خانه / داستان / آخ اگه بارون بزنه …

آخ اگه بارون بزنه …

«ره‌ش» رضا امیرخانی نقدی بر شیوه‌ی مدیریت و توسعه‌ی شهری در زمان پسا انقلاب است و این نقدها از زبان معمارِ زنی است که فرزندش سِل کودکان دارد و باید از او مراقبت کند. به همین خاطر «لیا» بیرون از منزل کار نمی‌کند. این زن در یک‌سری فشار همه‌جانبه‌ افتاده که به‌نظر می‌رسد اصلی‌ترین آن نداشتن حمایت کافی از سوی همسرش است و اقناع نشدن این بخش از زندگی‌اش باعث می‌شود مدام با همه‌چیز در حال جنگ باشد. موفقیتِ هر زنی در الگوی زنانه بیش از همه، با برقراری رابطه‌ی خوب با همسر و فرزندان ارزیابی می‌شود و در صورت ضعف در این زمینه، زن از نظر فردی و فراخوان و بازنمایی اجتماعی، احساس ضعف و آسیب‌پذیری می‌کند. مجموعه‌ی این مسائل منجر به بحرانی می‌شود که «سارا نادری» نویسنده‌ی کتاب «درامدی بر روایت زنانه از شهر» آن را انحلال فردیت زن در خانواده پس از ازدواج می‌نامد.

ره‌ش بیش‌تر از آن‌چه که داستان یا رمان باشد نقدها و نکات نویسنده بود. شاید بهتر بود که این کتاب هم مثل نشتِ نشاء یک مقاله‌ی تحلیلی به‌صورت مجزا در این حوزه ارائه می‌شد. یا مثلا جستارهایی در باب توسعه شهری. چرا که حرف‌های نویسنده مانند یک پیکره‌ی نامنسجم بود. رمان‌هایی که مرکز ثقل ندارند به‌هرچیزی که بخواهند می‌پردازند. پر از موضوع می‌توانند باشند. اما برای این کتاب ضعف بود. چرا که نتوانسته بود چخوف بشود.

شخصیت‌های این رمان هم مثل شهری که برای امیرخانی تمام شده‌ یعنی تهران، بسیار سرد و بزرگ‌نمایی شده‌است و انگار فقط آن‌ها را آورده که نقدهای خودش را بگوید. این بد نیست که نویسنده حرف‌هایش را در قالب شخصیت‌ها بیان کند ولی نه مستقیم، صریح و سوهان‌کاری نشده.

به‌نظر می‌رسد انتخاب راوی زن به این دلیل است که چون موضوع در مورد توسعه شهری‌است، شهری که پُر است از خانه و توسعه‌ای که از خانه شروع می‌شود، از تربیت کودکان. پس چه‌خوب که یک مادر راوی این دغدغه‌مندی باشد.

این زن که مدام از خودش می‌پرسد «زن‌م آیا من؟!» دست پرورده‌ی یک زندگی شهری ا‌ست، شهری که زن و مردش معلوم نیست. الگوی مادرانه برای حفظ قدرت تعامل و کنش در برابر الگوی پدر که به لحاظ نمادین از قدرت برخوردار است ملزم به استفاده از ابزارهای اعمال قدرت و ملزم‌سازی دیگری‌ست.

من اما کتاب را که بستم گفتم کاش امیرخانی هیچ‌وقت زن نباشد! لیا زنی نبود که روحیه‌ی مردانه دارد بلکه مردی بود که تلاش می‌کرد زن باشد. او هیچ‌ خوب دنیای ذهنی زن‌ها را هرچند که ممکن است لیای با روحیات مردانه تیپِ خیلی از زن‌های شهرنشین باشد را در نیاورده بود.

آن‌قدر که مخاطبی که مه‌تابِ مو آبشاری امیرخانی را نشناخته باشد فکر می‌کند نویسنده از پس زن‌نویسی بر نیامده و خودش هم می‌داند که با سوالِ «زن‌م آیا من؟!» می‌خواهد خوب از کار در نیامدن را توجیه کند.

لیا اگر رشد یافته‌ی این سبکِ زندگی‌ست پس چرا نتوانسته خودش را وفق بدهد با این نوع توسعه‌ی شهرسازی و تبدیل خانه‌اش به خانه‌های مدرن؟ اگر منتقد است به این نوع زندگی شهری چرا خودش دچار مشکلاتی از قبیل زن نبودن که برگرفته‌ی همین زندگی‌ست شده؟!

بخش یا حومه‌ی شمالی تهران که مورد بحث در این کتاب است، با «فرایند دوگانه تمایل به سکونت و تخریب زیست بوم» شناخته می‌شود. افزایش جمعیت در بافت تاریخی تهران در دوره‌ی پهلوی اول و دوم، موج جا به جایی اجتماعی را به سمت شمال شهر به دنبال داشته، به دلیل شرایط مطلوب محیطی، بیشتر گروه‌های با پایگاه اجتماعی و اقتصادی بالا، این بخش را برای سکونت انتخاب کرده‌اند. فرایندی که در ابتدا تلفیق بافت روستایی و شهری را در پی داشت و در طول زمان با افزایش جمعیت و غلبه واحد مسکونی- آپارتمانی منجر به حذف کامل بافت روستایی، نابودی پوشش گیاهی،  حیات زیستی شد. [۱]

رشد جمعیت، بیش و پیش از هر مسئله‌ی دیگری، دستیابی به مسکن یا سرپناه مناسب را برای مهاجران، به معضلی اساسی تبدیل کرده و همین آغازگر مشکلات دیگری در سطح شهر و دستیابی به نقاط مختلف شهر برای ساخت بزرگراه‌ها همواره نیازمند قطع گسترده درختان بوده است.

تمایل به سکونت در این محدوده بر روی شکلِ ساختمان‌ها تاثیر داشته، ویلاهایی با باغ‌های بزرگ به مرور جای خود را به آپارتمان و اکنون به برج‌های بلند داده‌اند.

تراکم بالا یکی از صریح‌ترین اثرات خود را بر متراژ بناهای ساخته‌شده گذاشته‌است، به این صورت که بناها به سمت هرچه «قوطی کبریتی شدن» سوق پیدا می‌کنند.

 خوب که نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم اصلا همه‌ی ما از سر همین سفره‌ی توسعه‌ی شهری است که نان می‌خوریم. اگر امروز «امیرخانی» امیرخانی شده، از سر رمان‌نویسی‌است، رمانی که در طبقه‌ی بورژوازی مدرن شکل گرفته.

این میان ما هیچ‌گاه منکر منفعت طلبان نیستیم. ادوارد هال، انسان‌شناس آمریکایی که جمله‌ی «خانه در مقابل فشارها و تنش‌های شهری بایستی یک پادزهر باشد» از اوست، در نقد معماری و شهرسازی رایج در بسیاری از شهرهای امروزی پیمان‌کاران و سودجویانی را که بی‌توجه به فرهنگ «مردم را در جعبه‌های عمودی- که همان اداره‌ها و سکونت‌گاه‌ها هستند- بسته‌بندی می‌کنند»، به «تاجران برده» تشبیه کرده. [۲]

داستان هیچ اوجی نداشت، حتی وقتی ارمیا را وارد داستان می‌کند همه منتظر هستند اتفاق تازه و جدیدی بیفتد. البته شاید از نظر نویسنده‌ی کتاب اوج داستان پاراگراف پایانی باشد. آن‌جا که «ایلیا» پسر بچه‌ی داستان، که نود درصد دیالوگ‌های نچسب و بی‌مزه‌ای دارد، با کار شماره یک‌اش کل شهر و هر چیزی که در آن است را مورد عنایت قرار می‌دهد.

ره‌ش انتظارم را بعد از شش سال نبودِ اثر از نویسنده برآورده نکرد. در جایی خواندم که می‌گفت این کتاب سال ۹۲ پایان یافته،  مشکلات کاری، زندگی شخصی و گیر مجوز بودنش باعث شده شش سال کل پروسه‌ی نشر کتاب طول بکشد. اما چیزی که مهم است این است که کتاب هم به عکسی می‌ماند که برای مخاطب، داستان‌های پشتِ صحنه هیچ اهمیتی ندارد. چیزی که مهم است خروجی‌ست. گرچه بعید به‌نظر می‌رسد نویسنده برای چنین علت‌هایی چاپ کتابش را به تاخیر انداخته باشد!

[۱] انسان شناسی فرهنگی شهرتهران- ناصر فکوهی- انتشارات تیسا- ص ۱۱۰

[۲] همان- ص ۱۹۴

همچنین ببینید

آب باریکه/ شَهپیر

آقای غلامرضا شیری در داستانی کوتاه و خواندنی از تأثیر سد بر تغییرات اساسی در زیست‌بوم منطقه‌ای از خوزستان می‌گوید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *