خانه / داستان / جمهوری ادبیات

جمهوری ادبیات

بسم الله االرحمن الرحیم

«ما عرضه کردیم امانت را به آسمان و زمین و کوه‌ها… و آن­ها ترسیدند… و انسان آن را حمل کرد…» (احزاب: ۷۲)

 

این صفحه­ی سیاه‌وسفیدِ ساده­ای که در مقابل شما قرار دارد­ الفیاست: مجله­ی ادبیِ روزانه‌ی الفیا ــ نه یک کلمه بیش‌تر و نه یک کلمه کم‌تر ــ که قرار است در سه حوزه­ی داستان، شعر و مستند­نگاری هر روز حداقل با یک مطلب بالا بیاید. امیدوارم شما اهالی ادبیات را هر دم، دقایقی با حاشیه و متنِ ادبیات سرگرم کند.

و اما بعد، دقیقاً نمی­دانم چند روز از رمضانِ ۹۵ گذشته بود که جناب مهدی قِزِلی، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیاتِ داستانی ایرانیان، زنگ زد و گفت: «می­خواهیم سردبیری الفیا را بپذیرید». من، که درگیر گرسنگی و تشنگیِ رمضان این تابستان بودم، طبیعتاً هر پیشنهادی را به‌راحتی رد می­کردم، ولی به جنابِ قزلی گفتم: «اجازه بفرمایید بنده اندکی تأمل بکنم و به شما به‌زودی جواب خواهم داد». همان شب، بعد از کلی فکر و ذکر، استخاره­ای به قرآن زدم که انتظار داشتم آیه­ی اولِ سوره‌ی قلم بیاید و من هم بنشینم به قلم و نوشته­ی قلم قسم بخورم. اساساً من عاشق قسم­های قرآنی هستم و همواره این آیات «والعادیاتِ ضبحاً…» مرا مست می­­کند. اما نه تنها «ن والقلم…» و سوره­ی قسم­دار دیگری به تور استخاره­ی من گیر نکرد، بلکه آیه­ای آمد که سخت بنده را مبهوت کرد: «انا عرضنا الامانه…». وقتی تلاوتِ آیه را تمام کردم، مصحف شریف را بستم و نفسی کشیدم. احساسِ تب داشتم. سرم می­سوخت. چند بار رفتم دست و صورت و سر و پایم را گرفتم زیرِ آب سرد تا تبْ اندکی کم بشود که دیدم خود امانت هیچ، مفهوم امانت بر دوشم سنگینی می­کند. امانت «پیام­سازی» بل «پیامبری»!

چند روزی گذشت. بنده هیچ خبری به هیچ کس ندادم. تا این­که دوست عزیزم، میثم امیری، زنگ زد و گفت ما نمی­توانیم صبر کنیم و زود باید تکلیف این مجله‌ی آن­لاین را مشخص کنیم. به قدری جدی گفت و روی «آن­لاین­»ش تأکید کرد که قرار شد با هم مذاکره­ای بکنیم. بعد از چند روز، در اوج ماه مبارک، در همان گرمای طاقت‌فرسا مذاکره­ی شبهِ«­برجامی» را آغاز کردیم. آن‌قدر مذاکره کردیم تا این­که قرار شد که بنده یک ارزیابی کلی از وضعیت خودم و سازوکارِ مجله بکنم و طرحی برای راه­اندازی آن به جماعتِ بنیاد شعر و ادبیاتِ داستانی بدهم. اما در حین نوشتن طرح، متصل به این فکر می‌‌کردم که این «امانت» از جانب چه کسی است و من با این امانت چگونه برخورد کنم.

اساساً بنده اعتقادم بر این است که کارِ رسانه نوعی کارِ پیامبری و رسولانه است که در آن پیامی از طرف نویسندگان و شاعران حمل می­شود و به عموم مردم ابلاغ می­شود و اگر محتوا و فرم پیام بدون خش و خدشه باشد و درست و دقیق منتقل شود، آن رسانه به رسالتِ پیامبرانه‌ی خود عمل کرده است و یقیناً زمینه­ی تذکر و بصیرت را برای مخاطبان فراهم خواهد کرد. و چنانچه رسانه­ای مثل هزاران رسانه­ی تصویری، صوتی و نوشتاری مبتنی بر حب نفس و نمایشِ نفسِ اماره باشد، رسانه‌ای شیطانی خواهد بود که مخاطبان را به سمت گمراهی سوق خواهد داد (البته، بنده در بابِ چند و چون رسانه‌ی الهی و شیطانی در یادداشت­های دیگر قلم خواهم زد).

اکنون، که ماه اول پاییزی سپری شده است، من در هوای بسیار خوب و گوارا، الفیا را خدمت شما عرضه می­کنم که دستپخت یکی‌دوماهه­ی بنده و دوستانِ نویسنده­ام است و آرزو دارم برای شما جماعت ادبی و ادبیات­چی خواندنی و قابل استفاده باشد و لذتِ آجل و عاجل فراهم آورد. قبل از این­که بلافاصله بروید سراغ مطالب دیگر، جای آن است که چند نکته را در باب روش و منشِ این مجله توضیح بدهم، شاید برای شما رهگشا باشد:

  • ما در این مجله نه می­خواهیم شق‌القمر بکنیم و نه ید بیضا، اما به اعجازِ «گفت‌وگو» ایمان داریم و معتقدیم اکنون بیش‌تر از هر زمانی ما اهالی ادبیات به این مهم باید توجه بکنیم. وقتی این رویه­ی گفت‌وگو به مثابه­ی یک روش زیست اصالت پیدا کند، نویسنده­ی حکومتی و غیرحکومتی، اصول‌گرا و اصلاح‌طلب، روشنفکر و غیرروشنفکر می­توانند با پیداکردنِ نقاطِ مشترکِ فراوان دور هم بنشینند و حرف بزنند و به اعتلای ادب و ادبیات فکر بکنند.
  • ما بر آنیم که در این­جا به «ادبیات به ماهو ادبیات» بپردازیم، به این معنا که هرچه در زبان فارسی ادبیات نامیده می­شود می­تواند موضوع بحث در سایت قرار گیرد و هر کسی که به زبان فارسی متن ادبی تولید می­کند، با رعایت موازین قانونی، شرعی و عرفی، می­تواند در این­جا قلم بزند.
  • سخن از ادبیات هم باید از منظر ادبیات و ادبیت باشد، یعنی ما خیلی دوست نداریم از نظرگاه تنگ سیاست، قوم و قبیله­، که سکه­ای رایج در جامعِه ی ادبی امروز ماست، اثری را نقد و بررسی کنیم یا به کسی نان قرض بدهیم و یا از کسی فطیری قرض بگیریم.
  • اراده­ی ما در این مجله معطوف به تبیین، توضیح، تعریف و تفسیرِ آثار ادبی ــ کتاب­های منتشرشده ــ است تا نقد و جرح. به‌نظر می­آید امروزه در شرایطی هستیم که بیش‌تر باید ادبیات معاصر را برای مخاطبان توضیح بدهیم تا لذت ببرند.
  • بنده، در مقام سردبیر الفیا، دست دوستی به سمت شما دراز می­کنم و از همه‌ی شما نویسندگان و شاعران، از شما یاری می­طلبم تا بتوانیم به «جمهوری ادبیات»، ولو در ابعاد کوچک، بیندیشیم و البته هیچ ادعایی برای ریاست این «جمهوری» ندارم و بیش‌تر دوست دارم بنده را «خدمت‌گزار» خطاب کنید.
  • «ن والقلم و مایسطرون» (قلم: ۱) بسم الله…

همچنین ببینید

آب باریکه/ شَهپیر

آقای غلامرضا شیری در داستانی کوتاه و خواندنی از تأثیر سد بر تغییرات اساسی در زیست‌بوم منطقه‌ای از خوزستان می‌گوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *