خانه / پرونده / انقلابی­های تنها

انقلابی­های تنها

خواندن سوءقصد به ذات همایونی ناخودآگاه ذهن آشنایان با ادبیات را به سمت شاهکار نام­آشنای ادبیات می­کشاند: جن­زدگان اثر فئودور داستایفسکی. در سوءقصد… نیز همچون این اثر با جماعتی آشوبگر مواجهیم که برای تغییر وضعیت جامعه­ی خود در تدارک عمل‌اند؛ به این منظور توطئه می­کنند، نقشه می­کشند و مترصد فرصت مناسب‌اند، و این تدارک‌دیدن را راوی شکاک به عمل روایت می­کند.

اگرچه وقایع جن­زدگان در شهرستانی دور از پایتخت اتفاق می­افتد و هدف ترور تزار نیست، هدف این آشوبگران، چنان‌که راوی در جن­زدگان می­گوید، برهم‌زدن نظمی است که حضرت همایونی روسیه نماد آن است. داستایفسکی به عنوان نویسنده گاه­به‌گاه از زبان استپان تروفیمویچ و همین‌طور دوست و ندیم جوانش ناخشنودی خود از فروریختن روال کارها و آشوب دم­افزونی را که از پس آزادی سرف­ها به فرمان تزار برآمده است بیان می‌کند و پیداست که نویسنده اثر خود را به این نیت نوشته است که علیه این نهیلیسم افسارگسیخته­ی جوانان و آشوب فزاینده­ی آرای لیبرالی و سوسیالیستی که خاک مام میهن را درمی­نوردیدند قد علم کند، درست به همان شکلی که استپان تروفیمویچِ کتاب با مشت­های گره­کرده و چشم­های پر از اشک در برابر این اوباش قد علم کرده است.

گویا رضا جولایی نیز با خلق کاراکتری همچون پدر ژوزف، کشیشی مسیحی که بر سر خشونت­طلبی با حیدر یا همان «پسرعمو» که نقشه­ی قتل اعلی­حضرت را می­کشد مناقشه می­کند، و یا توصیف خاطرات زینال اسکویی از مادربزرگ و آغوش گرمش که صفا و آرامش را برای زینال به‌ارمغان می­آورد، همچون داستایفسکی حسرت صفای بدون مناقشه­ی پیش از زایش امر سیاسی را می­خورد، با این تفاوت که تلاش داستایفسکی برای خلق اثری در جهت ایدئولوژی عرفانی ناسیونالیستی/ مسیحی خود به چیزی علیه خود بدل می­شود. داستایفسکی در مقام هنرمند نمی‌توانست همان راهی را بپیماید که داستایفسکیِ برگشته از تبعید و سرخورده از عمل سیاسی می­پیمود؛ چراکه فرم چندوجهی و چند­صدایی رمان این امکان را به او نمی­داد، فرمی که بر خلاف میل او دقیقاً از همان آشوبی که از آن می­هراسید برآمده بود. در نتیجه، جن­زدگان خود بدل به اثری جن­زده و هراسناک با شخصیت‌هایی هیولاوار شد؛ چراکه اگرچه داستایفسکی می­خواست از این آشوب، از این طاعون فاصله بگیرد، ناگزیر بود شخصیت­های اثر را در تماس با آن نگاه دارد. بدین ترتیب، شخصیت­هایش هر چه بیش‌تر درون هاویه‌ی هولناک جن­زدگی فروبلعیده می­شوند. نه افکار ارتجاعی داستایفسکی، نه رذالت پیوتر استپانویچ و نه کردار هیولاوار نیکلای استاوروگین هیچ کدام نمی­توانند خدشه­ای بر حقانیت این تغییر بیندازند و اثر پیش از هر چیز بدل می­شود به پیام­آوری که از زیر و روشدن جهان خبر می­دهد.

در سوءقصد… اما شخصیت­ها با آن‌که جزوات انقلابی می­نویسند، عاشق می­شوند، توطئه یا مبارزه می­کنند، انگار از دور دستی بر آتش دارند و آشوب جهان و آشوب درونی­شان را فقط از خلال تجربه­های کوتاه عاشقانه، آن هم با زنانی تیپیکال، بروز می­دهند. دختر فقیر، دختر بورژوا یا دختر بدکاره زنانی را نمایش می­دهند که فقط در سطح می‌مانند و نهایتاً به فیگورهایی رمانتیک تقلیل می‌یابند، فیگورهایی که سهمی از این آشوب ندارند و گویا کارهای بزرگ را، رفتن به دوزخ را به مردان می­سپارند، مردانی تنها که حتی دلایل همبستگی­شان با یکدیگر صرفاً با شعارها بیان می­شود، آن هم شعارهایی نه در میان توده­ها و برای آگاه‌کردن آن‌ها، بلکه برای قانع‌کردن یکدیگر.

هم در جن­زدگان و هم در سوءقصد… انقلابی­ها و طرفداران تغییر وضع موجود بازی­خورده، گمراه، توطئه­گر و خشونت­طلب معرفی می­شوند: کسانی که می­پندارند می­توانند با اعمال مذبوحانه­ی خود تغییری در جهان ایجاد کنند و اعمالشان چنان شنیع است که مردم را بیزار می­کند. اما یک تفاوت عمده وجود دارد: انقلابیون داستایفسکی هر کدام به‌تنهایی بر آستانه­ی مغاک درون خود ایستاده­اند و خیره در آن می­نگرند، اما انقلابی­های سوءقصد… در مرغزاری خرم، رؤیای عشق زنی، آغوش بی­غش مادربزرگی و… چشم خمار کرده­اند.

همچنین ببینید

زن بی‌پایان

نگاهی به حیات ادبی مارگارت اتوود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *