خانه / داستان / مجبور به انجام

مجبور به انجام

دورنمات قول را در ابتدا در قالب ‌یک فیلم‌نامه نوشته بود، اما نمی‌توانست پایان‌بندیِ به زعم او پیش‌پاافتاده‌اش را تحمل کند. پس، فیلم‌نامه‌ی قول را در قالب رمان بازنویسی کرد تا با پایانی مبهم، بازتاب‌دهنده‌ی هزارتوی اخلاقیِ جهان معاصر باشد. در نتیجه، قول به گفت‌وگویی میان نویسنده‌ی داستان‌های پلیسی و رئیس پلیس سابق زوریخ تبدیل شده که هر یک به سهم خود بخشی از بار روایی یا معنایی داستان را پیش می‌برند. داستانی که توسط رئیس پلیس سابق نقل و توسط نویسنده بازنویسی شده برای این‌که بتواند راز و رمزی پلیسی داشته باشد، بیش از حد ساده است. قول در واقع، همان‌طور که درونمات به‌کنایه در عنوان کتاب اشاره کرده، «فاتحه‌ای بر رمان پلیسی» و یا به عبارت بهتر، ‌یک ضدداستانِ پلیسی ا‌ست: کارآگاه ماتئی، به دلیل سلسله‌اتفاقات تصادفیِ پیرامون جنایتی هولناک، به مادرِ مقتول «قول» می‌دهد تا قاتلِ دختر او را تسلیم عدالت کند. گویی با شوخی تلخ و آزاردهنده‌ای مواجهیم. در داستانی از دورنمات در مورد برقرارکردن عدالت قول داده می‌شود. این قول به همان میزان که می‌تواند در داستان نویسنده‌ی دیگری دست‌کم گرفته شود و ‌یا فراموش شود، با قلم دورنمات به مفهومی ‌تازه تبدیل می‌گردد؛ چراکه در آثار دورنمات خواننده همواره شاهد تلاشی پوچ از جانب شخصیت‌ها برای ساختن دنیایی بهتر است، تلاشی که با تجربه و آزمودنِ آزموده‌ها به ‌یأسی فلسفی منجر می‌شود. در جهانی که برای هر چیزی قیمتی تعیین می‌شود، معیارهای انسانی هر لحظه در حال داد و ستدند و آنچه بی‌تخفیف برقرار است چیزی نیست جز ظلم؛ اجرای عدالت عملاً غیرممکن است. در چنین دنیای بی‌رحم و جهان‌بینی تیره‌ای، مواجه‌کردن خواننده با تجربه‌ی عدالت‌خواهی مردی که به دنبال قاتلی می‌گردد که دختربچه‌ها را مثله می‌کند تجربه‌ای دلهره‌آور است. پس، همچون داستان قاضی و جلادش، این‎جا نیز خبری از پی‌گیری ماجراها به سبک داستان‌های پلیسی نیست. دورنمات، به جای جهت‌دادن ماجراهای کتاب به سمت پیداکردن قاتل، خواننده را درگیر دلهره‌ی زیستن در دنیایی می‌کند که قاتل به‌راحتی در آن مشغول زندگی است و دستگیرکردن او غیرممکن می‌نماید. برای به‌دام‌انداختنِ چنین جنایتکاری، باید به راه‌های تازه و روش‌های غیراخلاقی پناه برد.

کارآگاه ماتئی گمان می‌برد راهکارِ مبارزه با دنیایی که از ظلم تغذیه می‌کند را می‌داند: دنیایی که بر پایه‌ی بی‌عدالتی بنا شده است، با قاعده‌ی تصادف به‌پیش می‌رود و عوامل غیرمنطقی، با چاشنی شانس، سرنوشت انسان‌ها را مشخص می‌کنند. از این رو، ماتئی، برای فرار از تصادف، اصول و ارزش‌های انسانی را زیر پا می‌گذارد تا برای قاتل، تله‌‌ای انسانی تدارک ببیند. نقطه‌ی ‌اوج داستان زمانی رقم می‌خورد که ماتئی، در اقدامی بی‌رحمانه، دختربچه‌ای را طعمه قرار می‌دهد تا دلهره‌ی موجود در داستان تبدیل به هراسی هیجان‌انگیز شود. قولی که ماتئی به مادر مقتول داده از او موجودی مجنون ساخته که برای رسیدن به هدف از هر حربه‎ی جنون‌آمیزی بهره می‌برد. با این حال، وقتی در انتها حتی نمی‌توان به‌روشنی مشخص کرد شخصی که در تصادف کشته شده همان قاتل مورد نظر است یا خیر، ماتئی را اسیر همان تصادفی می‌یابیم که با تمام توان خویش کوشیده بود از بروز آن پیش‌گیری کند.

کارآگاه ماتئیِ قول گویی برادر همزادِ برلاخ (کارآگاه دو داستان پلیسی پیشین دورنمات، قاضی و جلادش و سوءظن) است: تنها، خودسر، سردوگرم‌چشیده و متعهد به قراردادهای اخلاقی درونی‌اش، نه قراردادهای جمعی. چیزهایی که برای ماتئی مهم‌اند برای دیگران تفاله‌های باقی‌مانده از روزمرگی‌اند. اگر در دو داستان پیشین، لایبرنت (هزارتوی) شیطانیْ فضای بیرونی احاطه‌کننده‌ی برلاخ بود، در قول این لایبرنت به زندگی و افکار ماتئی تبدیل شده است. شاید در برداشتی اسطوره‌ای بتوان داستان قول را کوشش راوی برای بیرون‌کشیدن بازرس ماتئی از دل لایبرنت توصیف کرد. کوششی البته بی‌ثمر: ماتئی نیز همچون برلاخ در پیِ عدالت و نجات انسان است، اما سرانجامِ اعمال انسانی از دست او و اراده‎اش خارج است. پس، بدیهی ا‌ست که در این دنیای سرشار از تناقض و تصادف، راه به‌جایی نخواهند برد.

دورنمات، که روایتگر بی‌پناهی‌ها و تباهی انسان معاصر است، با خلق شخصیت کارآگاه ماتئی، انسانی تباه‌شده را در دور باطل واقعیت‌های تصادفی جهان پیرامونش تصویر می‌کند و پایان داستانش را با طنزی تلخ زینت می‌بخشد، طنزی هراس‌انگیز، ناشی از انتشارِ وحشتی ناخواسته به دلیل قرارگرفتن در موقعیت‌هایی که یگانه دستاوردشان برای انسان سرگردانی ا‌ست.

همچنین ببینید

آب باریکه/ شَهپیر

آقای غلامرضا شیری در داستانی کوتاه و خواندنی از تأثیر سد بر تغییرات اساسی در زیست‌بوم منطقه‌ای از خوزستان می‌گوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *