خانه / داستان / اکتشاف یا تایید

اکتشاف یا تایید

«سفر نویسنده» هم از آن کلیدواژه‌هایی است که درک و پیمایش آن سهل و ممتنع شده است. در این سفر، قرار گذاشته‌اند که نویسنده از مأمن و نشیمن اصلی‌اش بیرون شود و در فضایی تازه و عمدتاً ناشناخته گردش کند. این‌که حاصل سفر نویسنده چیست در پایان سفر و در واقع در پایان داستان مشخص می‌شود. طبق قواعد کلاسیک نگارش، نویسنده با یک ایده‌ی اولیه به‌پیش می‌رود و در جریان روابط علّی و معلولیِ رویدادهای جاری در داستان، به یک رویداد تازه و اجتناب‌ناپذیر برمی‌خورد و از پی آن نظمی تازه را می‌جوید. در نهایت، خودش اسیر پایان منظم و قاعده‌پذیر کنش‌ها و واکنش‌ها خواهد بود. این همان قاعده‌ی مسلط بر نظام ارسطویی است که در حکمت صناعی و بوطیقای هنری‌اش قابل مشاهده است. در این ساختار، چالشی با این موضوع که نویسنده‌ی مؤمن بخواهد معجزه یا امداد غیبی را در کدام نقطه از داستان جای دهد البته راه‌حل خود را آسان نخواهد یافت. حتی اگر این موارد را نقطه‌ی عطف تلقی کنیم و همچون عامل حرکت داستان به تفسیر کشانیم، ورود آن‌ها، به منزله‌ی نقطه‌ی گره‌گشایی و پایان، اثر داستانی را به مخاطبی خاص منحصر خواهد ساخت. در مقابل، مخاطبی که عادتاً گره‌ها را از بُعد زمینی و طبیعی‌شان تحلیل می‌کند و راه‌حل را هم از همین دریچه رصد می‌نماید به‌سادگی با آموزه‌ی «یؤمنون بالغیب» همراه نمی‌شود. از دریچه‌ی چشم این مخاطب، کنشی که نتیجه‌ی ورود مناسبات فرازمینی به داستان باشد جزئی از داستان نیست.

این همه را در باب قواعد رسمی و مَدرسی داستان گفتیم، اما اگر هم اصول کلاسیک قصه‌نویسی را به تاریخ بسپریم و داستانی غیرخطی، چندضلعی و پررفت‌وبرگشت را در دست نگارش داشته باشیم، البته کار خود را دشوارتر از مشی کلاسیک خواهیم یافت. در این‌جا هم نویسنده باید تمام خلاقیت خود را در مسیر جدانشدن از تندباد داستان صرف کند و خود را به حوادث نظم‌گریز اثر بسپارد تا شاید راهی برای فهم و فهماندن قصه‌ی خود بیاید. آنچه در هر دو صورتِ کلاسیک و مدرن داستان جای خود را باز نکرده نگاه خاص نویسنده‌ی دینداری است که به دینی‌شدن نوشته‌های خود هم فکر می‌کند و در این مسیر، به ورود یک یا دو نشانه و شخصیت ضمنی به داستان خود قناعت نخواهد کرد. در واقع، چالش نویسنده این‌جاست که

  • اگر قرار است در حوادث منظم یا چرخش‌های دوّار داستان، همهچیز بر مدار قواعد زمینی پیش رود و دست آخر از دل همین پیش‌روی‌ها پدیده‌ای تازه کشف شود، تکلیف آن دسته از قواعد دینی که ضروری و پیشین‌اند چه خواهد شد؟
  • اگر کشفی در کار نیست و موقعیت و روایت مفروضْ قبل از ورود به داستان به تأیید احکام شریعت رسیده‌اند، داستان پیش رو چه رویداد تازه‌ای به‌حساب می‌آید؟ آیا نویسنده پذیرفته که اثرش صرفاً به تأیید آموزه‌های پیشین پرداخته و حامل کشف تازه‌ای نیست؟

در جهت رفع ابهامات فوق، نویسنده‌ی متشرع و پرحوصله دو راه را پیش روی می‌بیند:

مسیر اول از سنگر خصوصی و اختصاصی‌شدن داستان حرکت می‌کند. در این راه، که پیمایش آن هم سهل است و صرف آشنایی با احکام شریعت را ــ به منزله‌ی شرط لازم و کافی ــ نیاز دارد، قواعد و مضامین حاکم بر زندگی دینداران به حوادث و توالی و گره‌های ذهنی و خارجی داستان ضمیمه می‌شوند. طی این مسیر مضامینی همچون «امداد» و «معجزه» و «برکت» و «طمأنینه» و «رزق لایحتسب» به طبیعت و تنْ ارزش افزوده‌ی شریعت و روح را عطا می‌کنند. این داستان قواعد جاری در جهان ممکنات را با قواعد حاکم بر حیات دینی ترکیب کرده تا سبک زندگی دینداران را بر خودشان منعکس کند. پیداست که جهان اختصاصی این داستان رسماً از دیگران دعوت نکرده تا زیست دینی موجود در آن را به‌نظاره بنشینند. اما تقریباً همه می‌دانیم که از این نوع داستان‌ها در اطرافمان کم نیست، داستان‌هایی که اگر در نقطه‌ی عطف خواندن خود عجول نباشند، در شعاع و کانون مورد انتظار، به مونس و سرمشق خوانندگان تبدیل خواهند شد.

اما مسیر دوم، که بسی دشوارتر است، خصلت ممتنع سفر نویسنده را هم روایت می‌کند. این سفر در داستانی ظهور می‌یابد که خالق آن با پیشینه و پشتوانه‌ی تخصص در رابطه‌ی علم و دین، واژگان دینی را از منظر علوم (تجربی و انسانی) امروز بکاود تا از این راه، زبان مشترک دین و علم را در ارزش‌نهادن به مضامین چالش‌پذیر دریابد. ممکن است نویسنده‌ی نخست، که داستان دینی‌اش را خصوصی و اختصاصی می‌نویسد، انگیزه‌ای برای دعوت از دیگران نداشته باشد. اما نویسنده‌ای که تخصصی‌تر می‌نویسد دعوت خود را عیان کرده و از همه خواسته تا محصول سفری را که پیموده است نقد کنند. این مسافر تا نقطه‌ای را که زبان شریعت و طبیعت در آن مشترک‌اند درنیابد، به سفر داستانی خود ادامه می‌دهد. او سفرش را تا این مقصد پیش می‌برد که نقطه‌ی آغاز و فرجام بحث از رابطه‌ی خلق و تجلی و تکوین را کشف کند.

همچنین ببینید

آب باریکه/ شَهپیر

آقای غلامرضا شیری در داستانی کوتاه و خواندنی از تأثیر سد بر تغییرات اساسی در زیست‌بوم منطقه‌ای از خوزستان می‌گوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *