خانه / آبان / کتاب برای کتاب

کتاب برای کتاب

مقداری عجیب به‌نظر می‌آید امّا کتاب است و شاید چندان هم بی‌مناسبت نبوده باشد که در «مقدّمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری»، قدیم‌ترین متن منثوری که در و از زبان فارسی به جا مانده، تعدادی آدم را می‌بینیم که دورِ هم نشسته‌اند و در حالِ صحبت‌کردن از جایگاه کتاب و ارزش و اعتبار آن‌اند. کتاب از همیشه اهمیت داشته است، امّا اهمیت آن چه بوده؟ حتّی حالا که دارم به این موضوع فکر می‌کنم (اولین نثرِ به‌جامانده و نشست و صحبت درباره‌ی کتاب) می‌بینم که چقدر زیباست و حتّی شعف‌انگیز هم هست؛ گروهی جمع شده‌اند، در حالی که کارشان راندنِ سیاست و چیزهای دیگری است، معلوم است فکر و ذکرشان کتاب است و دارند از رمز و راز ماندگاری می‌گویند. درنهایت به این نتیجه می‌رسند که آن‌چه می‌تواند انسان و نام او را جاودانه کند کتاب است. و در این میان البته راهی هم ندارند جز این که برای تأیید حرف‌هایشان از دوستداران کتاب مثال بزنند و از کتاب و… . پس از انوشیروان می‌گویند و از کتابِ کلیله و دمنه؛ کتاب به کتاب راه می‌برد. به‌زعم آنان انوشیروان نام خودش را نه با حکومت‌داری و عدالتش بلکه با ترغیب و تشویق برزویه‌‌ی طبیب به آوردن و ترجمه‌ی کتابِ کلیله و دمنه جاودانه کرده است. آن جمع در همان نشست است که می‌گویند مأمونِ عبّاسی هم آثارِ بزرگی در وجودش بوده که تصمیم گرفته همان کتاب را به عربی برگرداند به این امید که از او هم چیزی بماند «که از هیچ پادشاه نمانده است»؛ چنان‌که از انوشیروان مانده است. این‌ها تلویحاً دارند می‌گویند بزرگی و نشانه‌هایش در رابطه‌ی مستقیم با دوستداریِ کتاب است و هم‌آن‌جاست که پیدا می‌شود.
امّا اتّفاقی که در خودِ کتابِ کلیله و دمنه می‌افتد به‌نوعی غریب و منحصربه‌فرد است؛ نوشروان پس از آوردن کتاب از هند، به برزویه‌ی طبیب «گفت: اگر در مُلْک مثلاً مشارکت توقّع کنی مبذول است، حاجت بی‌محابا باید خواست. برزویه گفت: اگر بیند رایِ مَلِک، بزرگمهر را مثال دهد تا بابی مفرد در این کتاب به نام من ‌بنده مشتمل بر صفت حال من بپردازد، و در آن کیفیت صناعات و نسب و مذهب من مشبع مقرّر گرداند، تا آن شرف من بنده را بر روی روزگار باقی و مخلّد شود». برزویه‌ی طبیب در ازای خدمتی که کرده و زحمتی که کشیده و رنجی که تحمّل فرموده هیچ پولی و مقامی نمی‌خواهد؛ او اجازه می‌خواهد یک باب در این کتاب به نام خودش اضافه کند و سرگذشت خودش را و نیاکانش را و مصائبش در این راه را بنویسد. این‌جا یک نویسنده می‌بینیم که پی به اهمیتِ نقش‌شدن در کتاب برده است. می‌خواهد خودش را در ترجمه‌اش ماندگار کند. و پیداست که به‌خوبی از پسِ این کار برآمده است.
دیده می‌شود که نویسندگانِ ما گاه پادشاهان را هم بی‌نیاز نمی‌دانسته‌اند از درکنارِ نویسندگان بودن، حتی آن را برایشان لازم هم می‌دانسته‌اند. در «چهارمقاله» نظامیِ عروضیِ سمرقندی قوامِ ملک را به «دبیری» می‌داند. نویسندگان همیشه باید درکنار پادشاه می‌بوده‌اند.

کتاب را برای چه می‌نوشته‌اند؟ پادشاهِ عاقل می‌خواسته نامش به‌وسیله‌ی دیگران ماندگار شود و نویسنده هم می‌خواسته نامش با کتابش ماندگار شود و مترجم هم می‌خواسته همین کار را با استفاده از برگردانش کند. این آیا ظاهر قضیه بوده و کتاب را برای کتاب هم می‌نوشته‌اند؟

همچنین ببینید

خبرخونی ۷/ شجاعی: نمی‌توان شعور یک ملت را محدود کرد

اشاره. سجاد این هفته به خداحافظی استاد بهمنی پرداخته است و کتاب «هفته چهل و چند» و سید مهدی شجاعی و قزلی و جملات مرتضی سرهنگی درباره جنگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *