خانه / یادداشت / با چه نیتی نقد می‌کنیم؟

با چه نیتی نقد می‌کنیم؟

استوارنامه‌ای به بهانۀ گفت‌وگو با سید حسن اسلامی

پیش‌نوشت: همواره نسبت به این که واژه «ما» را در نوشته‌هایم به کار ببرم، اِبا داشته‌ام ولی دریافتم از همکاری با دوستانم در بنیاد و مجلّۀ ادبی الف‌یا این است که کم‌وبیش می‌توان از این واژه بهره گرفت، با این که من نمی‌توانم تأیید کنندۀ همه رفتارها و نوشته‌ها در بنیاد و الفیا باشم، ولی فکر می‌کنم که هسته سختی از باورها در بنیاد و الفیا وجود دارد که می‌توان -با رواداری و چشم‌پوشی و حتّی تردید در «کمربند محافظتی» این هسته سخت- باور جمعی‌اش نامید؛ آن را تبیین کرد و توضیح داد.

گفت‌وگوی خواندنی با سید حسن اسلامی درباره نقد بر آنم داشت تا استوارنامه‌ام درباره نقد را در الف‌یا منتشر کنم؛ استوارنامه‌ای فردی و قابل توصیه که سال پیش نوشته بودم. البته داستان برای من -یا ما- از آن‌جا شروع شد که نویسنده و شاعر «ارزشی‌نما-شبه‌روشنفکر» پرسیده‌اند کجا ایستاده‌اید؟ از آن‌جایی که آن‌ها محلِّ ایستادن را نه جغرافیای متعیّن که ایدئولوژی متصلّبی می‌دانند، در تحلیل درمانده‌اند و تمنّا می‌کنند که بگویید کجا ایستاده‌اید؛ یا طرفِ مایید یا طرف آن‌ها و تصوّر نمی‌کنند که می‌توان جدا از این ایدئولوژی‌های مفروض و دست‌ساز آن‌ها، با نگاهی ملّی و انسانی از سرزمین ایران به کنش‌های فرهنگی نگریست و هر کنش فرهنگی را با ادّعای کنش‌گر آن سنجید و داوری کرد. به هر کنش فرهنگی مستقلا و از نو اندیشید و پا به پای آن پیش رفت و چنان‌چه آن کنش گرفتار رفتاری غیرِ ملّی یا غیرِ انسانی شد، با «خرد و جان» در برابرش ایستاد و نقدش کرد و چنان‌چه کنش‌های فرهنگی -در ابتدا مستقلا از این که از سوی چه کسی و با چه نیّتی صادر شده- با ارزش‌های ملّی و انسانی هم‌خوان بود، با «جان و خرد» آن را ستود و پذیرایش شد. مثلا اگر نویسنده‌ای ارزشی‌نما که ادّعای دین‌داری‌اش سقف آسمان را می‌شکافد، در آثارش دزدی کرده باشد یا داستانی در مقابل دفاع ۸ ساله ما نوشته باشد، از تیغ نقد در امان نخواهد بود. او «جان و خرد» مخاطب را به طور عمومی به بازی گرفته است؛ شایسته نیست که با او مماشات کرد یا به حساب این که مثلا آدم مذهبی است از کنار خطای حرفه‌ایش گذشت. دوستی آدم‌ها به جای خود محترم است، ولی عقل و دل مخاطبین «نوشته‌های غیر انسانی یا غیرِ ملی» هم محترم است. بی‌آن‌که بخواهیم در ابتدا درباره خود فرد یا انگیزه‌هایش صحبت کنیم، به بحث و بررسی اثرش می‌پردازیم. از اثر به مؤثر می‌رسیم و بیماری‌های صاحب این اثر خاص را برمی‌شماریم؛ صرف نظر از این که دوست ما هست یا نه؛‌ مذهبی هست یا نه. در مقابل اگر نویسنده‌ای ارزشی توانسته باشد اثری انسانی و صمیمی و دوست‌داشتنی بیافریند، باز هم با او همراه خواهیم شد و ستایشش خواهیم کرد. چون او درون ما را جلا داده است و این ستایش در واقع ستایش قلبِ ماست از خدمتی که کرده است. (چه بسا ممکن است نویسنده‌ای ارزشی اثری بد و غیر قابل دفاع بنویسد، ولی در اثر دیگری بدرخشد. ادبیات چنین اجازه‌ای می‌دهد که همان نویسنده‌ای که زبونی آفریده، حماسه هم آفریده باشد.) همین روش برای نویسنده روشنفکر یا شبه‌روشنفکر هم برقرار است. ممکن است نویسنده‌ای شبه‌روشنفکر ادّعای فرم هنری داشته باشد، ولی نتوانسته باشد در کتابش حتّی به اندازه یک صفحه داستان تعریف کند؛ چنین کتابی را با همه ادّعاهای فرم‌بازانه‌اش تخطئه خواهیم کرد و به او گوشزد خواهیم کرد وقتی نمی‌تواند به اندازه یک صفحه داستان تعریف کند یا فارسی را به درستی بنویسد، لطفا ادّعای فرم نکند. ولی ممکن است نویسنده روشنفکر دیگری در نوشته‌اش ملّی ظاهر شود یا انسانیّت ما را ارتقاء بدهد؛ اثر چنین نویسنده‌ای را گرم در آغوش می‌فشریم و تحسینش می‌کنیم. روشنفکری یا شبه‌روشنفکری، تدّین یا تدیّن‌نمایی نویسندگان از آثارشان برمی‌آید. این آثار نویسنده‌هاست که روشن می‌کند که آن‌ها -در یک جمع‌بندی دقیق- به یک جهان‌بینی روشن پایبندند یا ادای آن را درمی‌آورند.

با چنین نگاهی، ما در بنیاد یا مجلّه ادبی الف‌یا -تا جایی که مقدور است- باید بیاموزیم که درباره کنش صحبت کنیم و بعد اگر لازم شد درباره کنش‌گرِ آن کنش. ما باید بیاموزیم که مخاطب ما به ما اعتماد کرده است و این اعتماد را نباید فدای رفاقت شخصی‌مان با افراد کنیم. ادبیات و تفکر هر دو سختند و صریح و مذاکره‌ناپذیر. به هر اندازه که خارج از اثر و نوشته به فکر مذاکره و لابی باشیم، همان قدر از ادبیات دور افتاده‌ایم. چنان‌که طبعا هیچ نسبتی در ادبیات نمی‌تواند پایدارتر و صمیمی‌تر و محکم‌تر از نسبت پدر و فرزندی خمینی و مصطفی باشد؛ ولی آن‌جا که پای بحث و نقد در میان بود، گفت‌وگو «مذهب مختار» بود و بحثِ جدّی و حتی سهمناک؛ حتّی یک‌بار پدر به فرزندْ سرِ کلاس درس می‌گوید حالا جواب این مسأله را بعدا به شما خواهم داد؛ یعنی ختم بحث‌ها و فعلا نقدت را پیگیری نکن، با این حال پسر که خود -به گواهی معتبرها- از مجتهدین زمان بود به پدر گفت: «بگو بلد نیستم.»
در مقام نقد ادبی و فرهنگی می‌آموزیم که اگر یکی دو اثر آخرِ رییس‌ بنیاد -یعنی جای پای جلال و روزی روزگاری جنگی نوشته قزلی- ضعف‌های فرمی و تکنیکی داشته باشد که دارد، به صراحت بگوییم که چنین است. تنها معیار ما نه سلسله مراتب دوستی ادبی یا دولتی که استدلال باشد. با استدلال می‌توانیم حسِّ درونی‌مان را روی کاغذ بیاوریم و آن را به مخاطب ارائه بدهیم. در این صورت است که تحسین ما خطاب به کتاب پنجره‌های تشنه نوشته همان قزلی واقعی و ادبی درمی‌آید، چون واقعا کتاب خوبی است. اگر ما به همه آثار خوب و بد بگوییم خوب، هم به آثار خوب جفا کرده‌ایم و هم به آثار بد. اگر فکر می‌کنیم اثری بد است، بدون لکنت به بدی آن اشاره کنم؛ در آن صورت است که وقتی می‌گوییم این اثر خوب است، آن خوبی معنادار می‌شود. در فضای ادبی ایران، ارزشی‌نما نسبت به آثار بد هم‌سلکانش در بهترین حالت سکوت می‌کند و باقی کتاب‌های رفیق‌هایش را با عنوان خوب صدا می‌زند و می‌ستایدش. نظر یکی از اعضای باند داستانِ ارزشی‌نما را درباره کتابی پرسیدم. او در مجامع از آن کتاب تعریف کرده‌ بود. وقتی نظرش را پرسیدم، گفت اگر «واقعا» می‌خواهی نظرم را بگویم، این کتاب آشغال است. تمام حرف ما -البته اگر سردبیر و باقی رفقا در الفیا و بنیاد با من هم‌نظر باشند- این است که «واقعا» نظرمان را درباره کنش‌های فرهنگی و ادبی بگوییم؛ مثل مصطفی.

همچنین ببینید

خبرخونی ۷/ شجاعی: نمی‌توان شعور یک ملت را محدود کرد

اشاره. سجاد این هفته به خداحافظی استاد بهمنی پرداخته است و کتاب «هفته چهل و چند» و سید مهدی شجاعی و قزلی و جملات مرتضی سرهنگی درباره جنگ

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *