خانه / شعر / دریغ از یکی دو پاره‌سنگ

دریغ از یکی دو پاره‌سنگ

بازخوانی و نقد «تسکینِ» سیّدرسول پیره ۴

در زمانه‌ای به سر می‌بریم که زندگی‌مان، گرفتار بایسته‌های اوّلیه‌ی خویشتن و بشر درگیر تنازع بقا و زنده‌مانی‌ست و به ادبیات و هنر می‌اندیشیم؛ به فرآیندی که اصولاً حاصل زندگانی‌ست و آن‌گاه که قلم به دست می‌گیریم، به قیمت جان، بر آنیم تا تماشا و بینش خود را کشان‌کشان از حوزه‌ی مشکوک و کم‌رنگ زنده‌مانی به گستره‌ی روشن زندگانی بکشانیم.

می‌بایست در جایگاه خدایان بنشینیم و گفتاری روشن را در هستی جاری کنیم؛ حال آن که شنوندگان را ما نیافریده‌ایم و هرگز نمی‌توانیم تخمین درستی از فاصله‌ی گفتار خود تا شنیدار مخاطب در دست داشته باشیم؛ چرا که میزان دانش و سیطره‌‌ی شناخت ما در مورد آنچه مخاطب تحت تأثیر فاجعه‌ی زنده‌مانی می‌بیند و می‌چیند، اندک و گاهی هیچ است.

نکته‌ی دیگری که باید به این بدایت افزود، آن است که ادبیات، از سویی از این «کُمپلکس روابط و ضوابط و بایسته‌ها و محدودیت‌ها و هجمه‌های گوناگون به جهانِ اندیشه و تخیّل، و نیز از نبود صداهای بلند و مطمئن و کاربسته و محتوم» و از سوی دیگر، از «مثلّث بی‌روزنه‌ی نیازها، تردیدها و افسردگی‌های موجود در زیست جهان فردی و جمعی مؤلف یا مخاطب» رنج می‌برد. این وضعیت، زاینده‌ی دغدغه‌ها و تخییلات بسیار مشابه در میان مؤلف و مؤلف، و در ادامه، مؤلف و مخاطب است؛ تا جایی که زمینه‌ساز تولید انبوهی از آثار شبیه به هم با تصاویر و حتی گاهی واژگان و یا عباراتی مشترک شده، و به خصوص با امکانات دنیای مجازی، حتی مخاطبین را در ورطه‌ی این توهّم انداخته که خود مؤلف هستند.

با این انگاره‌ی ذهنی، از چند منظر به مرور مجموعه‌ی «تسکین» می‌پردازیم:

نخست، چگونگی انعکاس زیست جهان شاعر در آثار اوست؛ زیست جهان مشترک من که مخاطب این کتاب هستم با رسول پیره‌ی مؤلف، آمیزه‌ای‌ست از سیاست‌زدگی و بایدها و نبایدهای فرساینده، فقر اقتصادی و فرهنگی تا سطح روابط شخصی روزمره، دلهره و اضطراب ناشی از بی‌ثباتی در تمام سطوح و شاخصه‌های زندگی شخصی و اجتماعی، بحران روابط جنسی که نسبت به چگونگی و یا سلامت و عدم سلامت آن می‌تواند سامان‌بخش و یا مخرّب روان ناخودآگاه فردی و جمعی باشد و ده‌ها زمینه‌‌ی آسیب دیگر…

و طبیعی‌ست که اوّلین خواسته‌ی من از یک اثر هنری، تخدیر و آرام‌بخشی‌ست. از این منظر، می‌توان گفت که فضای آرام و برکه‌وار این مجموعه با شکل خلوت و پیراسته‌ی اشعار آن برای زخم‌های باز روح منِ مخاطب پناه‌گاهی امن و آسوده است. این حرکت از بیرون به درون این اثر است. اما در مرّه‌ی حرکت از درون اثر به جهان بیرون، این انتظار نیز به وجود می‌آید که از این‌همه سنگ فتنه، می‌بایست یکی دو پاره‌سنگ به در و دیوار تُرد و شیشه‌ای این جهان کوچک خورده باشد و بازتابی از زیست جهان آشفته و افسرده‌ی اجتماعی ما، زمزمه‌ای در جان این اشعار باشد که نیست! و یا اگر هست، آن‌قدر نیست که به چشم بیاید.

منظر دوم، میزان تأثیرپذیری مستقیم بسیاری از شاعرنماهای امروز، از بازار مکارّه‌ی رسانه و تبلیغات و روابط و مضاحک افواه عمومی‌ست. اشعار رسول پیره خوش‌بختانه علی‌رغم فربهی روزافزون اشعار رسانه‌زده که حاوی عبارات روزمره، یک‌بارمصرف و اخباری‌اند، حاوی عباراتی از سلوکی درونی و خلوت‌گزینی شاعرانه هستند. امّا چند جا استفاده از عبارت‌های پُرکاربرد اینترنتی که تا حدّی هم به صورت جوک مصرف شده، در اشعار پیره دیده می‌شود:

ـ «در بین دوستانم، کسی‌ست که فراموشی دارد / او را به هر نامی که صدا بزنی، برنمی‌گردد».

ـ «معماران، آمده بودند که نقشه‌ی خانه را عوض کنند / نقشه‌ی زندگی عوض شد».

و نمونه‌هایی از این دست…

مسئله‌ی دیگر، شور دیونیزوسی و چالش آپولونی‌ست؛ ساتیرها، فرشتگان کوچکی که خبرهای شادی‌آفرین می‌آورند، در سطرهای مجموعه‌ی «تسکین» زمزمه‌های شیرینی دارند. در شعرهای رسول پیره سویه‌ی حرکت به سمت حقیقت و رهیدن، بر تن‌آسانیِ تن دادن به وضعیت موجود که جای‌گاه سلطه‌ی آپولونی برای ماندگاری فضای عادت‌شده‌ی زندگی‌ست، می‌چربد.

نکته‌ی دیگر، پاسخ‌گویی رسول پیره است به سفارش بازار و آنچه مخاطب عام می‌طلبد. سادگی و پرهیز رسول پیره از باز کردن فاصله با درخواست‌های مخاطب عام و عدم ستیهندگی او با هیچ چیز، در شعرهای او مشهود است. امّا او انصافاً به سفارش بازار و توقّع گیشه‌ها به معنای اختگی کامل و وازکتومی عبارات شاعرانه، تن نداده است. به عبارت دقیق‌تر، در شعرهای رسول پیره حکومت زبان سایبرنتیک و استیلای سیستم ادراکی و داده‌پردازی زبان یک‌سویه‌ی تکنولوژی، دیده نمی‌شود و هنوز گاهی از خوانش شعرهای او دهان از طعم مجاز و کنایه و ایهام شیرین می‌شود.

البتّه این نکته ناگفته نماند که در آسمان چفت و قفل نظارت‌ها و باید و نبایدها، رسول پیره نیز از سیاق آفرینش آثاری که نقطه‌ی ثقل آن‌ها فقط صور خیال باشد، در بسیاری موارد، مانند بسیاری از شاعران هم‌روزگار ما، به دامان «تشبیه» لغزیده و خیلی از شعرهای این مجموعه را بر معماری پالتی و مونتاژ بنا کرده است؛ بدین معنا که ابتدا با یک قرارداد کاملاً یک‌طرفه و شخصی، موقعیت شاعرانه‌ای ایجاد نموده، بعد، یک بند پاگرد بین طبقه‌ی اوّل ـ یعنی بند آغازین ـ و طبقه‌ی پایین، یعنی قرارداد دوم (یا به عبارتی پایان‌بندی شعر) تولید کرده و در انتها قرارداد دوم را به متن و مخاطب تحمیل کرده است. شعرهای چهار، پنج، هشت، نُه، یازده، دوازده، سیزده، بیست و… با این الگو نوشته شده‌اند. مثلاً در شعر یازده:

ـ «ابری مثل آخرین رفیقم کنارم نشست و بارید / من حرفی برای گفتن نداشتم / حتی یک چتر! /

امروز دوستی مرده است…»

اگر راوی مستقیماً «مردن یک دوست» را اعلام نکند، هیچ آویزه و بهانه‌ای برای ادامه‌ی روایت نیست و همه‌ی متن بر این قرارداد یک‌طرفه یا خبر مستقیم بنا شده. در ادامه، دو بند مجزّای دیگر هم هست که پاگرد فرود به پایان‌بندی شعر هستند؛ تکمله‌ای که با سه نقطه از متن جدا شده و خودش شعر بسیار خوب دیگری‌ست که از بن دارای سویه و کاربردی مغایر با بدنه‌ی متن اصلی‌ست و اصلاً شعر در این تکمله اتّفاق افتاده.

در این مجموعه، گاه تصاویر و نام‌ها و نکته‌هایی دیده می‌شود که شاعر با آن‌ها دو شعر ساخته. البتّه اگر این دو شعر، در کارکرد و اجرا، دو سویه و اجرای متفاوت داشته باشند، نشان از چیره‌دستی شاعر هم دارد، امّا در این مجموعه چنین نیست. مثلاً «مرگ و زیبایی و زشتی و دندان و استخوان» و تئوری!

ـ «اگر مرگ نبود، دندان‌ها فرسوده می‌شدند / استخوان‌ها فرسوده می‌شدند / و مفصل‌ها فرسوده می‌شدند / و زیبایی دیده نمی‌شد» (شعر یازده).

ـ «آن‌ها که زودتر از دنیا رفته‌اند، زیبایی بیش‌تری را با خودشان برده‌اند» (شعر شانزده).

نکته‌ی دیگری که باید در شعر پیره به آن پرداخت، «شکستن قیمت گوهر مکشوف» است!

در تعدادی از شعرهای «تسکین» می‌بینیم که شاعر به کشفی شاعرانه، تصویری ناب و یا تکنیکی اوریجینال رسیده، امّا آن را آن‌قدر تکرار کرده تا لوث شده و از قیمت افتاده. مثلاً در شعر هفت، عبارتی که لو رفته، برگردان قانون بقای انرژی در فیزیک است:

ـ «هیچ محبّتی از بین نمی‌رود / تنها از شکلی به شکلی دیگر تغییر می‌کند!».

و در ادامه‌اش آمده:

ـ «شاید این گُل‌دان… / دل‌تنگی‌های یک روز مادرم باشد / شاید آن اذانِ دور، نفس پاک صاحب‌دلی… / شاید همه‌ی چشم‌هایی که… شاخه‌های درختی باشند که…».

یا در شعر بیست:

ـ «وقتی پرنده‌ای دانه‌ای برمی‌دارد و دانه‌ای را برنمی‌دارد / وقتی زنبوری شهد گُلی را می‌مکد و گُلی را می‌گذارد / وقتی حرف انسانی را می‌شنویم و حرف انسانی را ناشنیده می‌گیریم،…».

یا در شعر بیست و دوم:

ـ «دیگر شعرهایم را چاپ نکردم / هیچ‌جا عطری از نام تو نبردم / طوری حرف زدم که حتی زبان فارسی متوجّه علاقه‌ام نشود / …ناشرم خرده می‌گیرد که… / کلمه را مثل شکلاتی در دهانم پنهان کرده‌ام / نمی‌داند دریا چه حسّی دارد، وقتی ماهیانش را پنهان می‌کند…».

می‌بینیم که شاعر در این بندهای عالی و درخشان، علی‌رغم آن حجم تمثیل‌ها و تشبیه‌ها… به کشف درستی از اجرا کردن شعر می‌رسد، امّا با تکرار نابه‌جای این کشف، تکنیک و تصویر را لو داده و لوث می‌کند و دایره‌ی تأثیر آن را محدود می‌نماید.

گاه‌به‌گاه در شعرهای پیره به «مراعات‌النّظیر» و تماشای کلاسیک شاعر هم می‌رسیم؛ به این معنا که شاعر برای خلق یک کنش شاعرانه، به جای دادن نشانی و نشانه‌گذاری، تمام نظریه‌های عادت‌شده‌ی یک تصویر یا پرداخت معنایی را به روشی کاملاً کلاسیک می‌آورد. مثلاً در شعر پنج، صدای دو مؤذّن خوش‌صدا و در ادامه، گُل‌دسته و کاشی فیروزه و مؤمن و رنگ آبی پیراهن… یا در شعر هفت، آمبولانس بهشت زهرا می‌آید و بعد در ادامه سوره‌ی تکویر و صوت عبدالباسط و ضبط‌صوت کوچک و ترس از قیامت… و در شعر یازده پیره می‌سراید: «ابری مثل آخرین رفیقم…» و ما با رؤیت شعرهای قبلی، دقیقاً منتظر این سطر و این چتر هستیم: «من حرفی برای گفتن نداشتم؛ حتی یک چتر!»…

در کل، «تسکین» را مجموعه‌ی خوبی دیدم با کشف‌های بسیار خوب و عبارات طلایی شاعرانه.‌ حتی با در نظر گرفتن ایرادهای مذکور، این مجموعه نسبت به انبوه خزعبلات تولیدشده به نام شعر که سفارش گیشه و بازارمکّاره‌ی نمایش‌گاه کتاب هستند، یک سروگردن بالاتر می‌خرامد.

برای رسول پیره‌ی عزیزم آرزوی درخشش دارم.

همچنین ببینید

توصیف‌های شاعرانه

پرفروش‌های شعر/ تحلیلی بر مجموعه‌‌ شعر «حفره‌ها» اثر گروس عبدالملکیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *