خانه / بایگانی برچسب: برف

بایگانی برچسب: برف

از زلزله تا برف، رحمت تا زحمت

  هر بلایی کز آسمان آید گرچه بر دیگری قضا باشد بر زمین نارسیده می‌گوید خانۀ انوری کجا باشد؟! (انوری)    از مسافرت که برگشتیم و ماشین را در پارکینگ پارک کردم، همه رفتند بالا و من ماندم و صندوق عقبی که باید خالی می‌شد توی انبار؛ اما تا در انبار را باز کردم آن لکۀ عجیب گوشۀ سقف انبار …

ادامه نوشته »

هلوکاست سرد

بهمن سال ۸۶، کلاس چهارم بودم. کنار پنجره به آسمان سفید ابری خیره شده بودم. توقع چندانی از خدا نداشتم. فقط آن‌قدری برف می‌خواستم که مدرسه‌مان را تعطیل کند. نیمه‌های شب از سرما بیدار شدم. تمام اتاق کوچکم پر شده بود از اهل خانه که سرهایشان زیر پتو پنهان بود. نور نارنجی بخاری‌برقی بالای سرم، تاریکی اتاق را کمرنگ کرده …

ادامه نوشته »

هفتم: غنود

یک فصل مانده بود تا برادران کارامازوف تمام شود که به آنجا رسیدیم. باغ عدن بود که در چشمانم تکه و پاره می شد. تکه پاره هایش را جمع کردم. چشم اندازی شد در دوردست. در ایوان ، کنار پرتگاه ایستاده بودم در انتظار اشراق ها: تناسل درختان و هسهسه ی شاخه ها. اهمیت خطوط در ذوزنقه ی مرغزار ها. …

ادامه نوشته »