خانه / گفت‌وگو / نوشتن ِ رمان جنایی راستین

نوشتن ِ رمان جنایی راستین

گفتگو با مهام میقانی به بهانه‌ی انتشار «در سیدخندان کسی را نمی‌کشند»

نویسنده‌هایی هستند که برای خودشان می‌نویسند، نویسندگانی می‌نویسند برای ماندگاری در تاریخ، برخی رما‌ن‌های دانشگاهی دوست دارند که بنویسند، دیگرانی برای مخاطبان بسیار و عده‌ای هم هستند که برای منتقدان می‌نویسند. مهام میقانی هیچ‌کدام از این‌ها نیست. او نه یک شهروند سربه‌زیر اهل قلم است نه یکی از آن یاغی‌های ادبی که سعی می‌کنند از قوانینی تخطی کنند. او یک عاشق است. این کار را دوست دارد و برای آن زندگی می‌کند. اما ما هم حق داریم کتاب‌هایش را دوست نداشته باشیم، یا خیلی دوست نداشته باشیم، یا بعضی‌ها را خوشمان بیاید و بعضی‌هایشان را نه.

اولین رمانش «گرمازده» تحت تاثیر کاریزمای شخصیتش، بازخورد خوبی گرفت. اما درواقع چیزی نبود جز پاره‌های روایی جذاب که با ربط و بی‌ربط به هم مرتبط شده بودند. دومین کتاب او، «پیوند انگشت اشاره» آغازِ نمود یافتن گرایشات چپ‌گرایانه‌ی نویسنده در قصه‌هایش بود و همچنان به لطف چرخش نامش سرزبان‌ها در محاقِ محافل ادبی نفرسود. سومین رمانش اما یک شکست کامل بود.

« ترکیب‌بندی در سرخ» سر و صدای زیادی راه انداخت اما این‌ها به خاطر پستی و بلندی زیادی بود که این رمان داشت. برخی بخش‌های کتاب بسیار خوب و برخی قسمت‌ها از سوی منتقدین بی‌ربط و پخش و پلا توصیف شده. که خیلی هم بیراه نیست. منتها نکته‌ای که به آن توجه نمی‌شود، میل خودویرانگری مهام است که در رمان‌هایش نمود پیدا می‌کنم. درواقع، عده‌ای با ژست‌های شبه‌ آکادمیک همیشه سعی می‌کنند تا خوی وحشی نویسندگانی مثل میقانی را به بی‌سوادی و نابلدی گره بزنند. اما این به هر صورت هنر است و با تراشکاری توفیر دارد. اگر بفهمند.

شاید همین انتقاد‌ها بود که باعث شد میقانی رمان جناییِ « در سیدخندان کسی را نمی‌کشند» را منتشر کند. یک رمان پلیسی-عاشقانه که با نگاه بیشتر به خواسته‌ی مخاطب نوشته شده. داستان کتاب، قصه‌ی یک مامور غیررسمی پلیس است. کارآگاه نقیبی چهل و یکی دو ساله است و تا اندازه‌ای خوددار و سرد. عاشق یک خانم دکترِ کالبدشکاف، در سازمان پزشکی قانونی شده و این خط روایی عاشقانه پیوند می‌خورد به پرونده‌ی دستی قطع شده که از گاوصندوقی بیرون آمده که از زیر آوار ساختمان پلاسکو کشف شده است. این رمان در سری جدید داستان‌های نویسندگان داخلی که به همت نشر آگه منتشر می‌شود اواخر سال گذشته روانه بازار کتاب شده. با میقانی درباره این رمانش پای گفتگو نشستم.

مهام، به من بگو چه ضرورتی باعث شد، سمت نوشتن رمان پلیسی-جنایی بروی؟

من از خیلی وقت پیش‌ها ژانر جنایی را دوست داشتم. اما فکر می‌کردم توانایی ما نویسنده‌های ایرانی به حدی نیست که به این ژانر وارد بشیم. چون رمان‌های خارجی واقعا خوبی در این ژانر نوشته شده، و کاراکترهای قوی‌ای هم خلق شدن که شهرت جهانی دارند. نکته دیگر اینکه گمان من این بود که مقوله‌ی جرم در کشور ما یک چیز سازمان‌یافته نیست. بعدها تحقیقاتی کردم که متوجه شدم این فکرم کاملا درست بوده.

مسئله بزرگتر ما اما این است که ما نمی‌توانیم به خودمان بقبولانیم که بنشینیم و یک شخصیت کارآگاه قوی با جذابیت‌ها و توانایی‌های خاص خلق بکنیم. چرا؟ یکی اینکه سیستم نیرو انتظامی‌ِ ما برای نویسنده هامون جذاب نیست. درصورتی که این بدبینی اصلا صحیح نیست.

یعنی می‌خواهی بگویی مردم آنچنان که باید به پلیس علاقه نشان نمی‌دهند؟ شاید به خاطر این است که پلیس ایران چندان اهل خودنمایی نیست.

نمی‌دانم. اما بیشتر از آنچه که باید ما بدبین شده‌ایم. اشتباه است. پلیس قوی‌ای داریم. ولی من درهرصورت به سمتی رفتم که یک کارآگاهی خلق کردم که غیررسمی است. یعنی رسما پلیس نیست اما در برخی پرونده‌ها همکاری می‌کند. این ویژگی‌ خوبی‌هایی دارد، و بدی‌هایی. حالا بگو ببینم، خود تو چرا پلیسی نوشتی؟

من؟ من هم مثل تو. دوست داشتم رمان جنایی ایرانی داشته باشیم. اما کمتر کسی سمت این ژانر رفته بود. به تعداد بند‌های یک انگشت هم نمی‌رسید تا پیش از اینکه ما شروع کنیم.

تو الان یک جلد پلیسی-جنایی نوشته‌ای. اما اگر پنج تا باشند، دیگر نمی‌شود کارت را نادیده‌ گرفت. باید ادامه بدیم. از طرف دیگر، شرایط جامعه به سمتی دارد حرکت می‌کند که بازتاب خیلی چیزها باید در ادبیات بیاید و در قصه و داستان‌نویسی. مثلا پلیس تهران یک پلیس بسیار موفق است. اما این بازنمود چندانی در رمان فارسی نداشته است.

در مقایسه با بسیاری از پایتخت‌های جهان، ما شهر امنی داریم. من اخبار جنایی دنیا را دنبال می‌کنم. شما باور می‌کنید که آمار اسیدپاشی شهر لندن خیلی‌خیلی بیشتر از خیلی شهر‌های دیگر جهان و البته ایران است؟ باور کردنش سخت است اما حقیقت دارد. در مرحله بعدی هم اگر بخواهیم باور کنیم، گمانم این است که پس حتما عراقی‌ها، پاکستانی‌ها، سریلانکایی‌ها، این‌ها هستند که این قبیل جرائم را مرتکب می‌شوند. اما نه. خود انگلیسی‌های سفید‌پوست هستند.  نیروهای مافیایی فعال در لندن و شهرهای دیگرِ بریتانیا این کارها را می‌کنند. بر سر اختلافاتی که با هم دارند.

پس شکل وقوع جرم، که سازمان‌یافته نیست، و جذاب نبودن فعالیت‌های پلیس و اداره آگاهی را اصلی‌ترین دلایل پا نگرفتن ژانر پلیسی جنایی در ایران می‌دانی؟

آره، چون بخش زیادی از اتفاقات بد اینجا ناشی از مشاجرات خانگی و دعواهای فامیلی است. و افراد خودشان را لو می‌دهند. چون ذهن مجرم ندارند. یک شهروند عادی بر اثر فشار زندگی و استرس دست به یک کار غلطی زده و باعث شده یک اتفاق ناگواری رخ بدهد.

که این بیشتر از اینکه جذاب و پرکشش باشد دلخراش و غم انگیز است.

بله. همانطور که گفتیم ما پلیس قوی‌ای داریم که خیلی خودنمایی نمی‌کند. اما در تامین امنیت بسیار موفق عمل می‌کند.

یکی از ایراداتی که موقع خواندن رمانت کمی آزارم داد، کش آمدن و گشاد و گشاد شدن روایت به خاطر تفصیل و طول فلسفه‌بافی‌ها و واگویه ها بود. خیلی طول می‌کشید و زمان می‌برد تا به مهره‌ی بعدی داستان برسم. شاید کمی کتاب را قطور تر کرده و از این جنبه به زیبایی کالبدی کتاب کمک شده بود اما به خود داستان آسیب زده.

این سبک من است. این اطناب و مطول نویسی بدل به سبک من شده. البته باید درمانش کنم. اما از طرف دیگر من خیلی دلباخته ساب‌ژانر  romantic suspense  هستم. زیرژانری که درش قصه‌ی عشق و کشف معما به موازات هم پیش می‌روند. ولی بله، من باید یا این مطول نویسی را درمان کنم یا کیفیتشان را ببرم بالا و یا اینکه دست کم ارتباطشان را به ساختمان قصه بهتر و بیشتر کنم.

همین الان دارم یک پاورقی برای مجله کرگدن می‌نویسم به اسم «یک نفر تا آخر عاشق آذر می‌ماند» شاید در این کارم تا حدی موفق شدم که این کار را بکنم اما در هر صورت ما به عنوان جنایی نویس موظفیم به بالا بردن سرعت. رمان جنایی رمانِ سرعت است. سریع نباشد خواننده توقعاتش برآورده نمی‌شود. چون خواننده جذابیت داستانی را می‌خواهد نه جهان بینی من و شما را.

اما اگر حتی قائل باشیم که شما در ساب‌ژانری که گفتی، این رمان را نوشتی، بخش‌های عاشقانه غلبه‌ی جدی دارند بر روایت کشف معما به دست کارآگاه نقیبی.

بله، شاید چون بیشتر از جنایت خودم را درگیر عشق می‌بینم. با عشق آشنا ترم تا با جرم. اما بگذار چیزی به تو بگویم. من اتفاقا فکر می‌کنم تو خودت هم می‌توانی متن‌های عاشقانه‌ی خیلی زیبایی بنویسی و عده‌ی زیادی را با خودت همراه کنی. چرا این کار را نمی‌کنی؟ مثلا در همین کتابت «کارآگاهان خونسرد» چرا این را تجربه نکردی؟

همیشه از نوشتن چیزهای عاشقانه و رقیقِ عاطفی طفره رفتم و هنوز هم.

چرا؟

به گروه خونی‌ِ من خیلی نمی‌خورد حرف زدن از این چیزها.

اما درام‌نویسی و داستان در وحله‌ی نخست برای پاسخ‌دادن به نیاز گفتن از عشق پدید آمده.

بله، احتمالا اینطور باشد. اما به گمان من این خیلی نیاز و یک ضرورتِ ابتدایی و اولیه‌ای است. وظیفه من نیست. کار من چیز دیگری است. شاید عده‌ای باشند که بخوان به این نیاز پاسخ بدهند. به نظر من خیلی مبتذل است و گفتن از عشق در روزگار ما هیچ‌وقت نمی‌تواند برای آدم‌های شبیه به من امر جدی و مهمی تلقی شود. عشق مثل ایمان شخصی‌تر از آن است که بنشینیم و مدام ابرازش کنیم.

اما اگر باور اجتماعی این باشد که عشق امری لطیف و جنایت چیز خشنی است، پیوند این دو لایه‌های پنهان زیادی را باز می‌کند و ما وارد روانشناسی جنایت می‌شویم. اینکه چطور یک عاشق دل‌خسته تبدیل می‌شود به یک جانی سنگدل. یا اینکه چطور کسی که شدیدا درگیر کشف راز یک قتل ترسناک شده در عین حال در تلاطم یک رابطه عاشقانه و در حال فروپاشی هم هست. مثل کارآگاه من. نقیبی احتمالا تا آخرین جلد رمان‌هایی که با محوریت شخصیتش می‌نویسم درگیر یک عشق متلاطم می‌ماند.

البته خیلی هم به سن و سالش نمی‌خورد. چهل و چند سالش است.

اینطور نیست. البته نقیبی در این کتاب، چهل و سه سالش است اما حرف‌ها و عقایدش متعلق به چهل و سه سالگی یک مرد نیست. او تجربیاتی را که باید در سنین کمتر می‌داشته حالا دارد تجربه می‌کند. گاهی ما به زندگی‌مان مقروض می‌شویم. این یک پدیده اجتماعی در جامعه ما شده. این که آدم‌ها به زندگی‌شان مقروض می‌شوند. نقیبی‌ هم به زندگی‌اش مقروض شده و حالا دارد قرض‌های عاشقانه‌اش را تجربه می‌کند و به زندگیش پرداختشان می‌کند. اما چرا؟

از آنجایی که انسان موجودی است که از نظر اقتصادی مولد است و در کشور ما آدم‌ها دیرتر از وقتی که باید به لحاظ اقتصادی مولد می‌شوند.

یعنی سر کار می‌روند و شاغل می‌شوند.

دقیقا. از این جنبه، خیلی دیرتر از وقتی که باید درگیر یک عشق واقعا جدی هم می‌شوند. عشقی که در دوره‌ی استقلال شخصی تجربه‌اش می‌کنند. نقیبی‌ هم یک چنین وضعیتی را دارد می‌گذراند.

کارآگاه نقیبی خیلی شبیه‌ خودت شده. بگذار این را هم بگویم که شاید کم لطفی کردم نسبت به قسمت‌هایی که نقیبی دارد جهان‌بینی‌اش را درباره عشق و زندگی توضیح می‌دهد. برخی از این‌ واگویه‌ها همیشه با من می‌مانند و بسیار هم زیبا بودند. روی دیدگاه‌های من تاثیر گذاشتند و هنوز هم گاهی می‌روم و می‌خوانمشان.

کدام قسمت‌ها؟

 

آن بخش‌هایی که نقیبی عشق را عامل جبران مافات در زندگی شخصی‌اش می‌داند.

شاید به خاطر این است که خودم دارم در سی و سه سالگی مجددا یک عشق ملتهب را تجربه می‌کنم. اصلا خوش‌آیند نیست که در این سن دو مرتبه ما درگیر چنین تجربه‌هایی باشیم اما متاسفانه من هستم. به همین خاطر تکانه‌هایی که من را به سمت نوشتن می‌برند تکانه‌های عاطفی و عاشقانه شدند. من از این‌ها کمک‌ می‌گیرم به عنوان منبع الهام. از مسئله‌ی عشق، از دشوارگی عشق. و برایم جالب است که بدانم برای تو این تکانه چیست؟

خیلی بهش فکر نکردم. شاید برای من هربار یک چیز باشد. چندان ثابت نیست. اما می‌دانم که عشق و مسائل عاشقانه نیستند. شاید در نوزده سالگی بود اما امروز نه. شاید خود ادبیات یا مسئله‌ و دشوارگیِ رقابت و مسائل و تنگناهایی که خودم با سرسختی و تک‌روی توی زندگی شخصیم پدید می‌آورم تکانه‌های من باشند. شاید، شاید، تلاش برای به دست آوردن حقِ به یک زندگی آبرومند که خیلی غیرممکن شده، دست کم با استاندارهای شخصی من، تکانه‌ی اصلی نوشتنم باشد.

منظورت نوشتن از شخصیت‌های برساخته از شهروندان سر به زیر جامعه سرمایه‌داری که نیست؟

به هیچ وجه. من همیشه درباره‌ی یاغی‌ها، تشنگان زندگی، عدالت و آزادی می‌نویسم. بگذریم.

مهام، بگذار سوال‌های آخر را بپرسم.  

چقدر جریان تازه‌ی جنایی‌نویسی را جدی می‌بینی؟ به نظرت می‌توانیم  موفق باشیم؟

من فکر می‌کنم می‌توانیم. رمان یک سند تاریخی است و چند سالی است که به خاطر بالا گرفتن خشم و عصبیت اجتماعی، این ژانر و ضرورت و نیازش در فضای داستان فارسی مطرح شده. پس سی چهل سال دیگر هم به این رمان‌ها رجوع خواهد شد تا فرهنگ امروز را بتوانند با نگاه به این کتاب‌ها درک کنند.

از طرف دیگر، رمان جنایی، بخشی از ادبیات است که خیلی بیشتر از دیگر اشکال رمان، به مردم تعلق دارد. پس اینجا کمتر ناشر و منتقد و مجله‌چی می‌توانند دخالت کنند. چون دست آنها نیست، دست مردم است. و مردم از این رمان‌ها صیانت خواهند کرد.

خیلی‌ها به این ژانر وارد شدند اما بعد از یکی دوتا کتاب، بر‌می‌گردند که همان رمان‌های حدیث نفسی که رسما بوی کاهگل می‌دهند. واقعا این کتاب‌ها را از هرجا باز کنی و بخوانی فرق چندانی ندارد. اما آن‌هایی که می‌مانند در این ژانر، در حد خودشان به این ادبیات و حتی به جهانی شدن ادبیات و رمان فارسی کمک خواهند کرد. چون رمان جنایی به هرحال بازار جهانی گرمی دارد.

 

استقبال ناشرها را چطور ارزیابی می‌کنی؟

برای ناشر‌ها مثل راه‌رفتن روی لبه‌ی تیغ است. چون ممکن است به چاپ کتاب‌های عامه‌پسند متهم بشوند. اما رفته رفته دارند متوجه می‌شوند که امیدشان را فقط نمی‌توانند به کتاب‌ها و رمان‌های ترجمه و خارجی ببندند. از طرف دیگر ما نیاز داریم علاوه‌بر ناشر‌ها، سینمای ایران هم به سمت اقتباس از این رمان‌ها بیاید و این آشتی به تعویق‌ افتاده‌ی بین سینما و ادبیات، سرانجام در ایران اتفاق بیفتد. و این است که جریان راستین جنایی‌نویسی را پدید می‌آورد. این‌که رمان‌هایی بنویسیم برای تبدیل شدن به فیلم و سریال تلوزیونی.

 

همچنین ببینید

نقد ادبی و مطالعات فرهنگی در روایت عربی

از این پس بیشتر به اندیشه، ادب، سیاست و اجتماعِ جهان عرب می‌‌‌‌پردازیم؛ گاهی با …

یک دیدگاه

  1. این کتاب عالیه
    من یک بار توی عید خواندمش یک بار هم الان دارم می خونم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *