خانه / شعر / روایتِ هذیان

روایتِ هذیان

بازخوانی و نقدِ «راویه»ی مریم جعفری آذرمانی ۲

آنچه بیش از همه در مورد شعرهای «خانم مریم جعفری آذرمانی» به گوش می‌رسد، این است که: او فقط شبیه خودش شعر می‌نویسد. من هم تا آن‌جا که نوشته‌های ایشان را دنبال کرده‌ام، بر همین نظر هستم و معتقدم «مریم جعفری»، در ده سال فعالیت مکتوب خود قصد داشته تا چهره‌ی تازه‌ای از غزل را به نمایش بگذارد. در این مسیر نیز جزءنگری و نوعی انتزاعِ سورئال که آن را «تفکیک فراواقعی پیرامون» معنی می‌کنم، ابزار کار او بوده‌اند. می‌توان گفت این شاعر همواره بر آن بوده تا تفکّر مدرن را در لباس کهن عروض به مخاطب ارائه کند. البتّه او اوّلین شاعری نیست که در این راه قلم زده؛ چرا که پیش از ایشان نیز بسیاری در این زمینه اجتهاد به رأی کرده‌اند. با این مقدّمه کتاب «راویه» یعنی آخرین مجموعه غزل این شاعر محترم را باز می‌کنم تا محتوایش را با آنچه نظم ذهنی من را در مورد غزل شکل می‌دهد بسنجم و در گوشه‌ای منتظرمی‌نشینم تا قضاوت مخاطب و زمان در این مورد چه باشد!

برای انسان نئوکلاسیکی مثل من که در قرن بیست‌ویک هم‌چنان از شعر بوی گل و ریاحین به مشامش می‌رسد، تعریف غزل هم‌چنان «غزل بما هُوَ غزل» است؛ یعنی این قالب ساختاری‌ست که فرم آن به دلایلی خاص شکل گرفته و محتوای آن نیز هدفی مشخّص را دنبال می‌کند. پس هر چیز دیگری خلاف‌آمد آن نمی‌تواند ادّعای غزل بودن داشته باشد، مگر آن که به اصل پای‌دار باشد؛ اصولی مانند قالب، وزن، زبان و محتوا که به ترتیب ابزار سنجش عیار غزل‌های «راویه» در این یادداشت خواهند بود.
بر خلاف بسیاری از مدّعیان نوآوری در غزل که شعرشان غزل آغاز می‌شد، مثنوی قد می‌کشید و سپید پایان می‌گرفت، «مریم جعفری» کماکان در ظاهر غزل‌سراست و هم‌چنان به قالب و فرم آن وفادار است. غزل‌های او در «راویه» هنوز مطلع دارند و ابیات او از دو مصرع مقفّی و بعضاً مردّف تشکیل شده و هنوز موزون هستند. رسم‌الخط آن‌ها به چشم آشنا می‌آید و سطربندی ابیات‌شان مرتّب است و برای نمایش تفاوت، درهم و برهم و زیر و بالا نوشته نشده‌اند و در برخورد اوّل، شاعرشان را یک غزل‌سرا معرّفی و مخاطب را به سمت لایه‌های بعدی شعر ایشان هدایت می‌کنند و لایه‌ی بعدی وزن است.
اگر بخواهیم دست به استنتاجی منطقی بزنیم، انتشار دوازده مجموعه‌ی شعر در مدّت ده سال، مقدّمه‌ای کلّی‌ست که ما را فقط به یک نتیجه می‌رساند: ما با شاعری فعّال و بسیار پرگو مواجهیم. اگر این نتیجه را اصل قرار دهیم، دلیل علاقه‌ی شاعر به استفاده از اوزان بلند را متوجّه می‌شویم. برای شاعری که به قصد انتشار کتابی، در طول یک سال، شصت و دو غزل می‌نویسد و بعضاً دو یا سه شعر را در طول یک شبانه‌روز به سرانجام می‌رساند، بسیار طبیعی‌ست که نتواند حرف‌های بسیار خود را در اوزان کوتاه و پرکاربرد غزل به پایان ببرد. پس لاجرم دست به دامان وزن‌های بلندتر و غریب می‌شود و تا حدود بسیار زیادی رسالت وزن را که القای موسیقی‌ست نادیده می‌گیرد؛ وزن‌های بلندی که گاهی خوانش شعر را برای مخاطب دشوار نموده و این معنا را به ذهن متبادر می‌کنند که شاعر فقط قصد حرف زدن داشته نه غزل‌سرایی؛ چرا که این میزان از تعدّد، آن هم در وزن‌های طولانی، مؤیّد آن است که شاعر سرودن را وظیفه‌ی اداری خود می‌داند و گویی موظّف است هر روز یک اثر خلق کند و متأسّفانه این آثار اشعاری هستند که با زبانی مردّد عرضه می‌شوند. تردید زبانی آن‌ها جایی‌ست که «راویه» هنوز تکلیف خود را مشخّص نکرده که آیا می‌خواهد به زبان معیار غزل پای‌بند باشد و یا آن که قصد دارد با زبانی محاوره ـ که البتّه در حال استحاله شدن در زبانی عوامانه و کوچه‌بازاری‌ست ـ تکلّم کند. از خصوصیات این نوع از زبان، نارسایی در مفهوم، غلط‌های نحوی و ایجاد ابهام و گنگی‌ست که «راویه» از هیچ‌یک از آن‌ها در امان نمانده و مثال‌های فراوان آن را در این کتاب به هیچ عنوان نمی‌توان به حساب نوآوری و جسارت برای صحبت کردن به زبان امروزی گذاشت.

امّا مبحث نهایی و اصلی در شعر، محتواست که می‌توان آن را به دو عنصر تفکّر و بیان تقسیم کرد. تفکّر آن چیزی‌‌ست که در ذهن شاعر شکل می‌گیرد و بیان، حاصل نهایی همان تفکّرات است که در قالب واژگان بر کاغذ می‌نشیند و خطّ ارتباطی بین شاعر و مخاطب می‌شود. ناگفته پیداست هرچه فاصله‌ی تفکّر و بیان کم‌تر باشد، مخاطب بهتر و بیش‌تر محتوای ذهنی شاعر را درمی‌یابد و با او ارتباط برقرار می‌کند. اگر با خودم، شاعر و مخاطبان در مورد مجموعه‌ی «راویه» صادق بوده و از روی تعارف و ترس، ادّعای دیدن «لباس پادشاه» را نداشته باشم، باید بگویم از خواندن این مجموعه به غیر از چند مورد که در آن‌ها شاعر در پی تخریب دیگر شاعران است و یا قصد دارد بگوید نام من «مریم» است، چیزی نفهمیدم. در مورد تفکّر حاکم بر این مجموعه، نمی‌توانم ادّعا کنم که تفکّر در ذهن شاعر شکل نگرفته، امّا تردیدی نیست که شاعر در بیان آن‌ها ناتوان بوده؛ زیرا عموم شعرها به لحاظ محتوایی دارای فضایی بسیار پریشان، موهوم و هذیان‌گونه‌اند؛ حتّی برای مخاطبان جدّی و بدون تعارفِ شعر هم کاملاً قابل فهم نیستند. البتّه خود شاعر به اعتراف یکی از ابیات، معتقد است که غزل‌هایش بیت آسان ندارند و برای افرادی که رنج را نخوانده‌اند قابل درک نیستند. امّا باید گفت جای‌گاه ثبوت و اثبات متفاوت‌اند و باید به شعر با معیار‌های صحیح در مقام ثبوت و واقع نگاه کرد، نه معیار‌های اثباتی شخصی. بر همین اساس، معتقدم سختی در ابیات این کتاب به معنای پیچیدگی و دیریابی نیست؛ بلکه بر خلاف نظر شاعر، این غیر قابل فهم بودن به دلیل فقدان معنای شعرگونه در بیان است. شعرهای «راویه» عموماً خالی از خیال و لطافت واژگانی تغزّلی‌اند و نوع گزینش واژگان و ترکیب‌سازی‌ها فضا را بیش از حد تصنّعی کرده و نمی‌توان لذّتی را که از غزل انتظار می‌رود در آن یافت؛ چرا که بیشتر شبیه مقالات علمی و بیانیه‌های موزون هستند. مسأله‌ی دیگری که قابل ذکر است، تواتر تناقضات محتوایی‌ست که در سطرهای کتاب به چشم می‌آیند؛ چنان که در موارد بسیاری شاعرِ آگاه، خود را جدای از دیگران و متفاوت از آن‌ها می‌داند و بیان می‌کند که برای خودش و به میل خواص شعر می‌نویسد. حال آن که اصرار دارد هر سال برای مردم کتاب چاپ کند. در جای دیگر، مدام به سایر شاعران می‌تازد و ایرادات آن‌ها را یادآور می‌شود و خود را بهتر از آنان می‌داند؛ امّا کتاب آخر او کلکسیونی از مشکلات محتوایی و فنّی‌ست. از آنچه می‌گوید، چنین برمی‌آید که برای عوام شعر نگفته، امّا متأسّفانه شعرش برای خواص صادق نیز قابل فهم نیست. با این حال، باید اعتراف کنم که در معدوداتی از شعرهای این کتاب مانند غزل صفحه‌ی ۲۳ و بیت دوم غزل صفحه‌ی ۶۰ ـ هرجا که شاعر به حقیقت زندگی و واقعیت شعر نزدیک شده، حاصل کارش قابل تحمّل و تأمّل است. امّا متأسّفانه شاعر توجّهی به تداوم آن نداشته. در نهایت و به عنوان سخن پایانی می‌توان گفت که غزل، حاصل در هم آمیختن تخیّل و تفکّر است و هر جا تعادل این دو رعایت نشود، حاصل، هر چیزی خواهد بود به غیر از غزل؛ درست چیزی مانند آنچه در «راویه» شاهد آن هستیم. «راویه» کتابی‌ست حاصل عجله و شتاب‌زدگی و به جای آن که تفکّر را اصل قرار دهد، به واژگانی که برای شرح تفکّر به کار می‌روند اصالت بخشیده؛ واژگانی که زبان تغزّل را بلد نیستند، امّا به اجبار و از ترس شاعر، لباس غزل پوشیده‌اند. حرف‌شان هم فقط یک جمله است: «راویه از هیچ‌کس بهتر نیست؛ حتّی از خودش!».

همچنین ببینید

توصیف‌های شاعرانه

پرفروش‌های شعر/ تحلیلی بر مجموعه‌‌ شعر «حفره‌ها» اثر گروس عبدالملکیان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *