خانه / شعر / بیابانکی: شعر ما، از قرن چهارم به بعد، یک شعر توصیف‌گراست نه تبیین‌گرا

بیابانکی: شعر ما، از قرن چهارم به بعد، یک شعر توصیف‌گراست نه تبیین‌گرا

میزگرد درباره‌ی مجموعه‌ی شعر جامهدران با حضور یزدان سلحشور، غلامرضا طریقی، ابراهیم اکبری دیزگاه و سعید بیابانکی (شاعر) در دفتر مجله‌ی الفیا برگزار شد. بیابانکی شاعری را از سال ۱۳۶۲ در پانزده‌سالگی، به تشویق اصغر حاج‌حیدری، شاعر سدهی که مستخدم مدرسه بود، آغاز کرد و به‌تدریج با ورود به انجمن ادبی سروش و انجمن ادبی صائب اصفهان در محضر استادانی چون صاعد اصفهانی، خسرو احتشامی، محمد مستقیمی و خلیل بلدی تلمذ کرد. اولین کتاب شعر او با نام ردپایی بر برف در سال ۱۳۶۹ در حوزه‌ی هنری منتشر شد که در مقدمه‌ی کتاب، ادبیات ایران را به تولد شاعری صاحب‌ذوق با طبعی لطیف بشارت داده بود، ولی شهرت بیابانکی به شاعری صاحب‌سبک با زبانی مستقل در سال ۱۳۷۶ با انتشار کتاب نیمی از خورشید اتفاق افتاد.

شعری از او به نام «زنده‌رود» در کتاب فارسی سوم راهنمایی به‌چاپ رسیده است. به نوشته‌ی هاشم کرونی، در آثار بیابانکی کشمکش درونی، افسوس و دریغ مشاهده می‌شود. از ویژگی‌های آن این است که احساس زندگی و بازندگی را با هم می‌آمیزد. او شهرت بیابانکی را ناشی از «سروده‌های دلنشین مذهبی‌«اش و شعرهای وی را دارای قابلیت‌های فراوان تکنیکی و زبانی می‌داند. بیابانکی در قالب‌های سنتی و سپید شعرهای زیادی دارد، ولی در قالب غزل و چارپاره آثار جالب‌توجه‌تری خلق کرده است. چارپاره‌های او، به تعبیر منتقدان، از نمونه‌های برتر چارپاره در سال‌های پس از انقلاب است. موسوی گرمارودی معتقد است چارپاره‌های بیابانکی در کتاب سنگچین از بهترین چارپاره‌های شاعران دهه‌های چهل و پنجاه به‌مراتب بهتر است. در چارپاره‌های بیابانکی به مفاهیمی مثل عشق، مذهب، زندگی شهدا، مسائل اجتماعی و تاریخی و احیای خرده‌فرهنگ‌ها پرداخته شده است. بیابانکی در زمینه‌ی شعرهای عاشقانه‌ی آیینی و اجتماعی و طنز آثار مشهوری دارد که در حافظه‌ی خیلی‌ها جای گرفته است.

این بیت از سروده‌های او بسیار مشهور است:

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی‌سر

چون شیشه‌ی عطری که درش گم شده باشد

خلاصه‌ی نشست

سلحشور درباره‌ی فاصله‌ی این کتاب تا کارهای امروز شاعر به لحاظ کیفی از او سؤال کرد. بیابانکی در پاسخ گفت: «قاعدتاً باید منتقد و مخاطب به این سؤال جواب بدهند. شعر آیینی به این معنا و به این شکل که تبلیغ شده و از آن استقبال می‌شود تقریباً محصول دهه‌ی اخیر است. زمان سروده‌شدن آثار این کتاب بخشی به فضای دهه‌ی شصت و فضای بعد از جنگ برمی‌گردد. هنوز شعر ما درگیر نوستالژی‌های دهه‌ی شصت بود. جایی که من در آن زندگی می‌کردم، یعنی خمینی‌شهر یا همان سده سابق، شهری است که فضای مذهبی و سنتی دارد. در آن‌جا هجده سال متمادی یک کنگره‌ی مردمی با مخاطب بالای چند هزار نفر برگزار می‌شد. این کنگره تأثیر زیادی در فضای شعرهای این کتاب داشت. نگاه من به مقوله‌ی مذهب و آیین یک نگاه استعاری و غیرمستقیم است؛ نگاه هیئتی و شعاری را نه قبول داشتم، نه سمتش رفتم».

سپس، طریقی درباره‌ی جایگاه این کتاب شعر در حوزه‌های آیینی، تغزلی و طنز گفت: «من فکر می‌کنم شعرهای آقای بیابانکی در این مجموعه خیلی فاصله ندارد با اشعار جدیدترش. آقای بیابانکی شاعر اهل کشفی است، زبان محکمی دارد، رگه‌های طنز هم در شعرهای این مجموعه دیده می‌شود. سه تا چهارپاره در این کتاب حال‌وهوای شعرهای امروز آقای بیابانکی را دارد. همان‌طور که آقای بیابانکی گفتند، شعر آیینی در چهار ـ پنج سال آخر خیلی فعال شده، هم از نظر کیفیت، هم از نظر کمیت. حتی ناشرهای تخصصی شعر آیینی داریم. به نظر من، مجموعه‌ی شعر آقای بیابانکی یک سر و گردن از بیش‌تر آن‌ها بالاتر است. در مورد این کتاب در دو حوزه بیش‌تر حرف دارم: یکی پراکندگی نگاه در شعر عاشورا، که طبیعی است، چون اشعار از یک بازه‌ی بیست‌ساله منتخب شده‌اند. می‌شود گفت خیلی متأثر از فضای آیینی اجتماعی دهه‌ی شصت است. بر همین اساس، شعر سعید بیابانکی را باید بر اساس این تأثیر و تأثرها سنجید».

اکبری دیزگاه نیز درباره‌ی پدیدارشناسی اشعار بیابانکی گفت: «انسان در درجه‌ی اول در جست‌وجوی یک من دیگری است که خارج از خودش است. اما انسان دین‌دار و دین‌باور دنبال یک امر کلی مطلق است که از این امر کلی به عنوان امر قدسی یاد می‌کند. کتابی هم با همین عنوان امر قدسی دارد که بسیار خواندنی است. در شعرهای سعید بیابانکی این جست‌وجوی امر قدسی را می‌شود دید. امر قدسی دو تا ویژگی دارد که باعث می‌شود انسان تقریباً هیچ وقت نتواند به آن دست پیدا کند: یک. به انسان می‌گوید چقدر تو سست هستی و زیر پایت خالی است، چون با مسئله‌ی مرگ روبه‌رو هستی، و مسئله‌ی مرگ را جلوی هر کسی بگذارند رنگش می‌پرد و کاری نمی‌تواند بکند. دو. به انسان می‌گوید بیا، امیدی هست. در نظریه‌ی امر قدسی به اگزیستانس یا وجود انسان توجه می‌شود، از این حیث که دچار ترس و سستی هستی، ولی دین و امر قدسی برای تو امید باقی می‌گذارد. امر قدسی مراتبی دارد. در مرتبه‌ی بالا خداست و بعد از آن پیامبر قرار دارد. اتفاقاً کتاب جامهدران کاملاً شیعی است و از حضرت علی (ع) شروع می‌شود، به عاشورا می‌پردازد، به امام هشتم و امام زمان می‌رسد. تمام المان‌ها و امر قدسی مشکک از نظر مرتبه در جامهدران کاملاً شیعی است. مرثیه‌هایی که برای امام حسین (ع) نوشته شده دقیقاً منطبق بر همین ویژگی امر قدسی است که با این‌که امام حسین (ع) و یارانش در کربلا شهید شده‌اند، ولی برای ما امید هست. گریه‌ای که برای این مرثیه‌ها می‌کنیم تأویل‌بردار است».

در ادامه‌ی نشست، منتقدان از منظرهای مختلف به بررسی اشعار بیابانکی پرداختند و شاعر نیز پاسخگوی پرسش‌ها بود.

***

سلحشور: صحبت درباره‌ی کتابی است که طی پنج سال به چاپ پنجم رسیده. منتخبی از کارهای آیینی آقای بیابانکی است تا سال ۹۰.

بیابانکی: می‌شود گفت که این کتاب محصول بیست سال کار من است. در واقع، منتخبی از اشعار گوناگونم است که جاهای مختلف چاپ شده است.

سلحشور: البته، وقتی از نظر زمانی اشعار با فاصله‌ی زیادی سروده شده باشند، از نظر مفهومی، فضا و حتی کیفی هم از هم فاصله می‌گیرند. شاعر در دوره‌های مختلف در نقاط مختلفی قرار می‌گیرد. به نظرم، در این کتاب، قوت بیانی شما اولاً طنز است، دوماً مسائلی است که به لحاظ عینی می‌بینیم و سوماً تغزل است. به نظر خودتان، فاصله‌ی این کار تا کارهای امروزتان از نظر کیفی چطور است؟

بیابانکی: قاعدتاً باید منتقد و مخاطب به این سؤال جواب بدهند. شعر آیینی به این معنا و به این شکل که تبلیغ و از آن استقبال می‌شود تقریباً محصول دهه‌ی اخیر است. زمانی که این کتاب را نوشتم، بخشی به فضای دهه‌ی شصت و فضای بعد از جنگ برمی‌گردد. هنوز شعر ما درگیر نوستالژی‌های دهه‌ی شصت می‌گشت. جایی که من در آن زندگی می‌کردم، سده، در نزدیکی خمینی‌شهر بود که فضای مذهبی دارد. در آن‌جا هجده سال متمادی یک کنگره‌ی مردمی با مخاطب بالای چند هزار نفر برگزار می‌شد. این کنگره تأثیر زیادی در فضای شعرهای این کتاب داشت.

اکبری دیزگاه: «اتفاقاً کتاب جامه‌دران کاملاً شیعی است و از حضرت علی (ع) شروع می‌شود، به عاشورا می‌پردازد، به امام هشتم و امام زمان می‌رسد. تمام المان‌ها و امر قدسی مشکک از نظر مرتبه در جامهدران کاملاً شیعی است».سلحشور: یعنی هیچ وقت نخواستید وارد حوزه‌ی تکیه‌ها و نوحه‌خوانی‌ها شوید؟

بیابانکی: اصلاً. هیچ وقت تحت تأثیر جریانات مداحی و ذاکری نبودم. گرچه مداحان زیادی مثل آقای آهنگران، منصوری و… شعرهای من را خواندند، ولی من به آن‌ها شعری ندادم.

سلحشور: آقای طریقی، جایگاه این کتاب شعر را در حوزه‌های آیینی، تغزلی و طنز چگونه می‌بینید؟

طریقی: من فکر می‌کنم شعرهای آقای بیابانکی در این مجموعه خیلی فاصله ندارد با اشعار جدیدترش. آقای بیابانکی شاعر اهل کشفی است، زبان محکمی دارد، رگه‌های طنز هم در شعرهای این مجموعه دیده می‌شود. سه تا چهارپاره در این کتاب حال‌وهوای شعرهای امروز آقای بیابانکی را دارد. همان‌طور که آقای بیابانکی گفتند، شعر آیینی در چهار ـ پنج سال آخر خیلی فعال شده، هم از نظر کیفیت، هم از نظر کمیت. حتی ناشرهای تخصصی شعر آیینی داریم. به نظر من، مجموعه‌ی شعر آقای بیابانکی یک سر و گردن از بیش‌تر آن‌ها بالاتر است. در مورد این کتاب در دو حوزه بیش‌تر حرف دارم: یکی پراکندگی نگاه در شعر عاشورا، که طبیعی است، چون اشعار از یک بازه‌ی بیست‌ساله منتخب شده‌اند. می‌شود گفت خیلی متأثر از فضای آیینی اجتماعی دهه‌ی شصت است. بر همین اساس، شعر سعید بیابانکی را باید بر اساس این تأثیر و تأثرها سنجید.

سلحشور: اگر ژانر شعر انقلاب را به طور مستقل فرض کنیم، سعید بیابانکی مهم‌ترین چهره‌ی شاخص نسل بعدی شاعران این ژانر است. آقای بیابانکی با نسل جدید مراودات خوبی دارد و ردپای اتفاقات و حال‌وهوای نسل جدید هم در آثار متأخرش به‌چشم می‌خورد. آقای طریقی، اگر مانند آقای بیابانکی با ردیف‌های اسمی کار کنیم، از نظر طیف مخاطب موفق‌تر خواهیم بود؟

طریقی: بله، دقیقاً. اگر من بخواهم مثلاً در مورد حضرت علی (ع) شعر بنویسم، ردیف به اسم ایشان باعث می‌شود توجه مخاطب مرتباً به شعر جلب شود و از طرف دیگر مخاطب عام هم به آن بیش‌تر توجه کند. دو تا لطمه هم دارد: اولاً، این کار بسیار آزموده شده است، مثلاً وقتی در ردیف شعری اسم حسین (ع) را بشنوم، قطعاً چندین شعر با این اسم ردیفی در ذهن من وجود دارد که شعر را با آن‌ها قیاس می‌کنم. ثانیاً، برای شاعر محدودیت درست می‌کند و نمی‌تواند خارج از چارچوبی که آن اسم در جایگاه ردیف درست کرده، نوع دیگری از نگاه، معنی و جمله‌بندی را در شعرش لحاظ کند.

سلحشور: به‌نظر می‌رسد این شیوه برگرفته‌شده از کارهای ماضی آیینی است که از ترجیع‌بندها وارد غزل شده است.

طریقی: ما عملاً سابقه‌ای برای غزل آیینی نداریم.

بیابانکی: این نوع غزل محصول سال‌های بعد از انقلاب است. قالب غالب پیش از این زمان مثنوی یا قصیده است. به نظر من، این شکل تغزلی و قالب‌های کوتاه‌تر مثل رباعی و دوبیتی بعد از انقلاب به‌وجود آمده‌اند. موضوع دیگری که باید به آن اشاره کنم مخاطب عام برای شعر آیینی است. مخاطب عام در عصر حاضر با مخاطب عام مثلاً دهه‌ی سی خیلی تفاوت دارد؛ مخاطب عام دهه‌ی سی یعنی مخاطب بی‌سواد، ولی مخاطب عام روزگار ما به آن شکل نیست. متأسفانه، بسیاری از کسانی که تریبون مداحی در دست دارند یا شاعر آیینی‌اند فکر می‌کنند مخاطب عام یعنی بی‌سواد، یعنی مخاطبی که هیچ چیز نمی‌داند. به همین خاطر، از دم‌دستی‌ترین تعابیر استفاده می‌کنند. شعر آیینی را در دو گروه می‌شود بررسی کرد: شعر مکتوب که در روزنامه، مجله و رسانه‌ها وجود دارد و یکی بخش شفاهی که در مجالس عزاداری و یا جشن‌های مذهبی و… وجود دارد. گاهی بین این دو شکل مکتوب و شفاهی نوعی از شعر آیینی شکل گرفته است.

اکبری دیزگاه: اول صحبت‌هایم بگویم که سعید بیابانکی را می‌توان یکی از شاعران موفق سی ـ چهل سال اخیر دانست. من شعرهای آقای بیابانکی را خیلی دوست دارم. سپیدها را بیش‌تر. مجموعه‌ی جامه‌دران را، چون شعرهایش خیلی قدیمی است، زیاد دوست ندارم. شعرهای سال ۹۰ به بعد را بیش‌تر می‌پسندم. آقای بیابانکی هم شعر سپید می‌گوید، هم غزل هم طنز. غزل‌هایش بیش‌تر آیینی است. عواملی هم تلاش کرده‌اند ایشان را به‌حاشیه بکشانند، مثل عوامل سیاسی. البته، شاعر متأثر از دوره‌ای است که در آن زندگی می‌کند. شاعر باید در زمان حیاتش از موهبت هنرش بهره‌مند باشد. مورد دیگری که می‌تواند به شعر آقای بیابانکی ضربه بزند رسانه‌ای‌بودن، زینت‌المجالس‌بودن و مجری‌بودن اوست. این انتقاد من است. ممکن است این موضوع شاعر را از راه اصلی خود دور کند. ولی دو تا عامل در شعر آقای بیابانکی باعث شده که شعرش هشیار باقی بماند و عوامل قبلی که به آن‌ها اشاره کردم نتوانند به شعرش ضربه بزنند. یکی اندیشه است، داشتن موضع و اندیشه. خیلی از شاعران ما فقدان اندیشه دارند و با وجود تمام نکات مثبت، زمانشان منقضی می‌شود. این پشتوانه‌ی اندیشه را در نامههای کوفی زیاد می‌بینیم. دومی چابکی زبانش است. زبانْ بی‌آلایش، بی‌تکلف و روان است، به‌خصوص بعد از سال ۹۰. این عوامل باعث شده که شاعربودن آقای بیابانکی به وجهه‌های دیگر و حواشی غلبه کند.

رودولف اتو، فیلسوف آلمانی دین‌شناس (متوفای ۱۹۳۷)، درباره‌ی امر قدسی بعد از تحقیقات عمیق پدیدارشناسی در حوزه‌های مختلف می‌گوید انسان در درجه‌ی اول در جست‌وجوی یک دیگری است که خارج از خودش است. اما انسان دین‌دار و دین‌باور دنبال یک امر کلی مطلق است که از این امر کلی به عنوان امر قدسی یاد می‌کند. کتابی هم با همین عنوان امر قدسی دارد که بسیار خواندنی است. در شعرهای سعید بیابانکی این جست‌وجوی امر قدسی را می‌شود دید. امر قدسی دو تا ویژگی دارد که باعث می‌شود انسان تقریباً هیچ وقت نتواند به آن دست پیدا کند: یک. به انسان می‌گوید چقدر تو سست هستی و زیر پایت خالی است، چون با مسئله‌ی مرگ روبه‌رو هستی، و مسئله‌ی مرگ را جلوی هر کسی بگذارند رنگش می‌پرد و کاری نمی‌تواند بکند. دو. به انسان می‌گوید بیا، امیدی هست. در نظریه‌ی امر قدسی به اگزیستانس یا وجود انسان توجه می‌شود، از این حیث که دچار ترس و سستی هستی، ولی دین و امر قدسی برای تو امید باقی می‌گذارد. امر قدسی مراتبی دارد. در مرتبه‌ی بالا خداست و بعد از آن پیامبر قرار دارد. اتفاقاً کتاب جامهدران کاملاً شیعی است و از حضرت علی (ع) شروع می‌شود، به عاشورا می‌پردازد، به امام هشتم و امام زمان می‌رسد. تمام المان‌ها و امر قدسی مشکک از نظر مرتبه در جامهدران کاملاً شیعی است. مرثیه‌هایی که برای امام حسین (ع) نوشته شده دقیقاً منطبق بر همین ویژگی امر قدسی است که با این‌که امام حسین (ع) و یارانش در کربلا شهید شده‌اند، ولی برای ما امید هست. گریه‌ای که برای این مرثیه‌ها می‌کنیم تأویل‌بردار است. شعر «قبله‌گاه» ترس از گناه دارد، ولی خیلی به این مفهوم نزدیک است. به هر حال، شعر آیینی آقای بیابانکی از این منظر (تجربیات دینی، امر دینی و امر قدسی) قابل‌تفسیر است. البته، سعید بیابانکی امر قدسی را از بخش انسانی جدا می‌کند و تقابل جالب و جدی ایجاد می‌کند. اگر شعر آیینی را به دو گروه شعر دینی و شعر هیئتی تقسیم کنیم، بر اساس توضیحاتی که داده شد، شعر آقای بیابانکی را شعر هیئتی نمی‌دانم. فرد هیئتی گریه می‌کند، ولی اندوهگین نیست. شعر آقای بیابانکی به امر قدسی و تجربه‌ی دینی می‌پردازد نه شعائر. در این نوع شعر به عمق مسائل و تجربیات دینی پرداخته می‌شود. مسائل حسی و کلیشه‌ای در شعر هیئتی دیده می‌شود، ولی هیئتی‌ها هم می‌توانند به دلیل مفاهیم عمیق و عالمانه و تصاویر قوی اشعار سعید بیابانکی از آن‌ها استفاده کنند.

دال مرکزی شعر آقای بیابانکی عاشوراست. دو موتیف در این اشعار تکرار می‌شود: سر و دست. در تمام اشعار عاشورایی این کتاب یک سر بالای نیزه است و در یکی از شعرها تن را به قاب عطر تشبیه کرده و سری را که جدا می‌شود به در عطر و شمیمش تمام دنیا را می‌گیرد. دومین نشانه دست بریده است. آقای بیابانکی در ساخت تصاویر پختگی زیادی دارد.

بیابانکی: این مجموعه بین مجموعه‌شعرهای من برای خود من کتاب خیلی مهمی نیست. صرفاً به خاطر این‌که دست‌چینی از فعالیت‌های شعری ۲۵ سال اخیر است مورد توجه قرار می‌گیرد. به نظرم، مهم‌ترین مجموعه‌های من سنگچین و نامههای کوفی هستند. خوشبختانه، نامههای کوفی مخاطبان زیادی پیدا کرده و تا امروز حدود ده‌هزار نسخه از این کتاب فروش رفته است. درباره‌ی فعالیت‌های حاشیه‌ای که اشاره کردید، باید بگویم مثلاً مجری‌گری و شعر را نمی‌شود در کنار هم گذاشت. من قبل از این‌که شاعر شناخته‌شده‌ای شوم، مجری بودم. فکر نمی‌کنم مجری‌بودن به شاعری من لطمه‌ای بزند؛ چون بیش‌تر در حوزه‌ی ادبیات و شعر فعالیت کرده‌ام و با مجری‌هایی که در همه‌ی حوزه‌ها حضور دارند فرق می‌کنم. در واقع، گمان می‌کنم مجری برنامه‌های شعر و ادب بودن فرصتی است برای دیده‌شدن شاعران در رسانه‌ی ملی و به معرفی شعر کمک می‌کند؛ چون در حالت عادی شعر سهمی در صدا و سیما ندارد. تجربه‌ی بدی هم نبود.

طریقی: برای اولین بار تابوی آوردن اسم «فروغ» را شکستید.

بیابانکی: «نگاه من به مقوله‌ی مذهب و آیین یک نگاه استعاری و غیرمستقیم است؛ نگاه هیئتی و شعاری را نه قبول داشتم، نه سمتش رفتم».سلحشور: از این‌جا شروع کنیم که وقتی از شاعر آیینی‌گو تغزل گرفته می‌شود، چه دستمایه‌ای در دست شاعر می‌ماند که بتواند مخاطب را جذب کند و زیرگفتار هم بدهد؟ زیرگفتار بدون تغزل همان اتفاقی است که در بخش قابل‌توجهی از اشعار ناصرخسرو افتاده؛ زبان مستحکم است، ولی چون تغزل وجود ندارد، بیش‌تر از یک بار نمی‌شود آن را خواند. آن چیزی که الآن در شعر آیینی می‌شناسیم و در سبک اصفهانی هم بوده چه بوده؟

طریقی: من نمی‌توانم با اطمینان بگویم که در این مجموعه تغزل نیست؛ چون فکر می‌کنم یکی از وجوه تمایز این مجموعه با بسیاری از مجموعه‌اشعاری که به‌تازگی منتشر شده تغزل است. در بسیاری از غزل‌ها و چهارپاره‌های مجموعه از ابزار تغزل استفاده شده است.

سلحشور: این عاطفه نیست که جایگزین تغزل شده است؟

طریقی: عاطفه هم هست، در عین حال بخش مهمی از سایر ابزارهای تغزل هم هست و زبان را هم تحت تأثیر قرار داده. خیلی از این اشعار را، بدون توجه به آیینی‌بودنشان، می‌توان مطلع یک غزل عاشقانه دانست.

سلحشور: به نظر من، آقای بیابانکی در این مجموعه رندی خاصی به‌کار برده؛ او از همان گریزگاهی که محتشم از آن استفاده کرد بهره گرفته تا بدون این‌که شعر ایدئولوژیک بگوید، شعر آیینی بسراید. در تمام اشعار این مجموعه هیچ باید و نبایدی دیده نمی‌شود؛ شاعر راه‌ها را از راه فلسفه نشان داده است. البته، منظورم شعر فلسفی نیست، فلسفه به آن معنا که روبه‌روی دین قرار دارد به واسطه‌ی نداشتن التزام و قیود. به نظر شما، این اتفاق افتاده که شاعر ایدئولوژی را کنار گذاشته و فقط به آیین توجه کرده است؟

طریقی: فکر می‌کنم این ویژگی مشترکِ نود درصد اشعار آیینی است. این‌ها بر اساس حس و قریحه‌ی خودشان و پیش‌زمینه‌ی مذهبی‌ای که دارند شعر می‌گویند. یک درصد از شعرا بعداً زندگی‌نامه‌ی امام حسین (ع) را خوانده و دغدغه‌هایش را مورد توجه قرار داده‌اند. اسلام را از نگاه تاریخی بررسی کرده و آن را با ذوق شاعرانه‌شان ترکیب کرده‌اند. سعید بیابانکی به جای این‌که یک چوب دستش بگیرد و توی سر مخاطب بزند که داری اشتباه می‌بینی (!)، کنار ایستاده و چیزهایی را توصیف می‌کند که حدس می‌زند من ندیده باشم.

اکبری دیزگاه: البته در نامههای کوفی با لحن تمسخرآمیزی می‌گوید دارید اشتباه می‌کنید.

طریقی: بله، اساساً نگاه خودش را باور دارد که نسبت به بقیه طنزآمیز نگاه می‌کند. ولی سوای این‌که این باور شخصی را به ما بقبولاند، به عنوان یک شاعر درباره‌ی عاشورا ــ بدون توجه به این‌که چند درصد با نوع نگاه و ایدئولوژی او موافق باشند ــ توصیف می‌کند.

بیابانکی: من فکر می‌کنم این نگاه به نگاه غالب شعر آیینی ما برمی‌گردد که آن هم یک پشتوانه‌ی تاریخی دارد. شعر ما، از قرن چهارم به بعد، یک شعر توصیف‌گراست نه تبیین‌گرا. بخشی از این نگاه به فضای تاریخی حکومت‌ها برمی‌گردد. در این حکومت‌ها خود عزاداری برای امام حسین (ع) و اشک‌ریختن صرف اشکال ندارد، ولی این‌که در قالب شعر گفته شود امام حسین (ع) برای رسیدن به عدالت قیام کرد و برای مبارزه با ظلم شهید شد انگار زیاد خوشایند نیست.

سلحشور: من فکر می‌کنم تا حدی برمی‌گردد به پرده‌خوانی‌های قبل از فردوسی، که جنگ‌های حضرت علی (ع) را پرده‌خوانی می‌کردند. مثلاً، حمایت اولیه‌ی سلطان محمود از شاهنامه به خاطر این بود که فکر می‌کرد پرده‌خوانی‌های شاهنامه می‌تواند جایگزین پرده‌خوانی‌های حضرت علی (ع) بشود، ولی دست بد کسی افتاد! و قصه چیز دیگری شد. برگردیم به بحث ایدئولوژی: آقای دیزگاه، نظر شما درباره‌ی نگاه ایدئولوژیک در شعر آقای بیابانکی چیست؟

اکبری دیزگاه: ایدئولوژی از آن مفاهیمی است که نه می‌شود به زبان فارسی ترجمه‌اش کرد نه معادل‌سازی. می‌توانیم ایدئولوژی را باید نبایدهای صریح و نگاه متکلمانه در نظر بگیریم. هر دینی سه تا کارکرد می‌تواند داشته باشد، سه تا امر را می‌تواند رهبری کند: یکی معرفت است، یکی جنبه‌ی هویت‌اندیشانه و دیگری جنبه‌ی نجات‌بخشی است. اگر ایدئولوژی را در بخش هویت‌اندیشانه جای دهیم، شعر آقای بیابانکی دور از این مفهوم است. شعر علی معلم در یک دوره تفسیر و تفصیل «زیارت عاشورا»ست. گروهی از شاعران این نوع شعر آیینی می‌سرایند و به جنبه‌ی هویت‌اندیشانه توجه می‌کنند، آن را شعارزده می‌کنند. شعرهای سعید بیابانکی را شعر نجات‌بخش و معرفت‌اندیشانه می‌بینم و در شعرهای دهه‌ی ۹۰ به بعد او این ویژگی بیش‌تر نمایان می‌شود.

طریقی: «آقای بیابانکی شاعر اهل کشفی است، زبان محکمی دارد، رگه‌های طنز هم در شعرهای این مجموعه دیده می‌شود. سه تا چارپاره در این کتاب حال‌وهوای شعرهای امروز آقای بیابانکی را دارد».موضوع دیگری که می‌خواهم در موردش صحبت کنم بحث زاویه‌ی دید در این مجموعه است. وقتی شعر هویت‌اندیشانه می‌گویم، بیش‌تر حالت خطابه دارد و زاویه‌ی دید دوم‌شخص است، ولی در این مجموعه با زاویه‌ی دیدهای مختلف من، ما، او بیش‌تر مواجهیم که به شعر آن خاصیت نجات‌بخشی را، که پیش‌تر به آن اشاره کردم، می‌دهند. شعرهای خطابی در این کتاب خیلی کم است و همین تعداد کم هم به آن شکل هویت‌اندیشانه میل نمی‌کنند. من خیلی دنبال زاویه‌ی دید «من» به عنوان «من ـ راوی» می‌گشتم. در شعرهای آقای بیابانکی زیاد ندیدم. ویژگی عموم اشعار ایشان فاصله‌گرفتن از موضوع و صحبت درباره‌ی «او»ست. بیش‌تر می‌خواهد تماشاگر ماجرا باشد تا این‌که دخالت کند یا امری بدهد. این ویژگی تماشاگربودن در شعر آقای بیابانکی باعث می‌شود راوی حتی زمانی که خشونت‌بارترین برهه از تاریخ یک آیین را روایت می‌کند، احساساتی نشود. به همین خاطر، شعرهایش هیئتی نیست و از شعرهای کلامی هویت‌اندیشانه فاصله می‌گیرد.

طریقی: من به عنوان کسی که در حوزه‌ی شعر کلاسیک هم فعالیت کرده و به زبان‌آوری در شعر معتقد است، برای خودم کمی عجیب بود که چقدر از چارپاره‌های این مجموعه لذت بردم.

بیابانکی: کسانی که شاعرند و با کشف‌وشهود آشنا هستند از این نوع شعر لذت می‌برند. احساس می‌کنم جوهره‌ی شعری من در چارپاره‌ها اتفاق افتاده است که در مجموعه‌ی سنگچین بیش‌ترین نمود را پیدا می‌کند.

سلحشور: احتمالاً مشهورترین شاعر شعر انقلاب است که در چهار ـ پنج سال اخیر از ظواهر شعر انقلاب جدا شد و شعرش، به رغم این‌که توی ژانر انقلاب می‌گنجد، یک وجه عمومی پیدا کرد. این وجه عمومی آن‌قدر قوی بود که در شبکه‌های اجتماعی، حتی کسانی که هیچ علاقه‌ای به شعر انقلاب یا خود انقلاب نداشتند هم به شعر ایشان علاقه پیدا کنند. این اتفاق شاید خیلی دیر در شعر انقلاب افتاد. شاید بتوان گفت این جریان به طور رسمی با آقای بیابانکی شروع شد، در حالی که در شعر انقلاب جماهیر شوروی این تغییر را با مایاکوفسکی می‌بینید. مایاکوفسکی شعر انقلابی‌ای دارد که خیلی واضح ارتباطی به انقلاب ندارد، مثل شعری که برای مرگ «یسینین» گفته: این شعر المان‌های شعر انقلاب آن دوره را دارد، ولی در ظاهر به شعرهای انقلابی قبل از خود شبیه نیست. آقای بیابانکی هم مثل مایاکوفسکی دارد ایدئولوژی را کنار می‌گذارد و به آیین می‌پردازد. در واقع، تک‌قرائتی‌بودن و سیاست را کنار می‌گذارد و به چندقرائتی می‌رسد. در حوزه‌های مختلف هنری (مثل سینما، تئاتر یا داستان) هنرمندی ندیدم که خودش اهل ایدئولوژی باشد ولی اثر ایدئولوژی خوب خلق کرده باشد. آدم‌هایی مثل برشت این‌طور بودند؛ یک لایه ایدئولوژی سطحی است، ولی بقیه‌اش چندقرائتی است.

همچنین ببینید

پرفروش‌های شعر دهه نود/ آب در سبک هندی

سید اکبر میرجعفری کتاب «ضد» سروده فاضل نظری را نقد کرده است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *