خانه / روایت / روایت به مثابه‌ی سوژه (۲)

روایت به مثابه‌ی سوژه (۲)

ارائه‌ی مهدی قزلی در کارگاه روایت‌نویسی اسالم

گفتیم که در روایت یک «من» داریم که شامل یک نگاه و یک زبان است که قسمت تکنیکی‌تر ماجرا موضوع زبان و قسمت محتوایی‌تر همان نگاه است و اگر این دوتا یا یکی از آن‌ها از ماجرای روایت گرفته شود، روایت چیز سبکی خواهد شد که احتمال ماندگاری‌اش کم است.

یکی از دوستان پرسیدند جزئیات را چگونه باید استفاده کرد که به ضد خودش تبدیل نشود، یعنی چطور بفهمیم که درست از آن استفاده می‌کنیم. باید گفت این موضوع روش دقیق و فرمول ندارد، چیزی‌ست که با تمرین به دست می‌آید؛ این تمرین از مطالعه، یعنی از بررسی و انجام حاصل می-شود.

در نوشتن، اسم نقطه‌ی یک را «نشان دادن» می‌گذاریم؛ در نشان دادن سعی می‌کنیم آنچه که اتفاق افتاده را به بهترین شکل ممکن و با بیشترین جزئیات بنویسیم و بعد بر اساس اهمیت موضوع، در تلخیص از آن کم می‌کنیم. چرا؟ چون اهمیت ندارد. ما به عنوان یک نویسنده در «نشان دادن»، مقدار کمی از زمان گذرنده در ماجرای روایت یا ماجرای داستان را در حجم زیادی از کلمات به مخاطب ارائه می‌کنیم، در تلخیص حجم زیادی از زمان را در حجم کمی از کلمات وارد می‌کنیم. مثلاً «پنج روز است که روزنامه‌فروشی که از این خیابان رد می‌شد، نیامده.» «در این پنج روزی که گذشت، فلانی نیامد.» «پنج روز» را می‌بریم در یک جمله، چون اهمیت ندارد؛ مگر اینکه موضوع اهمیت داشته باشد، یعنی باز به هدف و نگاه برمی‌گردد.

اسم قسمت یک را نشان دادن و صفر را تلخیص گداشتیم، اسم وسط این‌ها را «تعریف» می‌گذاریم. این تعریف کردن بر اساس اهمیت، گاهی به تلخیص نزدیک می‌شود و گاهی به نشان دادن؛ کاملا بستگی به اهمیت دارد. در موضوع نشان دادن، سه روش عمده وجود دارد که یکی استفاده از گفتگو است؛ گفتگو زمان را عین به عین منتقل می‌کند. بخش مستندنگارانه‌‌ی روایت از یک به یک بیشتر نمی‌شود. در ادبیات می‌شود، در ادبیات می‌توان یک لحظه را در پانزده صفحه نوشت. آن چیزی که ما در مورد ادبیات شدن مستندنگاری بر مبنای روایت صحبت کردیم، این‌جا هم می‌تواند داخل شود؛ یعنی زمان یک به یک نباشد. اما تکنیک گفتگو اصولا تکنیک یک به یک است؛ یکی چیزی می‌گوید، یکی چیز دیگر. یعنی بر اساس همان زمانی که از گفتگو دارد می‌گذرد، کلمه هم خرج می‌شود. پس یکی از روش‌های نشان دادن، گفتگونویسی است. در روایت از گفتگونویسی استفاده کنید به دو دلیل؛ یکی این‌که زنده می‌کنید و دیگر این‌که یک بند به عنوان راوی حرف نمی‌زنید.

 کار دوم در بخش نشان دادن، چیزی شبیه عکس است. مثلاً توصیف صحنه؛ برای این‌که عینی‌تر باشد: عکس. عکس چیست؟ زمان در آن ایست می‌کند و راوی یا کسی که زحمت کار تولید را می‌کشد، جزئیات این عکس را ارائه می‌کند. ما معمولا ترکیب صحنه و گفتگو و توصیف را استفاده می‌کنیم؛ چطور؟ باز یک مثلث مهندسی دارد بر اساس آنچه اتفاق می‌افتد؛ بر اساس تم، بر اساس چیزی که می‌گوییم و ریتمی که می‌خواهیم، از این‌ها استفاده می‌کنیم. تلخیص هم که چیزی نیست؛ یعنی هرچه می‌توانید استفاده نکنید. بین این‌ها تعریف کردن است که مهندسی آن اهمیت دارد. در صحنه‌، تمرین شما بالاخره به نتیجه می‌رسید و آنچه که اهمیت دارد، این است که بین تلخیص یعنی صفر و یک، کجا باید بیشتر و کمتر شود.

شیوه‌ی روایت قصه‌های قرآنی همین تعریف کردن است. خیلی کم به نشان دادن نزدیک می‌شود. شیوه‌ی قصه‌گویی غرب مبتنی بر تئاتر است و به اصطلاح از این نشان‌دادنی‌تر نمی‌شود. کلا درام، قصه‌گویی و روایت کردن در غرب مبتنی بر نشان دادن است. منطق روایی فرهنگ ما تعریف کردن است؛ یعنی به یک نمی‌رسد، هیچ وقت به صفر هم نمی‌رسد. البته گاهی به هر کدام از این‌ها خیلی دور یا نزدیک می‌شود چون روایت‌هایمان و انتقال ماجراهایمان اصولا شفاهی و سینه به سینه بوده. مبنای آن‌ها تئاتر و نمایش بوده. ما در خاطره‌گویی خودمان، بر اساس آنچه به آن اهمیت می‌دهیم یا آنچه که برای ما اهمیت پیدا کرده، این را مهندسی می‌کنیم. در روایت کردن بر روی کاغذ این کار را نمی‌کنیم؛ گاهی بیش از حد درگیر جزئیات می‌شویم و گاهی به راحتی آب خوردن از جزئیات رد می‌شویم. جزئیاتی که احتیاج است یا مخاطب به آن احتیاج دارد. شما باید تمام تلاشتان را کنید تا میزان زمانی که صرف می‌کنید بر اساس اهمیت موضوع باشد؛ اهمیت موضوع از منظر مروی و از منظر راوی. تقسیم تعداد کلمات بر میزان زمان واقعی ماجرا؛ از این یک عدد به دست می‌آید که می‌شود عدد مهندسی شما و باید با اهمیت، نگاه و هدف شما همخوانی داشته باشد.

_ به نظرم همه‌ی این‌ها یک کشف هم می‌خواهد؛ یعنی کسی که اتفاقی را می‌نویسد، مثلاً همین دیدارهای آقا، اگر کسی که می‌نویسد، کشف نکند، مهندسی همه چیزهایی که فرمودید معنایی پیدا نمی‌کند. مثلاً کشف من در دیدار آقا با جانبازان این بود که آقا با همسر جانباز بیشتر از خود جانباز صحبت می‌کرد؛ یعنی در زمان حاضر، این خانم اهمیتش نسبت به خود جانباز بیشتر است و اگر جانبازی خانمش نبود، خیلی ناراحت می‌شد که چرا نیامده

+ این کشف که در موردش صحبت شد، در جدول‌هایی که برایتان درست کردم یک بخش از آن در قسمت نگاه درمی‌آید. یعنی شما بعد از این‌که جزئیات را جمع می‌کنید، متوجه می‌شوید که باید به همسر جانباز در نوشته‌هایتان توجه بیشتری کنید. اصلا نگاهتان این شکلی می‌شود. آقای فلانی آمد به همسر جانباز بیشتر توجه کرد با این ادبیات. پس جزئیات را که جمع آوری کردید، انتخاب می‌کنید؛ انتخابتان را مهندسی می‌کنید.

این کل صحبتی بود که من می‌خواستم عرض کنم.

روایت به مثابه‌ی سوژه (۱)

همچنین ببینید

داستان خون خدا/ هشتم؛ صلابت زینب در برابر حاکم جائر

خانم خدیجه آقایی از حضرت زینب روایت می‌کند و تلاوت‌های زیبایش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *