خانه / داستان / من، محسن شریف، زاده ی بندر بوشهر …

من، محسن شریف، زاده ی بندر بوشهر …

محسن شریف بیمار بود. همراه تنی چند از دوستان برای عیادت از او به خانه‌اش رفتیم. از این دیدار بسیار خوشحال شد. اگر‌چه دیدن او در آن شرایط برای ما ناراحت کننده بود اما با وجود مشکل تکلمی که ایشان به سبب بیماری داشت آن روز مشتاقانه نظرمان را راجع به کتاب آخرش که به تازگی چاپ شده بود پرسید.

از شنیدن بحث‌ها در مورد «تب نوبه» سر شوق آمده بود. چند روز بعد با او تماس گرفتم و پیشنهاد مصاحبه دادم. با همان نزاکت و مهر همیشگی‌اش که این‌ بار با صدایی بسیار ضعیف آمیخته بود گفت : قدم شما روی چشم !

شما عزیزان الفیایی را دعوت می کنم به مطالعه این گفتگوی دوستانه که آخرین دیدار من با محسن شریف را رقم زد. (لازم به ذکر است که ایشان مجبور بودند جواب ها را کتباً یادداشت کنند چرا که بخاطر بیماری، حنجره و صدایش ضعیف شده بود) .

photo_2016-09-18_11-02-16

در آغاز، شمهای از زندگی فرهنگی و حرفهای خود را برای مخاطبان ما بیان کنید.

من، محسن شریف، زاده‌ی ۱۳۱۵ در حومه‌ی بندر بوشهر هستم. پدرم، علی شریف، ملقب به «میرزا علی معارف»، رئیس اداره‌ی فرهنگ استان بوشهر در دهه‌ی ۱۳۱۰ خورشیدی بود. تحصیلات ابتدایی‌ام را در مدرسه‌ی «سعادت» بوشهر و دوران متوسطه را در مدرسه‌ی دارالفنون، اسکندری و رضاشاه تهران گذراندم. دارای مدرک کاردانی معماری هستم، اما از دوره‌ی جوانی به کار نوشتن مشغول بودم. اولین تجربه‌ام نوشتن کتاب خشخاش سیاه بود و چند داستان کوتاه دیگر که در آوارگی آن دوران زندگی‌ام گم شدند. در تهران به انجمن ادبی دکتر خانلری می‌رفتم. وقتی به بوشهر بازگشتم، با همراهی خانم‌ها مینا درعلی (کارشناس هنرهای نمایشی) و سارا سرمدی (نویسنده و شاعر) به تأسیس انجمن اهل قلم اقدام کردم. کار انجمن رونق گرفت و چیزی نگذشت که خانه‌ام تبدیل شد به خانه‌ی هنر و برگزاری جلسات داستان و شعر و اجرای همایش‌های عمومی و تقدیر از هنرمندان و نویسندگان بوشهر. در این همایش‌ها زنده‌یادها هوشنگ گلشیری، سیدرضا سیدحسینی و منوچهر آتشی نیز مهمانمان بودند.

چه شد که به نویسندگی رو آوردید و اولین تألیفتان در چه زمینه‌ای بود؟

در کودکی شخصیت خیال‌پردازی داشتم. جدایی من از مادرم در کودکی باعث شده بود منزوی و گوشه‌گیر شوم. کتاب‌های قصه و داستان کم‌کم مأمن زندگی‌ام شدند. آن‌وقت‌ها کتاب‌خواندن بین عموم مردم باب بود، حتی آن‌ها که سواد کمی داشتند. می‌توانستی در خانه و مدرسه، کارگاه‌ها و ادارات، حتی در اتوبوس و تاکسی و پارک، این آدم‌ها را کتاب‌به‌دست ببینی. آن زمان کتاب‌فروش‌هایی بودند که کتاب کرایه می‌دادند. کودکی و نوجوانی من با خواندن همین کتاب‌های کرایه‌ای می‌گذشت و البته رؤیاپردازی‌های کودکانه‌ام. معلم دبستانم انشاهایم را تحسین کرد و تشویقم کرد برای روزنامه‌دیواری مدرسه داستان بنویسم. این داستان، که اولین کارم محسوب می‌شد، در روزنامه‌دیواری مدرسه چاپ شد و برای همیشه تب نوشتن را در من بیدار کرد.

در کودکی شخصیت خیال‌پردازی داشتم. جدایی من از مادرم در کودکی باعث شده بود منزوی و گوشه‌گیر شوم. کتاب‌های قصه و داستان کم‌کم مأمن زندگی‌ام شدند.

فکر میکنید حضور در جشنوارههای ادبی تأثیری در پیشرفت نویسندگان و شعرا داشته باشد؟

اول از همه، این پیشرفت بستگی به خود هنرمند و استعداد و ذوق و پشتکارش دارد، اما می‌توان این دست همایش‌ها را هم کانونی برای خودشناسی هنری نویسنده و شاعر تعبیر کرد، به شرطی که زمینه‌ی معرفی، نقد و تحلیل آثار، بدون اعمال سلیقه یا لابی‌گری، فراهم باشد.

شما یکی از شخصیت‌های محبوب فرهنگی بوشهر هستید و معمولاً با جوانانی که نوشتن را حرفه‌ای دنبال می‌کنند رابطه‌ی دوستانه و نزدیکی دارید. این رابطه چه کمکی به شما و آن‌ها می‌کند؟

بله، رابطه‌ی من با نویسندگان جوان وسیع و دوستانه است و عجیب‌تر این‌که همیشه من و این جوانان حرف و حکایت فراوان با هم داریم. حتی خیلی بیش‌تر از حرف و حکایتی که با همسالانم دارم. جوانانی که با من دوست هستند بی‌تعارف شگفت‌انگیزند. همیشه می‌پرسند، بحث می‌کنند، می‌شنوند، قانع می‌شوند و بارها آن‌ها بوده‌اند که در بحثی قانعم کرده‌اند. همگی آن‌ها فرزندان هنری من هستند. رابطه‌ی ما مرید و مرادی نیست؛ چون من در برابرشان همقد می‌شوم و تأثیری اگر گذاشته شده است، متقابل بوده؛ چراکه صادقانه جمع آن‌ها را باور کرده‌ام.

محسن شریف یکی از افراد پرکار در زمینه‌ی نوشتن داستان، رمان و شعر محسوب می‌شود که جدای از این آثار، زندگی‌نامه و مقالات حافظ‌شناسی و خیام‌شناسی ارزشمندی هم در نشریات به‌چاپ رسانده است. فکر نمی‌کنید بهتر باشد این نوشته‌های تحقیقی مفید را در یک کتاب جمع‌آوری کنید؟

از پیشنهاد شما پیش‌تر استقبال کرده‌ام؛ چراکه این آثار را در دو جلد جمع‌آوری و بازنویسی کرده‌ام و با نام دستنوشتههای پررنگ آماده‌ی چاپ هستند و به‌زودی برای نشر آن‌ها اقدام خواهم کرد.

کدام یک از آثار شما با استقبال و بازخورد بیش‌تری مواجه شده است؟

آس نحس کتابی بود که به‌خوبی دیده شد و درست پس از چاپ، یکی از پنچ اثر برگزیده‌ی کتاب سال شد و به چاپ دوم رسید. آخرین اثرم هم رمان تب نوبه است که بازتاب مناسبی داشته و خوب فروش رفته، طوری که شهرداری در روز رونمایی از کتاب دویست نسخه‌ی کتاب را از ناشر درخواست کرده بود، اما به دلیل کم‌بودن موجودی کتاب، فقط چهل‌وپنج نسخه از آن برایشان فرستاده شد. با توجه به این موضوع، احتمالاً چاپ دوم کتاب هم به‌زودی بیرون بیاید.

اما در رابطه با آثار من گفتنی است که این آثار با سبک‌وسیاقی که دارند به نوعی با رازمندی خاصی درآمیخته شده‌اند تا کم‌تر دیده شوند. از طرفی، نبودِ پخش‌کننده‌ی در اختیار ناشر هم مزید بر علت شده تا این آثار آن‌گونه که در شأن آن‌هاست دیده نشوند.

محسن شریف را با نثر وزین و آهنگینش می‌شناسیم، هم‌چنین استفاده از واژه‌هایی که کم‌تر برای خواننده آشناست. علت این دغدغه و انتخاب را برای ما توضیح دهید.

در تخیل، پیرنگ و عناصر دیگر مثل گفت‌وگو و اعمال داستانی، تمثیل و نماد و سایر عناصر فراهم می‌گردد. اما در تخیل من تمام این مبانی به شکل ذهنی نمایش یافته و داستان آغاز می‌شود. از این‌جا به بعد، این خود داستان است که در ضمیرم خودش را با فرم و زبان مناسب بازسازی می‌کند و راوی و روایتِ آهنگین و سبک می‌آفریند. همه‌ی نوشته‌های من از این قانون بهره می‌گیرند.

فرهنگ‌نویسان ما شعر را کلامی متخیل معنی کرده‌اند که هم می‌توان آن را به نظم و هم به نثر نوشت، اما شعر از تخیل محدود حاصل می‌شود و داستان از تخیل مبسوط. می‌دانید که، ادبیات داستانی هر چه دارد از مبانی تخیل است. در تخیل، پیرنگ و عناصر دیگر مثل گفت‌وگو و اعمال داستانی، تمثیل و نماد و سایر عناصر فراهم می‌گردد. اما در تخیل من تمام این مبانی به شکل ذهنی نمایش یافته و داستان آغاز می‌شود. از این‌جا به بعد، این خود داستان است که در ضمیرم خودش را با فرم و زبان مناسب بازسازی می‌کند و راوی و روایتِ آهنگین و سبک می‌آفریند. همه‌ی نوشته‌های من از این قانون بهره می‌گیرند. در این میان، ممکن است تک‌وتوک هم واژه‌ی ناشناخته در جمله بنشیند که آن هم خود جمله معنایش را به مخاطب می‌فهماند.

شخصیت‌های داستانی شما معمولاً آدم‌های انزواطلب و دارای روحیه‌ی خاص هستند که آن‌ها را در تقابل با کشمکش‌های بیرونی جامعه قرار می‌دهید. این شخصیت‌ها را بیش‌تر از جامعه و اطرافتان الگوبرداری می‌کنید یا صرفاً زاییده‌ی تخیل شما هستند؟

جامعه‌ی ما پر است از آدم‌های بیکار و بدهکار و معتاد که آلوده به فساد اجتماعی‌اند. این آدم‌ها همه‌روزه جلوی چشم هر نویسنده‌ای هستند و بالأخره یک جوری به دنیای نویسنده می‌خزند و اثر خود را می‌گذارند.

گویا برای چاپ تب نوبه مشکلات زیادی را از سر گذرانده‌اید. برای ما در این باره توضیح دهید.

من برای چاپ تمام آثارم، حتی مقاله‌هایم، با مشکل مواجه بوده‌ام. البته، کتاب فصل‌های تکراری از این قاعده مستثنا بود. چاپ کتاب آخرم، تب نوبه، هم چهار سال طول کشید. مشکل را ناشران محترم می‌تراشیدند، به این بهانه که سخت‌خوان است و از آن استقبال نمی‌شود و حتی ناشری بود که ادعا می‌کرد این کتابْ داستان محسوب نمی‌شود و بسیار بهانه‌های دیگر. از نشر ثالث سپاس‌گزارم که بزرگوارانه مساعدت کرد، هم‌چنین از آقایان فراست و پیروز قاسمی که سبب خیر شدند در این گرفتاری.

در آخر برای شما آرزوی سلامتی و اتفاقات خوب در زمینه‌ی چاپ کتاب‌هایتان را داریم و امیدواریم که به‌زودی آثار ارزشمندتان در جایگاه شایسته‌ی خود قرار بگیرند.

 

برخی از آثار مهم انتشاریافته‌ی محسن شریف عبارت‌اند از رمان‌های فصلهای تکراری (انتشارات نوشتار، ۱۳۶۹)، سالهای صبر (انتشارات نیم‌نگاه، ۱۳۷۹) و تب نوبه (انتشارات افراز، ۱۳۹۵) و مجموعه‌داستان‌های آس نحس (انتشارات قلمرو، ۱۳۷۷) و ورا (انتشارات نیم‌نگاه، ۱۳۸۱).

همچنین ببینید

آب باریکه/ شَهپیر

آقای غلامرضا شیری در داستانی کوتاه و خواندنی از تأثیر سد بر تغییرات اساسی در زیست‌بوم منطقه‌ای از خوزستان می‌گوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *