خانه / شعر / کشتنِ مرغِ مقلّد

کشتنِ مرغِ مقلّد

بازخوانی و نقدِ «راویه»ی مریم جعفری آذرمانی ۱

کتاب «راویه» دربردارنده‌ی شصت و دو غزل از مریم جعفری آذرمانی که توسّط ناشر معتبر و فعّال شعر، انتشارات فصل پنجم به چاپ رسیده و به اعتبار انتشارش در سال ۹۵ به طور بالقوّه یکی از نامزدهای جشنواره‌ی شعر فجر امسال محسوب می‌شود، این هفته روی میز نقد بخش شعر سایت الفیاست. خانم آذرمانی شاعر پرکاری‌ست و علاوه بر فهرست بلندبالای مجموعه‌های شعرش، تاریخ‌های درج‌شده در پای اشعار کتاب حاضر هم بر این گواهی می‌دهند. حضور توأمان کمّیت و کیفیت در کارنامه‌ی شاعر، باعث شده که نام او در محافل جدّی شعر در سال‌های اخیر، پیوسته بر سر زبان‌ها باشد و البتّه دایره‌ی مخاطبانش از گعده‌های خواص فراتر برود و در بین زمزمه‌گران عام‌تر شعر هم هواداران خاص خودش را بیابد. هنگام تورّق کتاب «راویه» ـ برای نوشتن این یادداشت ـ از قضا در هواپیما عازم جایی بودم که ناگهان یکی از آقایان مهمان‌دار، وقت عبور از راهرو مکثی کرد و از من خواست که کتاب را دقایقی به او امانت بدهم. بعدتر کاشف به عمل آمد که او تعدادی از کتاب‌های قبلی خانم آذرمانی را خوانده و مشتری دائم شعرهای اوست. البتّه از چاپ «راویه» بی‌خبر بود. از او پرسیدم: «چه چیزی در شعرهای این شاعر برای تو جذّاب است؟» گفت: «اعتراض»!

بله، راست می‌گفت؛ غزل آذرمانی، غزلی‌ست عموماً ستیهنده و تیغ‌برکشیده. غزلی سرشار از نیش و کنایه. غزلی همواره ناراضی که نارضایتی‌اش از وضع موجود را پنهان نمی‌کند. عمده‌ی اعتراض‌ها در این کتاب، اعتراض به ناشاعران است؛ ابیات فراوانی در غزل‌های متعدّدی از «راویه» صرف انتقاد از «شاعرانِ دروغین و بازاری» شده است که اساس کارشان بر تقلید از یکدیگر و نوشتن بر وفق مذاق مخاطبِ روز است. گذشته از حرف حق شاعر در این ابیات، احساس من این است که این انتقادها ـ هم‌رده با همه‌ی اندوه‌ها و گلایه‌ها و شکوِه‌هایی که معمولاً در شعر هر شاعری بروز می‌کند ـ کارکردی التیام‌بخش و دل‌داری‌دهنده نیز برای خود شاعر دارند؛ تا در خلوت خویش به خود بگوید و تأکید کند که حسرت دکان نقد «آن که جنس ارزان فروشد» را نخور و وسوسه نشو و راه درستی که در خلوت یافته‌ای را دنبال کن. آذرمانی، آشکار و پنهان بر مرجّح بودن «منِ فردی» بر «منِ جمعی» پای می‌فشارد و ناگفته، از آن به عنوان کلید رستگاری شاعر یاد می‌کند. البتّه از فحوای کلام او پیداست که مقصودش از نهی و نفیِ رسیدنِ شعر به «من جمعی»، نه معنای مرسوم و اصطلاحی مربوط به گستره‌ی عاطفی شعر، بلکه «شعر نوشتن به خواست و سلیقه و پسند مخاطب عام» است. به هر روی، آذرمانی خواسته و توانسته بی‌تقلید، شعرِ «خودش» را بنویسد و نوشته؛ و این توفیق کمی نیست؛ هر چند رفتنِ راه‌های نرفته هم، خواه‌ناخواه، بی فراز و نشیب نیست… خود شاعر سروده:

«یک طرف جیک‌جیکِ تغزّل، یک طرف قارقارِ تکبّر

مثلِ مرغِ مقلّد نبودم؛ من خودم کشف کردم زبان را» (صفحه‌ی ۱۵).

به تعبیر دیگر، شاعر این کتاب، ابتدا مرغ مقلّد خود را کُشته و سپس مرغ‌های مقلّد دیگر را نشانه رفته است!

رتبه‌ی دوم مضامین پُربسامد در کتاب «راویه»، از آن «خودِ کارِ شعر نوشتن»‌ است. در این قبیل ابیات، در دل شعر، شاعر را می‌بینیم که خودِ در حالِ شعر نوشتنش را توصیف و تحلیل می‌کند. این تصاویر، عمدتاً شاعری را نشان می‌دهند که در کنج عزلت نشسته و بی‌اعتنا به اظهارنظر یا رویّه‌ی دیگران، یک‌ریز می‌نویسد و می‌نویسد و می‌نویسد؛ گویی که این نوشتن، سنگ سیزیف او و تقدیر محتوم او و غایت آفرینش او و تکامل‌بخش او و آرام‌بخش او و مخلِّد اوست.

در غزل‌های کتاب، اشارات قرآنی کم نیستند؛ و طرفه آن که این اشارات هم یا در جهتِ همان اعتراض‌اند و یا کارکردی عرفانی و تسلّی‌بخش دارند. آری، به نظر می‌رسد که او با سرایشش پیش از هر چیز، در پی دل‌آسا دادن به خویشتن است و این شاید نسبتی مستقیم با تلخ و جان‌گزا بودن زندگی در غزل آذرمانی داشته باشد. یکی از مناظر نادل‌خواه این زندگی تلخ در شعر او، آسوده نبودن از انواع «شرّ بشر»، و از جمله «جنگ» است.

آسان راه دادن واژگان عامیانه یا بیگانه به غزل، از دیگر ویژگی‌های کار این شاعر است؛ واژه‌هایی مانند: لودگی، درآمدنِ پدر، مفت‌خور، گشنه، باشان (با آن‌ها)، نوچه، خیرندیده، شِرّ و وِرّ، نَدیدبَدید، پودر، گریمُر، اپیزود، دفرمه، سمفونی و… . آذرمانی در مجموع، نوشتن را بسیار آسان می‌گیرد و بی‌تکلّف می‌نویسد. در کتاب‌های پیشین خانم آذرمانی، یکی از نکات جذّاب و متفاوت، کوشش‌های او در جهت تنوّع بخشیدن به اوزان عروضی و پیشنهاد دادن وزن‌های تازه‌ی کلاسیک بود؛ ادامه‌ی راه زنده‌یادان حسین منزوی و سیمین بهبهانی در این باره. در «راویه» هم اوزان دولَختی و سه‌لَختی کم نیستند و دو سه تجربه‌ی تازه‌ی عروضی در امتداد خط‌شکنی‌های قبلی هم در بین غزل‌ها دیده می‌شود.

دوست ندارم خوش‌استقبال و بدبدرقه باشم ولی در کنار احترام بی‌کرانی که برای شاعر «راویه» قائلم و با این‌که به شأن و مرتبه‌ی دانش و شعر این خواهر بزرگ‌ترم معترفم و غزلش را بسیار دوست می‌دارم، به اقتضای برچسب نقد بر این یادداشت، ناچار، سخنم را با ذکر اشاره‌وار نکاتی به پایان می‌برم که حضور و وقوع‌شان در غزل‌های خانم آذرمانی به سلیقه‌ی شخصی من خوش نیامده است؛ یکی از این موارد، خلأ و فاصله‌ای‌ست که بین برخی بیت‌ها در بعضی از غزل‌ها حس می‌شود. من درک می‌کنم که شاعر، گزیده‌کار است و ممکن است در ویرایش نهایی، تعدادی از ابیات نادل‌پذیر هر غزل را حذف کرده باشد. امّا این را هم می‌دانم که گاهی بخشی از شعر در ذهن شاعر اتّفاق می‌افتد و برای خود وی ماجرا آن‌قدر واضح است که انتظار دارد مخاطب هم آن را «گفته» فرض کند. مثلاً غزل چهاربیتی صفحه‌ی ۲۵ برای من این‌طور است؛ حس می‌کنم بین دو بیت آغاز و پایان، چیزی روشن‌گر، ناگفته مانده است.

مورد شایان ذکر دیگر، شقاق وزنی و ناروانی و نادلچسبی آن در برخی از مصراع‌های آخرین غزل کتاب است: «دوست دارد آیینه‌ام مرا، دوست‌دار آیینه‌ام، همین» و «تا دوباره افتادم از نفس، موذیانه گفتند: آفرین!» (صفحه‌ی ۷۲).

یکی دیگر، ناسرراستی‌های زبانی و بی‌وسواسی در زبانِ برخی از شعرهاست؛ مثلاً: کاربرد «میان این‌همه قرن» به جای «در طولِ این‌همه قرن» در بیت «میان این‌همه قرنی که رد شده، خورشید ـ / عجیب نیست که از غرب درنیامده است» (صفحه‌ی ۱۱)، یا حشو به نظر رسیدن «وقت» در «وقتِ آرامشِ من محال است» (صفحه‌ی ۱۲)، یا کاربرد «خسته هستم تمام جهان را» به جای «از تمام جهان خسته‌ام» (صفحه‌ی ۱۵)، یا کاربرد «از بس نوشتم که دیگر، بعد از من و خاطراتم / هر کس اگر جمله‌ای گفت، محکومِ تکرارِ من بود» به جای «آن‌قدر نوشتم که دیگر…» (صفحه‌ی ۱۸)، یا کاربرد «کنند» به جای «می‌کنند» در بافت غزلی که زبانش چنین کاربردی را هضم نمی‌تواند کرد؛ در بیت «وقت سیاست، به ظلم و تبارش محبّت کنند و…» (صفحه‌ی ۱۹)، یا اضافی به نظر رسیدن «که» در «باید که می‌بستم دهانش را»، کاربرد «ویران به ویران» به جای «ویرانه به ویرانه»، و تعبیر عجیب «با کاه آسمان ساختن» (صفحه‌ی ۲۴)، یا کاربرد «داستان» به جای «داستان‌گو» ـ با قرینه و کلیدی که پیشاپیش، «بی‌زبان» در دست مخاطب می‌نهد ـ در بیت «تصوّر می‌کنی گاهی که شاید بی‌زبان باشد / ولی حتماً به وقتش می‌تواند داستان باشد» (صفحه‌ی ۲۶)، یا غیردقیق به نظر رسیدن «درون» و صفت نادل‌چسب «سراسیمه» در دو مصراعِ «خرابه‌های منظّم درون صحنه سبب شد» و «که از حقوق سراسیمه‌ی بشر بنویسم» (صفحه‌ی ۲۷)، یا اضافی به نظر رسیدن «که» در «می‌تواند که مستجاب کند» (صفحه‌ی ۳۰)، یا کاربرد «مسکنت» به جای «مسکن» در «هم در جهالت مسکنت دارم، هم می‌نشینم جای استعداد» (صفحه‌ی ۴۲)، و بالأخره تعقید و غموض معنایی در مصراع دوم بیت «خودخواهی‌ام به جان طبیعت وبال بود / لج کرد بین این‌همه سر، زندگی کنم» (صفحه‌ی ۱۴) و مواردی از این دست.

از دیگر ناخوش‌آیندی‌های زبانی شعرهای این کتاب برای من، کاربرد برخی از افعال است؛ مثل: فعل نامأنوسِ «می‌تکاند» در «مثل آتشفشان می‌تکاند روح افسرده را اضطرابم» (صفحه‌ی ۱۲)، یا کاربرد «شدم» به جای «شده‌ام» در «خواب دیدم پل صراط شدم» (صفحه‌ی ۳۰)، یا کاربرد «کردند» به جای «کرده‌اند» در بیت «باز در کسوت آدمی‌زاد، دیو پشت تریبون نشسته / نوچه‌ها خانه را قبضه کردند، رستم از گود بیرون نشسته» (صفحه‌ی ۵۶).

آخرین نکته‌ای که سخنم را با آن به فرجام می‌رسانم، غلظت تفاخر در غزل‌های کتاب است؛ درست است که این کار از دیرباز در کارنامه‌ی شاعران گوناگون دیده شده، امّا شاعر باید انصاف بدهد که خوش‌آیند بودنِ «فراوانیِ» آن در غزل‌های این کتاب، برای هر مخاطبی ـ خاص یا عام ـ بسیار بعید است. مخصوصاً این‌که در غزل‌های «راویه»، «منِ راوی» کم‌تر ظرفیت تکثیر و گسترش به «هر مخاطبی» را داراست و ناچار ما پیوسته فقط خود شاعر را در پشت تریبون در حال خواندن این غزل‌ها می‌بینیم. خلاصه این‌که هرچقدر هم که کار شاعر خوب و بی‌نقص باشد، و هرچقدر هم که دیگران بد باشند و او خوب، و هرچقدر هم که رفتار دیگران درخور سرزنش و سرکوفت باشد، باز «وفورِ» این مضمون تا این حد در بین غزل‌ها ممکن است به جای تأثیر مطلوب، هر خواننده‌ای را سرخورده و بدبین کند.

همچنین ببینید

توصیف‌های شاعرانه

پرفروش‌های شعر/ تحلیلی بر مجموعه‌‌ شعر «حفره‌ها» اثر گروس عبدالملکیان

۲ دیدگاه

  1. حضور پررنگ اندیشه و دانش ادبی را می‌توان در غزل‌های خانم آذرمانی دید و نگرانی‌شان را از وضعیت شعر و شاعر روزگار ما حس کرد. حضورشان و ظهورشان در پهنه‌ی سرایش فارسی، غنیمت است این روزهای خالی.

  2. سپاس از متن نابتون و ممنون از خانم اذرمانی گرامی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *