خانه / روایت /  پرتره‌نگاری رسول خادم ازغدی/ «۱۰ سال بود پای خادرتسف این‌قدر بالا نیامده بود»

 پرتره‌نگاری رسول خادم ازغدی/ «۱۰ سال بود پای خادرتسف این‌قدر بالا نیامده بود»

اشاره. آقای شاهین زنگیانی عشق کشتی است. درخشش این روزهای رسول خادم در لباس رییس فدراسیون کشتی و سرمربی‌گری آزادکاران ایرانی، زنگیانی را به یاد سال‌های طلایی خادم انداخته است.

درست است؛ آقا تختی جوان‌مردترین‌مان است یا عبدالله‌ موحد پرمدال‌ترین، ولی نابغه کشتی مملکت ما تنها رسول خادم است. مردم الان رسول خادم را در جلد یک مربی درجه یک می‌بینند، ولی کمی سن ‌و سال‌دارها به یاد دارند که خادم یکِ جهان بود و در بین داخلی‌ها نظیر نداشت: در نگاه، در سرعت، در سربنددوپی، در بهم دوختن خاک و بارنداز بهم، در بُزکِش.

خادرتسف اعجوبه کشتی روسیه بود و وقتی از سال ۱۹۸۶ دوبنده تیم ملی‌شان را در مسابقات جهانی به تن کرده بود (به غیر از ۹۳ی تورنتو) تمامی طلاها را درو کرده بود. در دو المپیک سئول و بارسلون طلا گرفته و ۵ طلای جهانی را هم صید کرده بود. مبارز می‌طلبید. در استانبول ۱۹۹۴ نگاهش در فینال گره خورد به رسول آقای خادم خودمان. بدن رسول نشان نمی‌داد که چقدر آماده است. صورت بچه‌سالش هم همین طور بود. شبیه کسانی بود که می‌خواهند داوطلبانه بروند به جنگ. ولی عضله‌های خادرتسف زده بود بیرون. موهایش هم توی دست گم می‌شد. انگار که یک نفر از هنگ سربازان روس آمده تا وظیفه‌اش را انجام بدهد و هشتمین طلا را کسب کند و برگردد به آلاگریسکیِ اوستیای شمالی و حماسه نَرت‌ها را برای سردمزاجان قفقازی بازخوانی کند. رگ‌وریشه اوستایی‌ها البته به ایران بازمی‌گردد. با بودنِ آقا رسول، آرزوی هشتمین مدال طلا برای خادرتسف به رویا بدل شد.

آن مسابقه را همه گوش‌شکسته‌ها به یاد دارند. خادرتسف در اوج غرور بود و رسولِ ما زیرکی را زیر نگاه معصومش پنهان کرده بود. سوت شروع را که زدند، امید ما کم‌تر هم شد. دستان حریف مثل پتک فرود می‌آمد. درست و قوی قوس می‌کرد. به راحتی به پای رسول رسید و اوّلین امتیاز را کسب کرد. حتّی بعد از این که رسول رفت پشت حریف یک دقیقه‌ای شاید طول کشید تا بتواند در زون تشک، رقیب را خاک کند. فکر کنید که طرف پاهایش را ستون کرده است و رسول باید این ستون را می‌شکست. بعد از تقلای زیاد شکست.

فکر کردیم رسول خالی کرده است. طول کشید تا پا شود و برگردد به قلب رقابت. برگشت. به تاریخ رفته بودیم. خراسان باید قفقاز را می‌شکست. رسول هم این طور فکر می‌کرد که گارد ایرانی‌اش چیره شد بر هیبت شرقیِ خادرتسف. رسول این‌بار محکم‌تر زیر گرفت و درخت‌کنش کرد. به قول ورزشی‌نویس‌های آن موقع ده سالی می‌شد که پای خادرتسف این قدر بالا نیامده بود. گمانم ابرار ورزشی چنین تیتر زده بود. رسول تا خاکش کرد پیچاند. کاری که بعدها هم تکرار کرد.

یک سال بعد باز این دو بهم رسیدند. این بار در فینال جهانی آتلانتا در سال ۹۵. باز هم رسول طرف را شکست داد: با روش‌های آشنای خودش. فینال المپیک ۹۶ آتلانتا را ولی هیچ‌ کس فراموش نمی‌کند. میلیون‌ها ایرانی در بامداد ۱۳۷۵ گوش به رادیو چسبانده، منتظر سومین رویارویی رویایی بودند. ماخاربک زخم‌خورده و خادم قبراق مقابل هم قرار گرفتند. معلوم بود که خادرتسف بهتر از خادم فعالیت می‌کند. خادم اخطار می‌گرفت و خادرتسف رقص پا می‌کرد. پیش می‌انداخت، قوس می‌کرد و خادم امّا یک کار را عالی انجام می‌داد: پسِ سر خادرتسف می‌زد تا تعادلش را بهم بزند. ضربه‌هایی ناگهانی که حریف را گیج می‌کرد. حتی اگر حریف استخوان‌خرد‌کرده‌ای به اسم خادرتسف باشد. بالاخره جواب داد. ضربه را زد و سر حریف را به تشک نزدیک کرد. دست چپ را برد به پشت قوزک پای راست و سربنددوپی را بی‌نقص اجرا کرد. خادرتسف هنوز به زمین نرسیده بود که چرخید. یک امتیاز برای خاک و دو امتیاز برای بارانداز. بارانداز روی کف دست یک امتیازی بود. ولی باراندازی که آرنج رقیب را خم می‌کرد دو امتیاز داشت مثل بارانداز رسول. خادرتسف تبدیل شد به کشتی‌گیری که ۷ طلا جهانی و المپیک داشت و سه نقره جهانی و المپیک. آن که بود که نمی‌گذاشت تعداد مدال‌های طلای خادرتسف مثل کشتی‌گیران افسانه‌ای روس یعنی مدوید و کارلین دو رقمی شود؟ معلوم است: رسول خادم.

این روزها هنرنمایی رسول خادم را می‌بینید در هدایت بروبچه‌های کشتی مملکت در بازی‌های آسیایی ۲۰۱۸ جاکارتا. آری قوانین کشتی تغییر کرده است، ولی رسول تکان نخورده، همان است که بود. هنوز هم نابغه و هوشمند.

همچنین ببینید

داستان خون خدا/ هشتم؛ صلابت زینب در برابر حاکم جائر

خانم خدیجه آقایی از حضرت زینب روایت می‌کند و تلاوت‌های زیبایش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *