خانه / شعر / عدم کو؟!

عدم کو؟!

بازخوانی و نقدِ «عدمِ» محمود حبیبی کسبی ۱

یکی از کتاب‌های شعری که در سال ۹۵ توسّط انتشارات سوره‌ی مهر منتشر شده و به خاطر انتشارش در این سال به طور بالقوّه از نامزدهای جشنواره‌ی شعر فجر به شمار می‌آید، «عدم» مجموعه‌ی سروده‌های محمود حبیبی کسبی‌ست. دیوار شعر سایت الفیا در هفته‌ی پیش رو به نقد این کتاب اختصاص خواه داشت. حبیبی کسبی که برگزیدگی در یکی از دوره‌های پیشین جشنواره‌ی شعر فجر را نیز در کارنامه دارد، در این کتاب شعرهای منسجم و یک‌دستی ارائه داده که خطّ سیر کلّی‌شان بر مدار سنّت‌های ریشه‌دار شعر کهن فارسی‌ست. از این حیث، تکلیف شاعر، با خودش و با مخاطب شعرش روشن است؛ شعرهای کتاب، با استغنا و سربلندی، خود را از آن دسته آثار معاصر معرّفی می‌کنند که هم‌چنان بر غنای «ادبیات متداول» شعر آرکاییک تأکید دارند و با وجود خالی نبودن‌شان از کشف‌های تازه و دغدغه‌ها و پسندهای جهان شخصی شاعر، با احتیاط و وسواس بیش‌تری به سراغ تصرّفات و تغییرات می‌روند. این رویّه، این حسن را دارد که انتظام و دیسیپلین کار شاعر را حفظ می‌کند و نتیجه را از شلختگی‌های زبانی و ساختی مصون می‌دارد.

پیش از تورّق کتاب، با توجّه به شناختی ضمنی که از پسند و مطالعات و پژوهش‌های شاعر داشتم، خود را آماده کرده بودم تا با غزل‌هایی «هندی» روبه‌رو شوم؛ امّا اگر بخواهیم شعرهای «عدم» را با همان متر و معیار سبک‌های گذشته بسنجیم، سویه‌ی غالب آن‌ها را «عراقی»وار می‌یابیم. نمی‌توان مدّعی شد که محور عمودی شعرها فاقد کلّیتی واحد است؛ امّا این ادّعا پذیرفتنی‌تر است که شاعر ضمن التفات رقیقی که به آغاز و فرجام و دامنه‌ی موضوعی هر شعرش دارد، عمده‌ی وجهه‌ی همّت و اهتمامش را به استحکام بیت‌ها و محورهای افقی شعرش مصروف داشته است. مخصوصاً نسبت‌های لفظی و معنوی واژگان درون‌بیتی سروده‌ها شاهدی بر این سخن هستند. در قوام‌بخشیدن به یک‌پارچگی محور عمودی نیز، نقش ردیف ـ به‌ویژه ردیف‌های اسمی در برخی شعرها ـ بیش‌تر به چشم می‌آید.

کتاب با چند شعر در مدح و منقبت حضرت علی(ع) آغاز می‌شود و این نعوت دینی در اشعار بعدی کتاب پیرامون شخصیت حضرت زهرا(س)، حضرت امام حسین(ع) و واقعه‌ی عاشورا و حضرت زینب(س)، و حضرت امام رضا(ع) و حضرت مهدی(عج) ادامه می‌یابند. در میان این اشعارِ صراحتاً دینی که نزدیک به نیمی از کتاب را در بر گرفته‌اند، نمونه‌های درخشان و ماندگار از طراز شعر «آیینی» روزگار ما کم نیستند. جان‌مایه‌ی دینی البتّه به نوعی در تمام اشعار کتاب جاری‌ست؛ به‌ویژه نگاه عرفانی که به نظر می‌رسد لبّ دل‌بستگی‌های شاعر و مرتبط با زیست آرمانی او و خلاصه ضربان تپش جهان شهودی و شاعرانه‌ی او هم هست. یادکردهای تاریخی و به‌اصطلاح «مقتلی» در آن دسته از سروده‌های دینی شاعر که از صراحت انتساب بیش‌تری نسبت به بزرگان دین برخوردارند، به ابیاتی از این شعرها شوری از جنس «شعر هیأت» بخشیده؛ مخصوصاً فرازهایی روضه‌وار و اشک‌درآور که از اشاره‌های مستقیم به وقایع دریغ نمی‌ورزند:

«آتش نشست و هلهله برخاست، بعد از آن

از خیمه‌ها به جز تل خاکستری نماند

در دشتِ گونه‌ها گُلِ سیلی شکفته شد

بر گوشِ دخترانِ حرم، زیوری نماند» (شعر ۸).

«ز چشم‌پوشی به غصبِ حقّت، به چشمِ تو مانده خارِ عزلت

و لب فروبستن از شکایت، چو استخوانی‌ست در گلویت» (شعر ۲).

در این میان امّا، آن‌جا که شاعر تلنگر روشن‌گر اصلی را برای پایان شعر نگه‌می‌دارد، حلاوت بیش‌تری دارد:

«وضو از باده‌ی کوثر گرفتم، تا که آوردم

به لب نام تو را، یا حیدر کرّار! یا ساقی!» (شعر ۱).

مزه‌ی این پایان‌های خوش در چند شعر دیگر کتاب (شعرهای ۱۴، ۱۶، ۳۳) هم زیر دندان مخاطب می‌رود. وزن از دیگر ابزارهای شاعر بوده که به نظر می‌رسد او به خوبی از آن در راستای تلقین محتوا بهره برده است؛ حبیبی کسبی، هم به شعرش نمکی از تنوّع موسیقایی افزوده (مثلاً در شعرهای ۱۶، ۳۳، ۴۰) و هم از پس اوزان کوتاه به خوبی و شیوایی برآمده است (مثلاً در شعرهای ۳، ۲۵، ۳۲، ۳۹). در مورد گسترش امکانات «ردیف» هم شاعر توانایی‌اش را در شعر ۲۳ (با ردیف «امّا») به رخ کشیده است.

امّا در شعرهای صریح دینی، دو نکته‌ی دیگر هم قابل اشاره است؛ یکی بوی گرایش ظریفی به غلو که در یکی دو جا به مشام می‌رسد:

«علی‌پرست تواند خداپرست شود

علی‌ست هر طرفِ لا اله الّا الله» (شعر ۳).

«به وصف او مُهر خورده بر لب؛ ندانم او بنده است یا رب

شکاف دیوار کعبه بنگر، بخوان خطی از مقام حیدر» (شعر ۵).

و دیگری، استفاده‌ی به‌جای شاعر از ادعیه و نصوص دینی که گاه در پیوند با موسیقی شعر، نتیجه‌ی دل‌چسبی رقم زده است:

«کسم علی‌ست در آن بی‌کسی که می‌خوانند:

به عزّت و شرفِ لا اله الّا الله» (شعر ۳).

«عمری‌ست گفته‌ایم به عشق تو، یا علی!:

“یا مظهر العجائب! یا مرتضی علی!”» (شعر ۴).

شاعر «عدم» را عموماً در استفاده از زبان نیز موفّق می‌بینیم. این توفیق آن‌گاه بیش‌تر به چشم می‌آید که زبان در پیوستگی با محتوای شعر، ابیات را از سهولت و امتناعی ازلی برخوردار می‌کنند؛ چنان خوش‌نشسته که گویی این دسته از بیت‌های کتاب را پیش‌تر شنیده بوده‌ایم:

«ما نه آنیم که فردوسِ برین بفروشیم

آسمان را به تمنّای زمین بفروشیم» (شعر ۳۰).

نقطه‌ی اوج توفیقات شاعر، در ابیاتی‌ست که او مضمونی تازه می‌آفریند:

«خوشا به صفر! کسادِ خود است و رونقِ غیر

به بی‌نیازیِ او نیست در جهان عددی» (شعر ۱۷).

«نیست جز آهِ سردی، در بساطِ تنِ من

پیکرم رفته بر باد، زیرِ پیراهنم نیست» (شعر ۴۰).

یا تصویر بکری ارائه می‌دهد:

«سحَر، از پیکرِ شبنم، پَرِ طاووس را برداشت

ستاره خم شد از ایوانِ شب فانوس را برداشت» (شعر ۱۹).

امّا چون هر کتاب دیگری، «عدم» هم نکاتی دارد که می‌توان از سر رفاقت و دوستی، منتقدانه به آن‌ها اشاره کرد؛ یکی وجه موسیقایی ردیف ناخوش‌خوان شعر ۱۸ (خود است) که در نزد طبع کژمژ چون منی از شیرینی شعر کاسته است. دیگری، باز ادا نشدن حقّ موسیقی در کاربرد واژه‌هایی هم‌چون «داده» (شعر ۳۵، بیت دوم)، «باده» و «حلقه» (شعر ۳۶، ابیات سوم و پنجم)، و «هماره» (شعر ۳۷، بیت ششم) است. آخرین نکته‌ی قابل عرضم که هم‌چنان در حیطه‌ی موسیقی کلام است، به تنوّعِ نادل‌چسبِ موسیقاییِ «ردیف» در شعر ۴ بازمی‌گردد که در ابیاتی ندایی، در ابیاتی پرسشی و در ابیاتی اِسنادی به کار رفته است. همین تغییر لحن را که می‌تواند از کارکرد موسیقایی قافیه و ردیف بکاهد، در «برج‌وباروریخته» (شعر ۳۵) و «بکارم» (شعر ۳۷) هم شاهدیم.

همچنین ببینید

توصیف‌های شاعرانه

پرفروش‌های شعر/ تحلیلی بر مجموعه‌‌ شعر «حفره‌ها» اثر گروس عبدالملکیان

۲ دیدگاه

  1. خیلی نقد مهربونی بود 🙂

  2. مجموعه شعر عدم بهترین کتابی بود که پارسال از نمایشگاه کتاب خریدم. هنوز هم بعضی از شعرهاشو زمزمه می‌کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *