خانه / کتابخانۀ الف‌یایی‌ها / درباره شاهکارها/ کاریکاتور شکوهمند عصیان

درباره شاهکارها/ کاریکاتور شکوهمند عصیان

اشاره. خانم انواری اصل یادداشتی نوشته است درباره بارتلبی محرر؛ داستان کوتاهِ به یاد ماندنی هرمان ملویل.

هرمان ملویل، رمان‌نویس، شاعر و نویسنده‌ی داستان‌های کوتاه؛ در سال ۱۸۱۹ در نیویورکِ آمریکا، در خانواده‌ای مرفه متولد شد. از همان جوانی شروع به نوشتن کرد اما پس از مدتی و در اوایل بیست سالگی ملوانِ یک کشتی شد و چندین سال از عمرش را در همین کار سپری کرد. رمان‌هایی که با زمینه‌ی دریانوردی نوشت، اثرات همین سالها بود. ملویل در زمان خودش کمتر مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت اما سال‌ها بعد ارزش او شناخته شد و یکی از بهترین نویسندگان ادبیات آمریکا لقب گرفت. او معروف‌ترین رمانش «موبی دیک» -با خلق شخصیتی ماندگار به نام «ناخدا اَهَب»-  را به «ناتانیل هاثورن» تقدیم کرد؛ چرا که هاثورن –نویسنده‌ی برجسته آمریکایی- تأثیر زیادی روی سبک او گذاشت و ملویل به او ارادت شدید داشت. رمان‌های اولیه‌ی ملویل او را بین مردم به شهرت رسانده بود اما وقتی «موبی‌دیک» وارد بازار نشر شد مورد استقبال قرار نگرفت؛ ملویل در نامه‌ای به هاثورن چنین نوشت: «چیزی که من به نوشتن‌اش مایلم، فروش نمی‌رود، با این وجود نمی‌توانم جور دیگری بنویسم!»

ملویل با نوشتنِ «بارتلبی محرر» به نوشتنِ داستان کوتاه متمایل شد. این داستان در حقیقت سرنوشتِ خودِ ملویل است که با خواستِ مردم هماهنگ نشد و در زمان خودش مورد طرد قرار گرفت.

«بارتلبی محرّر» داستانِ عصیان و چالش است؛ چالشی عمیق برای ثبات‌های خودپنداشته‌ی انسان. راوی، وکیلی‌ست که به گفته‌ی خود، همه او را اهل تدبیر می‌دانند؛ با اسناد و مدارک سر و کار دارد، از آنها ابهام‌زدایی می‌کند و همه چیز را در دایره‌ی فهم و دقت خود می‌پندارد؛ در کارش با ثروتمندان مراوده دارد، محل کارش در خیابانِ معروفی‌ست و به عادات و آدابِ آن نوع زندگی، توجه ویژه‌ای دارد: «من از آن وکلای قانعی هستم که.. در آرامش دلچسب، یک گوشه‌ی دنج، کار دل‌چسبی را بین اوراق قرضه و سفته‌ها و قباله‌های ثروتمندان انجام می‌دهند.» مردِ مسنی که سرد و گرم روزگار چشیده، آدم‌های زیادی دیده، به ثبات رسیده، به قول خودش به ندرت از کوره در می‌رود و کمتر از آن، از ظلم خشمگین می‌شود؛ رویِ کارمندانش تسلط دارد و به شناختِ دقیقی که از آنها دارد می‌بالد. همه چیز روی خطِ مستقیم و معمول است؛ تا یک روز «رونوشت‌بردارِ» فقیری استخدام می‌کند که تمامیِ اعتبارها، قوانین، معقولات، منطق، آداب و ثبات‌های شخصیتیِ او را عمیقاً به چالش می‌کشد و او را سخت دچار اضطراب می‌کند؛ آن هم فقط با یک جمله: «مایل نیستم!» و او هرچه تلاش می‌کند قادر به فهمِ این «محرّرِ» مبهم نیست.

هرمان ملویل، در چند صفحه‌ی ابتدایِ داستان، طبق عادتِ نویسندگان قرن نوزدهم، با توصیفِ وضعیت و شخصیت‌ها -تا قبل از ورود بارتلبی- کمپوزیسیونی متعادل از شرایط و موقعیت ارائه می‌دهد، که هرگونه مخالفت با این وضع، دور از ذهن و غریب می‌نماید. شخصیت‌هایی که ملویل طراحی می‌کند؛ وکیل، بوقلمون، گازانبر و زنجبیلی، در عین تضادشان باهم، همگی روی مداری طبیعی و مرسوم می‌گردند؛ متزلزل‌هایی که در تزلزلِ خود ثابتند؛ مطابق عرفِ جامعه بوده و خلاف آن رفتار نمی‌کنند. در این میان، سر و کله‌ی مردی پیدا می‌شود که شبیه هیچ‌کس نیست؛ آداب سرش نمی‌شود، قانون نمی‌شناسد و چارچوب‌هایِ ظاهراً قابل اعتماد را ویران می‌کند. او با ثباتِ‌قدمی که روی تمایل خود نشان می‌دهد، شخصیتی بی‌نظیر در دنیای داستان خلق می‌کند؛ شخصیتی عاصی و حقیقتاً ثابت!

«بارتلبی!»

«مایل نیستم!»

بارتلبی در یکی دو هفته‌ی اولِ استخدام، طوری کارهایش را دقیق انجام می‌دهد که راوی او را قابل‌ اعتمادترین کارمند خود می‌داند اما بعد از مدتی کاملاً متناقض با آن چیزی می‌شود که در ابتدا بوده. بله، بارتلبی تصمیم می‌گیرد برای هیچ‌کاری تمایل نداشته باشد؛ فقط روبه‌روی دیوارها بایستد و در افکار خود غرق شود؛ از راوی اصرار برای انجام کار، از بارتلبی انکار و عصیان. راوی در برابرِ شکوهِ شخصیتِ تزلزل‌ناپذیرِ بارتلبی، قدرتِ عکس‌العمل را از دست می‌دهد، گیج می‌شود، خود را گم می‌کند و مدام از کارمندانِ دیگرش برای خود، استمدادِ تأیید دارد. همه‌ی افرادِ دفتر درگیر می‌شوند؛ اما هیچ چیز بر بارتلبی کارگر نیست و حتی مجبور می‌شوند قوانین‌ دفتر را با تمایلاتِ بارتلبی تنظیم کنند. راوی فردی مذهبی‌ست و برای آرام کردنِ بلبشویِ درونی‌اش -که بارتلبی باعث آن است- دست به دامنِ عقاید مذهبی شده و سعی می‌کند خود را با مسأله‌ی «تقید اراده» و «مشیت و تقدیر الهی» آرام کند اما دست آخر حریفِ عصیانِ بی‌مرزِ بارتلبی نشده و مجبور به تغییر محل کارش و در حقیقت فرار می‌شود. بارتلبی محل کار را فتح و بی‌توجه به چارچوب‌های تعیین شده‌ی بشری، آن‌جا جولان می‌دهد.

داستان «بارتلبی محرر» کاریکاتوریست از تمایلاتِ سرکش انسان‌. به قولِ ملویل: « او همیشه حضور داشت!» تمایلاتی که همیشه هست و بر همه‌ی قوانین، آداب و رسوم سیطره دارد، ولی آدم‌های محصور شده در چارچوب‌ها، آن را طاقت نمی‌آورند و بارتلبی به عنوان ولگرد تحویل زندان می‌شود.

همه چیز در مورد بارتلبی، بر مدارِ تمایل می‌چرخد: «او بیشتر اهل میل بود تا فرض!» حتی چیزهایی که ظاهراً ربطی به تمایل ندارد؛ مثلِ اثرِ کلوچه‌ی زنجبیلی؛ که باید مزاج را گرم کند ولی بارتلبی تمایل ندارد گرم شود؛ می‌خورد و همچنان سرد می‌ماند. و در پایان هم چون تمایلی به غذاخوردن ندارد؛ مسأله‌ای که گریزی از آن نیست؛ در زندان، پشتِ دیوارهای بلند و بی‌منفذ، می‌میرد؛ «همچون پادشاهان و مشیران جهان!»

ملویل در این داستان بازیِ هوشمندانه‌ای با «دیوارها» می‌کند؛ دیوارها از ابتدای داستان طراحی می‌شوند و تا زندان ادامه دارند؛ دیوارهایی که همیشه روبه‌روی بارتلبی کشیده شده‌اند؛ بلندند و بی‌منفذ؛ اگر هم منفذی دارند پشت آن‌ها چشم‌های بی‌رحمی در حال دید زدن است. دیوارهای داستانِ بارتلبی، دیوارهایی هستند که مقابلِ تمایلات بشری کشیده شده و مانعِ متفاوت بودن هستند.

بله، در جامعه‌ی ما، که انباشته شده از دیوار، چارچوب‌ و قوانین، رفتار انسان‌ها براساس میل، مردود دانسته شده و فردی که بخواهد خودش باشد، طرد و حذف می‌شود همان‌گونه که مرسولاتِ باطله.

ملویل را برای شخصیت‌پردازی‌های عمیق، پیچیده، پر از تناقض و ترکیب شخصیت‌های متفاوت‌اش بخوانید و او را خدایِ خلق شخصیت‌های بی‌نظیر بدانید.

«بارتلبی محرر» توسط کاوه میرعباسی با نام «ترجیح می‌دهم که نه» در کتابی به همین نام، ترجمه شده است که ضمیمه‌‌ی آن، سه جستار فلسفی- از ژیل دلوز، ژاک رانسیر و جورجو آگامبن- درباره‌ی این داستان است. برای فهم بهتر این شاهکارِ ادبی، حتماً جستارهای فلسفیِ ضمیمه را بخوانید. این کتاب را «کتاب نشر نیکا» منتشر کرده است.

همچنین ببینید

اشتباه ما-اشتباه آن‌ها و جوانان چهل‌پنجاه ساله

یک یادداشت درباره دو اشتباه به قلم سردبیر

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *