آپارتمان‌ها محبوس شدند و در ترافیک‌ها ماندند و در کارخانجات عظیم با آهن‌ها همکار شدند و مدرنیته آن‌ها را از لذت‌های زندگی و کشف جهان محروم کرد. گاهی با صراحت مرگ و معاد را یاد می‌کنم و گاهی غرق در زندگی و شادی‌های کوچکش می‌شوم.

 

به نظر شما، شعر نوی امروز ما با چه کاستی‌ها و ضعف‌هایی مواجه است؟

می‌بینیم که شاعران ما جهان ندارند. شعرشان مشخصه‌ی خاصی ندارد که آن‌ها را متمایز کند و اتفاقاً شاعرانی که من می‌خوانم شعرشان هویت دارد، فردیت دارد و جهان خودشان را می‌نویسند. مثلاً، شما شعرهای کتاب پذیرفتن گروس عبدالملکیان را بخوانید یا شعرهای عاشقانههای پسر نوح و مردههای حرفهای علی‌محمد مؤدب یا شعرهای مرثیه برای درختی که به‌پهلو افتاده است غلامرضا بروسان را بخوانید یا سهراب سپهری و احمدرضا احمدی و منوچهر آتشی و بیژن نجدی و سلمان هراتی و م.موید؛ می‌بینید که شاعر زیستن خود را روایت می‎کند، کلماتش با کلمات دیگران فرق دارد، تصاویری را روایت می‌کند که فقط خودش دیده است، زبانش تفاوت دارد، جهان شعری‌اش تفاوت دارد. در کلاسیک هم همین است. شاعر باید فراتر از قالب‌ها پیش برود و بخواند. شعرهای کتاب ن و ی حسین جنتی را ببینید که هم خواص می‌پسندند و هم عوام از بر می‌کنند یا کتاب حق السکوت، رودخوانی محمدمهدی سیار که در عین حفظ ظرافت زبان و زیبایی، فضای فلسفی دارد و مخاطب را به تعمق و تفکر وامی‌دارد و فضایی بدیع خلق می‌کند. شاعر سپیدسرا باید هم متون کلاسیک را بخواند، هم شعرهای کلاسیک معاصرانش را بخواند، هم شعر ترجمه بخواند و طریق اعتدال را رعایت کند و اگر رمان و داستان و نمایش‌نامه هم بخواند که چه بهتر، و اگر نخواند خودش را از خیلی فضاها محروم کرده. من شاید بیش‌تر از شعر در سه ـ چهار سال اخیر رمان و داستان کوتاه خوانده‌ام. اغلب شاعران جوان گرفتار فضای مجازی‌اند و این نوشتن از روی دست دیگران فضای خلاقیت را از آن‌ها گرفته است. هر چه کم‌تر در جهان مجازی وقت بگذاریم و بیش‌تر در فضای واقعی جهان بگذرانیم، فردیت بیش‌تری داریم و صدایی که از حنجره‌ی ما درمی‌آید صدای خود ماست، به صدای هیچ کس شباهتی ندارد. فضای مجازی البته برای عرضه مفید است، اما وقت‌گذرانی در آنْ فرصت مطالعه‌ی کتاب‌ها را از شاعر می‌گیرد.

 

به‌نظر می‌رسد در این مجموعه تلاش شما بر ایجاد صحنه و لحظه‌های حسی بوده که از یک تجربه می‌آید. با توجه به این موضوع، این کتاب چه تفاوتی با اثر قبلی شما دارد؟

سعی کرده‌ام از شعرهای دکوراتیو دور شوم ــ شعرهایی که معمارانه تزیین شده‌اند و هدفی جز همان شعر ندارند. اگرچه ظرافت‌های زبانی و زیبایی‌ها را به‌کار گرفته‌ام. سعی کرده‌ام در آن دسته نباشم که مستمسک شعرهای ترجمه و کپی از دست شاعران اروپایی و آمریکایی شدند. نه اندوهشان اندوه ملی بود نه شادی‌شان. گویی فرزندان اندوه دیگران بودند. عده‌ای که کم نیستند. فراوان هم کتاب چاپ می‌کنند و مخاطب شعر امروز با شعرهایشان غریبه است. به تعبیر بهتر، مخاطبی ندارند چون شعرشان تجانسی با ذهن و زبان مردم این زمانه ندارد. شعر سپیدِ خوب نوشتن دشوار است، شاید یکی از دشوارترین کارها؛ چون شاعر خیلی از امکانات زبانی و موسیقی زبان مثل وزن و قافیه را ندارد و به تصویرگرایی و تخیل و زبان تکیه می‌کند. سعی کردم مفاهیم معنوی و فطری را در تسکین توسعه بدهم. این کتاب دیگر آن فضای اجتماعی کتاب کلیدها را ندارد و به رعایت هماهنگی موسیقی معنوی کلام اهمیت داده‌ام. می‌خواهم بگویم ما شاعران باید مدت‌های مدید غرق جزئیات زندگی و حیات شویم به جای این‌که غرق زبان و البته بازی‌های زبانی شویم و دست‌آخر شعری بنویسیم که مخاطب را روزها و سال‌ها همراهی کند.

پیره: مسئله‌ی تسکین مسئله‌ی ایمان است و حیات باطنی انسان. طبیعت‌گرایی در تشبیهات و استعارات شعرها بسامد فراوانی دارد. شاید طبیعت‌گرایی منجر به فطرت‌گرایی شود و فطرت‌گرایی هم با ایمان پیوندی عمیق دارد. فضای غالب شعرها معنوی است. فضاسازی‌ها و ترکیبات نشان‌دهنده‌ی این است که نگاهم بهه هستی و آفرینش چگونه است.

فضای مثبت و لطیفی در مجموعه‌ی تسکین به‌چشم می‌خورد، چیزی که در آثار دیگر کم‌تر مشاهده می‌شود. این امیدواری در اشعار شما از روحیه‌تان سرچشمه می‌گیرد یا از اعتقادتان به حضور امید و انگیزه در آثار هنری؟

جلال آل‌احمد در کتاب ارزیابی شتابزده می‌گوید: «شاعر امروز مثل آدم هرکاره‌ی دیگری آدمی است سرگردان در این جهان میان ترس و امید. چه بخواهد و چه نخواهد، قبل از شاعری باید بداند که کجای این دنیا را گرفته و یا کجایش را از او گرفته‌اند». منظور جلال این است که تکلیف خودش را با جهان و پدیده‌ها و هستی مشخص کند، شاعرانه هم مشخص کند. اما خیلی از شاعران ما این کار را نمی‌کنند. برای همین هم جهان مخصوص به خود ندارند. شعرهایی می‌نویسند، بعضاً هم خوب می‌نویسند، اما شعرشان جهان خاصی ندارد. شما ببینید چند بار در شعرشان واژه‌ی «کافه» تکرار شده است، با این‌که ما این‌جا کم‌تر نهضت کافه‌نشینی داریم. یا متأسفانه اغلب ناامیدند و فضایی تاریک دارند و این ناامیدی هم در بیش‌تر موارد علت اجتماعی و دلیل فلسفی ندارد و بیش‌تر در حد آه و ناله است و شاعر منتقد و کنشگر اجتماعی نیست. مختصات شعری تسکین مختصات ایرانی ـ اسلامی است، یعنی وجوهی از زندگی خودم، شعرهایی که به زندگی خودم نزدیک است، از فضای تاریک ترجمه و نظریه به‌دور است، اگرچه حاصل تأملات من است. خیلی وقت‌ها هم عده‌ای فکر می‌کنند شعر سپید نوشتن آسان است و می‌نویسند. اما این‌ها متن‌هایی است شبیه دل‌نوشته و تا شعرشدن و شعرِخوب‌شدن فاصله دارد. در فضای مجازی اتفاقاً از این شعرهای بی‌مایه استقبال می‌شود و منتقدان هم با فروتنی، سرِ کچلِ شعر این‌ها را کوتاه می‌کنند و برای خالی‌نبودن عریضه چند قیچی هم می‌زنند که بگویند مویی کوتاه کردیم. در آخر بیتی از پروین را می‌گویم: «من این ودیعه به دست زمانه می‌سپرم / زمانه زرگر و نقاد هوشیاری بود».

***

شعرهایی از «تسکین» به انتخاب شاعر:

۱

بالاخره
آمبولانس بهشت زهرا
که غمگین ترین ماشین خیابان است
پایش به کوچه ما هم بازشد
و سوره ی تکویر با صوت عبدالباسط
ضبط صوت کوچک را از قیامت ترساند

دانشمندی نوشته است
هیچ محبتی از بین نمی رود
تنها از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند
شاید این گلدان بنفشه ی پشت پنجره
دلتنگی های یک روز مادرم باشد
شاید آن اذان دور
نفس پاک صاحبدلی همین نزدیک…
و شاید همه چشم هایی که برایت گریسته اند
شاخه های درختی باشند
که از بهار بیرون مانده…
چقدر بی حسی موضعی خوبی دارد
این انگشت های فاتحه بر سنگ قبر
این گوشی که هر وقت پرستار بگذارد به گوشش
صدایی از قلب تو را می شنود

 

۲
در صدایت دم کرده ی نعنا پنهان کرده بودی
در دهانت شعری از فروغ
و در قلبت کبوتری که خودش را مدام به پنجره می کوبد
من همه را پیدا کردم
تو خندیدی
و باران مانده در ابرها
چترهای مانده در انبار را فروخت
تو خندیدی
و دست هایم محصول بهتری داشت

من داشتم با دست هایم
شاخه ای را که از بهار بیرون مانده بود
به درخت برمی گرداندم.

همچنین ببینید

پرفروش‌های شعر دهه نود/ آب در سبک هندی

سید اکبر میرجعفری کتاب «ضد» سروده فاضل نظری را نقد کرده است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *